27 Jun 2026, 18:04 UTC≈26,900 viewsread 14 August 2026 یک برش نازک از روزمرگی. من یک ماشین سفید دارم که ده سال است با هم زندگی مسالمتآمیزی داریم. صدایش میکنم ممد. ده سال است که من را میرساند سر کار. صبحانه و عصرانه را توی ممد میخورم. برایم هایده و گارفونکل و سخایی پخش میکند. برای رانندههای خاطی و بیشعور که بد رانندگی میکنند، بوق میزند. در عوض من هم هفتهای یک بار به ممد بنزین میدهم. سالی یک بار هم روغنش را عوض میکنم و زیر درخت چنار پارکش میکنم که آفتاب پوست…
Signed Fahim Attar
18 Jun 2026, 18:42 UTC≈43,900 viewsread 14 August 2026 سر دوراهی نوشتن یا ننوشتن افتادهام. این چهاردیواری مجازی نزدیک به بیست سال است که محل پناه وخانهی امن من در برابر همهی آن چیزهایی بوده که پشت این دیوارها و در جهان واقعی رخ داده است. همیشه هم وضعیت این طور بوده که قبل از نوشتن و آمدن به این چهاردیواری، همهی اتفاقات جهانِ بیرون را مثل چکمههای لجنمال دم در درآوردهام و بعد پایم را گذاشتهام داخل. در را چفت و بست کردهام و اینجا نوشتهام. انگار که در یک جهان مواز…
Signed Fahim Attar
30 Dec 2025, 05:25 UTC≈53,100 viewsread 14 August 2026 در آستانهی سال نو و حول حالنای میلادی هستیم. مثل سالهای قبل هیچ اتفاق رو به بهبودی در جهان رخ نداده است. نیروهای شر کماکان در حال زندهماندن هستند و نیروهای خیر یکی پس از دیگری میمیرند و جای آنها با شمع و گل و فقدان پر میشود. من آدم بهتری نشدهام. آدم بدتری هم نشدهام. در آستانهی سال نو هم هیچ تصمیم بزرگی برای زندگیندارم. نه میخواهم دور دنیا را در هشتاد روز سفر کنم و نه میخواهم چربیشکمم را آب کنم. در حال حا…
Signed Fahim Attar
17 Dec 2025, 04:24 UTC≈48,500 viewsread 14 August 2026 روز یکشنبه که هوا به شکل شکنجهآوری سرد بود، مامور شدم تا چهار تا پسربچهی ده دوازده ساله را از اینور شهر ببرم آنور شهر. با خودم فکر کردم احتمالا کار سختی نیست و بچهها فرشتهاند و گلی از گلهای بهشت. توی راه برایشان جاستین بیبر پخش میکنم و بهشان پدرانه لبخند میزنم تا برسیم. ولی دلم الکی خوش بود. همهی بچهها فرشته نیستند. این چهار تا پسر هم که قطعا فرشته نبودند. دیو بودند. هیولا. گودزیلا. تجسم نیروی شر در سینم…
Signed Fahim Attar
27 Nov 2025, 18:34 UTC≈44,100 viewsread 14 August 2026 در دوران تعطیلات هستیم. دو روز تعطیلی عید شکرگزاری که خورده تنگِ آخر هفته و شده چهار روز تعطیلات پشت سر هم. مغز و بدن من خیلی به این همه تعطیل بودنِ پشت سر هم عادت ندارد. از صبح دارم مثل ابری که گرفتار باد اردیبهشت شده، بیهدف از این ور به آن ور میروم که حالا چه کار کنم؟ مغزم بلد نیست چطور تعطیلات را سپری کند. مثل زندانیای که بعد از پنجاه سال آزاد شده باشد و دیگر زندگی در آزادی را بلد نباشد. زندگی کردن انگار یک مها…
Signed Fahim Attar
21 Nov 2025, 05:30 UTC≈47,200 viewsread 14 August 2026 امروز سر ناتاشا داد زدم. همکارم. همان که خیلی حرف میزند و گربهاش را از شوهرش بیشتر دوست دارد و عاشق آرماتور و غلتک پاچهبزی است. همان. صدایم را برایش بردم بالا و با تحکم بهش گفتم که چرا فلان و بهمان و اینها. سر موضوعی که خیلی هم مهم نبود و در واقع میشد با فرستادن یک صلوات و لعنت به دل سیاه شیطان رجیم، از کنار موضوع گذر کرد. ولی من تصمیم گرفتم که بلند حرف بزنم و زدم. امروز یک خاطرهی بد از خودم برای ناتاشا توی دلش…
Signed Fahim Attar
17 Nov 2025, 16:15 UTC≈43,300 viewsread 14 August 2026 خیلی سال پیش تیام برایم یک پیدیاف پنجاه صفحهای فرستاد از اکتاویو پاز در باب «تنهایی». اسمش دیالیکتیک تنهایی بود. گمانم تا حالا پنج بار آن را خواندهام. به هر حال اگر از طعم قرمهسبزی و رد شدن نور غروب پاییز از لای کرکره و لالهی گوش لیلای زندگی صرفنظر کنیم، «تنهایی» از آن چیزهایی است که حال عجیبی به من میدهد. خیلی دلم میخواست یک خاطره و روزمرهای ته مغزم پیدا کنم و وصلش کنم به ماجرای تنهایی. که هرچه گشتم پیدا…
Signed Fahim Attar
4 Nov 2025, 13:48 UTC≈49,900 viewsread 14 August 2026 اتوبان هفتادوپنج راه هر روزهی من برای رسیدن به محل کارم است. یک اتوبان شمالی جنوبیِ ترافیکزده. برنامهی زمانی رفت و آمدم هم با حضرت خورشید هماهنگ است. صبح که میرسم توی اتوبان طلوع میکند و موقع برگشت هم غروب. مشکل من هم همین است. نور خورشید موقع طلوع و غروب در آن اتوبان، تیز و اریب و کج و کورکننده است. گاهی وقتها حس میکنم وسط جنگ ستارگان مشغول رانندگیام و با لیزر به من حمله شده است. هیچ چیز نمیبینم. عینک آف…
Signed Fahim Attar
1 Nov 2025, 06:41 UTC≈40,200 viewsread 14 August 2026 مصطفی!
هفتههاست که ننوشتهام. سالهاست که برای تو ننوشتهام. نمیدانم چه شد که دست از نوشتن برایت برداشتم. الان هم قرار نیست بنویسم. نه برای تو و نه برای خودم یا هیچ کس دیگری. فقط خواستم دو خط یادداشت بنویسم برای اینکه یادم بماند که یک روز از اینها برایت مفصل حرف بزنم و بنویسم. همان نخ قرمزی که آدم فراموشکار به انگشت اشارهاش گره میزند تا یادش بماند سر راه برگشت به خانه، ماست چکیده بخرد که با شام بخورد. یادم بی…
Signed Fahim Attar
14 Aug 2025, 17:39 UTC≈78,500 viewsread 14 August 2026 این نوشته صرفا برشی از رنج دو ساعت گذشتهی من است و هیچ نتیجهی اخلاقی به دنبال ندارد.
دارم میروم سفر. سوار هواپیما شدم. خوابم میآید. صندلی من کنار پنجره است. خوشحالم که قرار است دو ساعت بخوابم. کنار من یک زن و شوهر نشستهاند با یک بچهی ده ماهه. سایز و اندازهی بچه خیلی بزرگتر از ده ماه را نشان میدهد. تنومند است.
دقیقهی ده پرواز: ابتدای پرواز نگران بچه بودم که سر و صدا کند و نگذارد بخوابم. اما حالا نگران مادر…
Signed Fahim Attar
5 Aug 2025, 02:30 UTC≈76,300 viewsread 14 August 2026 هفتهی پیش تهویهی دستشویی سوخت. همین یک جمله میتواند شروع یک فیلم درام برای خانوادهای باشد که آشِکلم، غذای محبوبشان است. که البته ما از آن خانوادهها نیستیم. اما به هر حال تهویهی دستشویی ما سوخت. رفتم یکی خریدم و تصمیم گرفتم خودم عوضش کنم. مگر عوض کردن تهویه چقدر میتواند سخت باشد؟ برای عوض کردنش مجبور بودم بروم توی اتاق زیر شیروانی. تا قبل از مهاجرتم هر وقت اسم اتاق زیر شیروانی را میشنیدم، یاد گربههای اشرافی…
Signed Fahim Attar
16 Jul 2025, 15:11 UTC≈88,200 viewsread 14 August 2026 عقربهها یک زور دیگر بزنند ساعت را میرسانند به دوازده نیمهشب. همان ساعتی که سیندرلا زارپ برمیگردد به زندگی اوراقِ قبل. به من چه. من الان خوابم میآید و باید خودم را قانع کنم که از این صندلیای که رویش نشستهام بلند بشوم و بیست متر خودم را بکشانم به سمت شمال غربی خانه و بروم توی تخت و بخوابم. اما تنبلیام میشود. کلا من آدم تنبلی هستم. از قدیم تنبل بودهام و حالا دوزِ تنبلیام بالاتر هم رفته است. مثلا اگر نیروهای خ…
Signed Fahim Attar
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @fahimattar. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.