دارم از زلف سیاهت گله ای بی پایان چه کند دل که اسیر ست درآن بس گریان خفته در مزرعه زلف تو امکان گر نیست چادری ساخته ای سایه بیفشان بر جان تا هوا سرد شود لولو ی جان گیرد کام ای پریشان شده از دست حوادث به مکان لاله ی سرخ چمن در پرش ناوک جعد چه مصفا شده خوشبو و معطر به میان غبعب چانه و گلگونه ی هر گونه تو زده دامی به دل غمزده دل شد حیران به کدامین گهر لعل دولب گشته سکون که رباید زمن مست همه جام جهان گرسکندر بگشایند چو خ…

Channel
ساربان نامه
@sarebannameh
On this record: Growth · Engagement · Posts · Citations · Cite this entry
73subscribers
+10 since we began measuring on 7 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1001008721805 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @sarebannameh |
| Created | Between 1 September 2015 and 31 December 2015 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 10 August 2026 |
| Last confirmed live | 12 September 2026 |
| Measurements held | 3 |
| Confirmed unchanged | 4 times, most recently 12 September 2026 |
| On Telegram | t.me/sarebannameh |
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 21 Aug 2026, 02:28 | 73 | +10 |
| 10 Aug 2026, 03:30 | 63 | no change |
| 7 Aug 2026, 01:02 | 63 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 28 April 2025 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 27 July 2026. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Recent posts
من در این شهر خراب و تودراین شهر شراب دورم از فتنه ی رویت چو اسیری به عذاب غم تو گشته مرا درد و دوای من زار آتش عشق تو باشد که بود چشمه ناب به گرفتاری ایام فتاده دل ازاین دوری تو چه دهم شرح فراقت همه دفتر شده پاک روزگار از قبل مهر تو در صفحه ی خویش بنویسد به جدایی غزل از طره ی تاب جمع این جمعیت از زلف پریشان به صباست به کدامین صفت از بوی تو گوید به رباب حاجتی مرحمتی ده به تفقد که گدا نرود سوی می ناب از این کهنه سراب …
قصه ی درد منو و نازکی زلف نگار حال و روزم به تزاحم گذرد بس افگار فکر شوقی که دهد چشم به دل هیچ مگو گر چه پیران شده اند نوچه از فرصت یار به کدامین گنه اکنون که بشاید گفتن هر سخن از شکن زلف وشب و شوق شکار کافرم گر ندهم دین به تو ای مونس جان چه خبر مومن اگر شیفته شد بهر سوار به نگاری که سر زلف و لب از شکوه شکفت ندهد جان به فقیران چه کند سرخی نار شب هجران به تلاطم گذرد لیک بکوش ای پسر زندگی ار زنده نباشد به خمار خلوت ده…
جگر میسوزد اما دل به دل کردم سلامم را لبم را تشنه تر کرد این شراب زلف جامم را چه می پرسی زاحوالم دراین شام سیه یارا که اشک چشم مست من سحرکرده است شامم را نگارا بر لب بامی ومن افسرده حالم چون که دستی بر تودعوت بود ورنجانید کامم را هوس را در ترازوی غرورت کم بود درهم چه در پای تو من ریزم که رونق داده کارم را درون سینه انگاری تو داری لعبتی چون گل گل نازم ترحم کن که خوش داری تو نامم را به خوابم در نمی آیی نقاب از چهره پنه…
خبرت هست که بی روی تو آشفته دلم به وفای توگرفتار در این آب وگلم هدف این بود که من عاشق رویت باشم چه از این گفته که من سخت اسیری خجلم بیوفا بودم ودر عشق ندارم سخنی تو سخن گو که منم خسته ازاین مشتعلم عشق چو رود روان است درون بدنم حیف از این رود که من غافل از این پاکدلم چشم من در ره تو همچو غباری شده است باز کن پنجره را چون که هوا شد غزلم ساکن کوی تو بودم چه ندیدم که تورا به زبانی بنوازم سخنی خود نهلم ساربان تشنه صحبت …
خواب بودم بوسه بر دستم زدی بی گمان بر پا و بر شصتم زدی چهره را نمناک خون کردی ولی با صدای دل کشت مستم زدی غافل از بود و نبود این زمان عاشقم گشتی و خودبستم زدی ناگهان از خواب باز آمد دو چشم دیده بر دیدار من پستم زدی آمدی بالین من با ناز و شکر گفتنی گفتی و پابستم زدی دیده پنهان کردی و با آه دل دست دردامان بی بستم زدی شکوه کردی تا که در خواب خوشم جستمی لیکن تو هم دستم زدی نازک آرای تنت را بی سبب بر وجود خسته و پستم زدی …
خواب یا بیداری سرخوش از خستگی می که سراغم آمد سربه دامان چو فرود آمده از فرط خمار پیرمردی میگفت خستگی هوش ز سر میبرد و عقل و سواد ومن اکنونم از این پیر خرابات شگفت که کرا میگوید باد میآمد و هر رعشه به دستان جاری قدرت خویش نگه نتوانم چه سبب بود که این وادی مست به خرابات فکند روح مرا تو ولی شو هوشیار از همه بی خردی وحواسی که هراسان شده از ترس سکوت به چه می اندیشی ای سرا پا همه امید بکوش بادرود۱۴۰۴/۰۶/۱۴ #عباس_ساربان
غصه روی زمین آمدن ما و منی است هرکه شد قسمت ابرار همین خودشکنی است نفس سرچشمه هر خوب و بدی می باشد ای خوش آن نفس که دایم زپی بت شکنی است طلعت ماه کجا رویش انهار کجاست کین همه نقش وجود از شکن عشق تهی است تاجر عشق به بازار ندارد غم دوست این که مجنون تو باشم هوس یار خسی است طالب دیدن آن یار که دارد به جهان کین چنین غمزه شکن باشد وشیرین دهنی است گرچه از عشق پرم لیک وجودم پر از عیب آهوی چشم تو ما را به جهان طرفه شهی است …
لبم خاموش و دردی در نهان است تو گویی انفجاری در زبان است چه گویم از تلاطم های باطن که عشق هم چاره ش گفت بیان است نیوشیدم به هر بیراهه ای دوست که تفسیر سخن دربزم جان است غمت را دوست میدارم من امشب به شرط عشق این غم جاودان است به شمس و ماه و اشک هر ستاره قسم دارم که دل از خون جوان است سکوتی محض دارد این دل اینک که زهر ه در محاق آسمان است بگفتم ساربان آهسته کین عشق کند کاری که آهش در جهان است تهران۱۴۰۴/۰۵/۱۱ #عباس_ساربا…
غافل از خویشم و دیوانه به نزد دگران این چه حالی است که من دارم وای از دگران در پی حال خودم بودم و در کشته خویش می درو می کنم اندوخته رااز تو گران صبر مزدی است که دارم به جهانی که نشد کام من راست در این عرصه که گشته ست خزان عاشقی تشنه تر از وامق ومحزون به امید تا کی عذرای من آید به وفایش نگران گرچه مجنون به سرآید غم هجرانش اگر لیلی تشنه تر از آب نگیرد دو کمان به تمنای که بودم تو چه دانی که زمان میدهد عمر به پایان و تو…
انکه دائم همیشه ابتر ماند به گمانم که فقط خاطره هاست مردم شهر عوض میگردند وهمه کشمکش دوران ها انچه باقی است در این دار فنا بی گمان یاد همه خاطره هاست خاطرت خوش بادا ای رفیق همه تنهایی من تهران۱۴۰۴/۰۴/۲۷ #عباس_ساربان
دیشب به تو بودیم و به پیمان تو نبودی من عهد ترا زنده به فرمان تو نبودی من تشنه دیدار و توغایب به وفایت در شوق وصالت چه پریشان تو نبودی گویا که فراموش شدم گم شده بودم در کوی تو بودم چو تو پنهان تو نبودی در زجر و مکافات به خود ناله زدم باز افسوس ز داغت شده هجران تو نبودی در سوگ تو هر لحظه سرودم خبر صبر صبرم به فراغ آمد و ای جان تونبودی از گفتن این ماتم و این درد رقیبان صد طعنه زدن بر من و قربان تونبودی از ناله ی خاموش…
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @sarebannameh. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Forward network
Republished by
Channels on the register that have forwarded this channel's posts into their own feed.
Republishes
Channels on the register whose posts this channel has forwarded.
Built only from forwarded posts we have actually read, on both sides. Coverage is early and deliberately incomplete: a missing link means we have not read the post that would prove it, never that the relationship does not exist. Counts are distinct forwarded posts observed, so they only ever go up as we read more.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 21 August 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“ساربان نامه” (@sarebannameh), 73 subscribers as measured 21 August 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/sarebannameh.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.