7 Aug 2026, 22:03 UTC29 views4 reactionsread 8 August 2026 کوچهی قهر و آشتی
آن روزها تن و بدنم ساب میرفت از بس تن این و آن به دیوار کاهگلیام میخورد.
از بس کمرباریک بودم، وقتی دو نفر از زیر طاقیام رد میشدند، باید یک نفرشان کنار بکشد و کمر را به دیوارم بچسباند تا دیگری رد شود.
زیر طاقیام همسایههایی که خورخوری با هم داشتند، چشمتوچشم میشدند و گریزی برای لبخند و آشتی نبود.
زیرطاقیام همیشه قرار عاشقانهی دختر و پسرهای محله بود.
فکر نکنم کسی به حد من شاهد بوسههای دزد…
❤4
Signed Maryam Jelvani
7 Aug 2026, 05:49 UTC71 views8 reactionsread 8 August 2026 کوچهی عاشق
ته کوچهی نارنجستان قلعهای است با دیوارهای کاهگلی.
قلعه بین کوچهی نارنجستان و کوچهی بهار واقع شده. ریشسفیدان محل میگویند قلعه، عمارت خان بوده در عهد قدیم.
دل نارنجستان به عشق بهار میتپد و این متروکه سالهاست بین این دو عاشق جدایی انداخته.
مدتی پیش معماران میراث طرحی دادند برای بومگردی قلعه و تمام اتاقکهای زیرزمینش را مرمت و به سبک کافههای امروزی آلاگارسونش کردند.
هر روز عمارت خان، شاهد قراروم…
❤8
Signed Maryam Jelvani
6 Aug 2026, 22:00 UTC140 views5 reactionsread 8 August 2026 نیکروز داستانکی
نان بربری را میگذارم توی هواپز. تروتازه میشود. پنیر را میکشم رویش و لقمهی دختر را دستش میدهم. کلاس موسیقی کودک دارد. وقتی برمیگردد بابت همراهی قطعی برق و حرص و جوش بچههای چموش ارف، حالش گرفته.
آموزش کودکان چالش پرهیجانی است. صبر ایوب میطلبد و محکی است برای حد صبوری و پذیرش.
کتاب سه قطرهی خون، اثر صادق هدایت را دانلود میکنم. داشآکل را قبلتر خواندهام. ذوق خواندن بقیهی داستانهای کوتاه ای…
❤5
Signed Maryam Jelvani
5 Aug 2026, 21:37 UTC123 views4 reactionsread 8 August 2026 نیکروز بردگان افسانههای بیمار
چهارشنبهای دیگر با یوگا و سمیرا میآغازد. سفرهی درد زانو را برای مربی میگشایم. آساناهای امروزش حول برچیدن درد زانو میچرخد.
به گاه مدیتیشن همسایهی طبقهی بالایی باشگاه دریلی بر دیوار فرو میکند و صدایش تمام هوش و حواسمان را میبرد. گویی دستی تمام تن سَبُکشدهمان را از بالای سیطرهی آسمان به زیر میکشد.
امروز ابتدای نویسندهساز، نقل بایدها و نبایدهای موهوم است و افسانههای بیمار.
…
❤3👍1
Signed Maryam Jelvani
3 Aug 2026, 21:04 UTC89 views5 reactionsread 8 August 2026 وقتی بهتر مینویسم که...
وقتی بهتر مینویسم که دغدغهی نوشتن داشته باشم. نه فقط برای خالی نبودن عریضه بنویسم. که بگویم منم بعله، چیزکی حالیم است. که منم سری توی سرها درآورم. نه اینها فایده ندارد. نمیشود.
وقتی بهتر مینویسم که نوشتههایم را زندگی کرده باشم. که درد واژهواژهاش به تنم ماسیده باشد.
وقتی بهتر مینویسم که توی کوچهپسکوچههای محلهمان مردم را و بروبیاهایشان، حرف ونقلها و بگومگوهایشان را خوب گوش داده…
❤5
Signed Maryam Jelvani
3 Aug 2026, 20:22 UTC82 views6 reactionsread 8 August 2026 نیکروز رمانورز
آیین پیادهروی صبحگاهی روحنواز است و نباید پشت گوش انداخت. پل خواجو مثل بیشتر اوقات شلوغ است. جمعی از بانوان گُله به گُله لبهی غربی پل نشسته و بساط صبحانه و چای گستردهاند. صبحها سمت غربی سایه و شرق پل آفتاب پوست را میسوزاند. بچههای سرتق پروپاچه بالا زده و در قسمت کمعمق زندهرود، تن به آب دادهاند.
تا پل جویی پیاده میروم و برمیگردم. نیمرو و نان و پنیری سر سفرهی صبحانه میآورم.
این روزها خ…
❤4🔥2
Signed Maryam Jelvani
2 Aug 2026, 21:23 UTC92 views9 reactionsread 8 August 2026 نیکروزی با طعم فرهنگ سره
صبح تا ظهر امروز بدوبدو است و خستگی. در حال انجام امور کُزت ایمانوویچ، فایل صوتی وبینار روز گذشته نویسندهساز را گوش میکنم.
صدای جاروبرقی که بالا میرود، سیستم صوتی را ولوم میدهم. انگار با کارهای خانه لجبازی میکنم و حرصشان را درمیآورم.
امروز قرار بود ترامپ حملاتش را به کشورمان از سربگیرد. اوقلیاش واقلید. عادتش همین است. حرف پامنقلی زیاد میزند.
بازارها شیرتو شیر است و هر روز اجنا…
❤9
Signed Maryam Jelvani
1 Aug 2026, 21:21 UTC178 views11 reactionsread 8 August 2026 کوچهی نامهها
پسر عینکی همسایه صبح آن روز هم نامهبه دست پایش را توی کوچه گذاشت. همان ساعت همیشگی. نامهی عاشقانهای که برای دختر همسایه نوشته بود، گذاشت لای شکاف دیوار کوچه.
دختر همسایه در خانه را گشود. پسر عینکی که میان کوچه ایستاده بود با چشمانش اشاره به شکاف دیوار کرد.
دخترک نیمنگاهی کرد و از آنجایی که پسر مفنگی همسایهی کناری با چشمانش او را میپایید بیخیال نامهی عاشقانه شد و تند رفت.
جوانک مفنگی هر روز…
❤11
Signed Maryam Jelvani
31 Jul 2026, 21:26 UTC176 views8 reactionsread 8 August 2026 آدینهروزی نیک
صبح زود، کارهای هیچ وقت نکرده، پسر و دخترک قراری دارند برای کافه. صبح زودشان نزدیک ساعت ۱۱ میشود.
من، موش آشپز، پلوشوید و ماهیچهی آدینه را میپزم. خانهی مادر قابلمهپارتی است.
همسر امروز حوصلهی شلوغی ندارد. ترجیحمان ماندن در خانه میشود.
فرصتی میدزدم محض پرسهگردی کانال تلگرام همسفران مدرسهی نویسندگی.
ساعت پنج نویسندهساز است و امروز رمانورزی ضمیمهی وبینار میشود. الهه علیزاده هم باز از ز…
❤8
Signed Maryam Jelvani
31 Jul 2026, 12:58 UTC174 views6 reactionsread 8 August 2026 پرسه گردی دومین آدینهی مرداد ماه
این هفته سخت گذشت. جنگ، بمب، موشک، جنوب غرق به خون، کشته شدن غیرنظامیان در چاتنگوی قشم، بلاتکلیفی، تورم بیحیا و چشم سفید، خیابانهای شهر غمدار و میدانها شاهد انتقام.
خود را سرگرم پرسه در نوشتههای همسفران میکنم.
شاهین کلانتری در تردیدارش از صفر گفته. از اینکه خیلی فرق است بین اینکه واقعاً هیچی خوشحالت نکند یا اینکه اصرار داشته باشی که هیچی خوشحالت نکند.
آرزو بابایی معشوقه…
❤6
Signed Maryam Jelvani
30 Jul 2026, 20:21 UTC109 views10 reactionsread 8 August 2026 نیکروز قصهریزه
سه دهه کارمندی خواب صبحام را زایل کرده. اهل خانه شاکیاند بابت این زودبیداری هر روزه. صدای جیریقجیریق نایلونها اول صبح بدجور روی مخ است.
دخترک وسط هال روبهروی تلویزیون خوابش برده و با غیظ پتو را میکشد روی سرش تا شاید صداهای مزاحم دستپخت مادر را کمتر بشنود.
پسر اما اول صبح خوشاخلاق، عین کودکیاش.
صبحانهی دورهمی به راه است طبق روال هر روز.
بساط خورشت قیمه به پا میشود با لپههای آذرشهری و…
❤10
Signed Maryam Jelvani
30 Jul 2026, 17:15 UTC164 views9 reactionsread 8 August 2026 کوچهی بنبست
از خیابان کناری به گوشم میرسید:
«بنگ، بنگ، بنگ.»
نفسنفس میزد.
از صداها میگریخت.
سنگفرشم قطرهقطره داغ شد وقتی قدمهایش در خمم پیچید و در آغوشم خوابید.
تا آمدم بگویم بنبستم و راه فرارش بسته، دیدمش آرام بلند شد و آسان از بُنِ بستهام رَد و به آسمان رسید.
۱۴۰۵/۵/۸
@Maryam_jelvani
#قصه_ریزه
#داستانک
❤7😢2
Signed Maryam Jelvani
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @Maryam_jelvani. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.