4 Jul 2026, 19:27 UTC99 views6 reactionsread 8 August 2026 «ناراحت نشدم. فقط نمیدونم چرا دلم میخواد اندفعه یه جوابی بهش بدمهاا.»
مرد پتوی پایین پایش را تا روی تنش بالا کشید. خودش را رو به تن زن کمی جمع کرد.
پای زن را لای پایش گذاشت. دستش را از روی حوله سمت سینهی زن برد، کمی آن را فشار داد. پتو را دور زن پیچید.
«واای باز میخوای بخوابی. تازه از خواب پاشدیهاا. پاشو بابا هزارتا کار داریم. باید یه چندتا از من فیلم بگیری.» زن وقتی اینها را میگفت پتو را با شتاب از روی خود کنار…
❤6
Signed Shima
4 Jul 2026, 19:27 UTC95 viewsread 8 August 2026 تنهایی
«یعنی ندیده پُستای دیگهمو» وقتی این را گفت لای پایش را با دستمال تمیز میکرد. بعد خودش را انداخت روی تخت. دستمال مچاله را روی میز کناری رها کرد. «همیشه اینجوری بوداا». رویش را برگرداند.
«با تو اَم هاا»
«کی؟ چی شده؟»
«مهناز رو میگم. فالوم کرده… بعد ببین عَن خانم چی نوشته؟»
«مهناز؟ مهناز کیه؟»
«زن آرش دیگه»
«آرش؟»
«ای بابا تو هم این وسط خِنگ بازیت گل کردههاا. آرش دیگه. همونی که سرطان گرفت و مُرد.»
«آهان آرش…
Signed Shima
3 Jul 2026, 06:35 UTC85 views5 reactionsread 8 August 2026 کاسهات را نچسبان
خوابی دیدم:
همه در گردش بودیم. در حال پرسه زدن در خیابانها. من یک کاسهمرغی بزرگ قدیمی به رنگ آبی دستم بود. آنقدر بزرگ که حملش برایم مشکل بود. با این حال با یک دست و تکیه به بدن آن را گرفته بودم. در دست دیگرم چند کتاب.
«الف» از همه جا عکس میگرفت. نمیدانم او به من کمک نمیکرد یا من از او کمک نمیخواستم که حمل تمام آن بار را بدون شکایت تحمل میکردم. او لابهلای عکاسیِ در و دیوار، از «میم» که همر…
❤5
Signed Shima
23 Jun 2026, 05:01 UTC58 views3 reactionsread 8 August 2026 Forwarded from @fahimattar
سر دوراهی نوشتن یا ننوشتن افتادهام. این چهاردیواری مجازی نزدیک به بیست سال است که محل پناه وخانهی امن من در برابر همهی آن چیزهایی بوده که پشت این دیوارها و در جهان واقعی رخ داده است. همیشه هم وضعیت این طور بوده که قبل از نوشتن و آمدن به این چهاردیواری، همهی اتفاقات جهانِ بیرون را مثل چکمههای لجنمال دم در درآوردهام و بعد پایم را گذاشتهام داخل. در را چفت و بست کردهام و اینجا نوشتهام. انگار که در یک جهان مواز…
❤3
Signed Shima
22 Jun 2026, 06:09 UTC89 views7 reactionsread 8 August 2026 Photo
قدرت هیچ
هیچ، هیچی چون واژههای تو مسرورم نکرد بر سردرِ ادامه
همان هیچی که سدی بود در تمام سالهام
✍️شیمانهضت
۱/تیر
#شعر
#روزچین
❤7
Signed Shima
14 Jun 2026, 20:22 UTC131 views7 reactionsread 8 August 2026 در پنجرهی سیاه
تا سیاهی دیده میشود، سوار است سیاهی بر سر سیاهی.
چهرهی زنی را در عمق آن هیچ میبینم، بیگانهوار، چشم به سوسویی میگرداند.
پرسید امشب است وعدهگاهشان. جواب مثبت بود. چه میتوانست بکند در این جنگ قدرت؟ اگر باز هم آتش بالا میگرفت چه؟
در تهِ سیاهی، شعر بود. فَلسی از خود نشان داد. دفتر و قلمش را برداشت تا واژهواژه جان دهد بر آن گردسوز امید.
✍️شیمانهضت
۲۵/خرداد
#روزچین
#شعر
❤7
Signed Shima
6 Jun 2026, 06:41 UTC85 views7 reactionsread 8 August 2026 فهرستن را فهرستیدم
هر روز از خواب که بیدار میشدم به فکر روزم میوفتادم که چه باید بکنم. یک سوال تکراری با پایانی تراژدی. کلی کار بود که میرفت در انبار هفته، ماه و سال. سرانجامش هم چیزی نبود جز درگیری من بالغ با من. که چرا نشد، چه شد که نشد، چه کنم که بشه. این چه کنم چه کنمها هم به هیچ کجایی انتها نداشت.
پس چه باید کرد؟ تصمیمی گرفتم که نمیدانم چقدر عملی خواهد شد. اما بهتر از سرزنشبازیست. نه؟
اینبار فهرست ننوشت…
❤7
Signed Shima
4 Jun 2026, 11:07 UTC133 views5 reactionsread 8 August 2026 سر در بغل
کاملا معلوم است که گیج میزند. چشمش به ساعت افتاد. «کِی ساعت دو شد؟» بدون لب سخن گفتن کار هر کسیست. حتا نویسنده که با کلمات سر و کار دارد. بخصوص وقتی پس کلهاش فکر پیچاندن آنها روی امواج سوارند.
شاید داستانش را باید به زودی تحویل نشری بدهد، اما کو چشم بینا. مردمکها زمان را دیدند، هول برشان داشت و درست جلوی در یخچال زمینشان گذاشت.
درِ آن سردیجا باز شد، ذهن کجاست؟ کنار عقربههاست که کلمات را دنبال میکنن…
❤5
Signed Shima
31 May 2026, 07:12 UTC118 views4 reactionsread 8 August 2026 زیرمتنترینِ متنم بودم، اما…
دیروز وقتی به پادکست هفتگی استاد میگوشیدم به کلمهی «زیرمتن» رسیدم که به فکرم انداخت. توی نویسندگی این اصطلاح به نوشتن دیالوگها کمک میکند. در دیالوگنویسی، مستقیم نباید به چیزی اشاره کرد. باید گذاشت زیرمتنهای متنی، اصل ماجرا را که همان هدف «گفتگو» است در خود ببلعند.
من نمیخاهم صحبتهای استاد را برایتان زیرنویس کنم. بلکه قصدم وام گرفتن از این کلمه برای چسباندنش به دل زندگیست. تا روز…
❤4
Signed Shima
28 May 2026, 15:58 UTC121 views10 reactionsread 8 August 2026 چند پِلک مانده به یکسالگیم؟
امروز از صبح به یکسالگیم فکر میکنم.
از بعد از آبان مشغولم. از بعد از آبان، وقتی آمدم اینجا نمیدانستم شروع پر کردن عجیبترین سال عمرم خواهد بود.
خیلی وقته که نیستم. نیستم درست روبهروی در خانهی مادرم، وقتی از دیدنم ذوق میکند. نیستم تا شانه بالا بیندازم به ذوقش، و از خود بپرسم دلتنگیش برای چیست من که اینجایم؟
خیلی وقته که نیستم. نیستم تا خانواده را هفتگی ببینم و حرفی برای گفتن نداشته…
❤10
Signed Shima
27 May 2026, 05:38 UTC127 views10 reactionsread 8 August 2026 خانهای روی آب
دیشب پستی توی اینستا دیدم. خانوادهای بودند که از دوبی دیپورت شدند. جریان دیپورتشان را تعریف کرد. میگفت بدون هیچ دلیلی بهشان ۴۸ ساعت فرصت دادند تا از اینجا بیرون بروند. پستهای قبلیش را نگاه کردم. میخواستم ببینم چه کاره بودند که بعد از به قول خودشان هفت سال انقدر راحت توانستند بیرونشان کنند.
شب خواب عجیبی دیدم. روی استخر بسیار بزرگ جلوی خانهمان که برای کامیونیتیست، میزی چوبی، دقیقا نمیدانم چطوری…
❤10
Signed Shima
Channel photo updated
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @shimanehzat. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.