7 Aug 2026, 09:24 UTC291 views23 reactionsread 8 August 2026 دیس بشقاب کوچک علم
شما علمگرایان که پا بر تنها حقیقت بودن علم میکوبید چشمهایتان را بستهاید. علم در تعریف خودش: «علم مجموعهای منظم از آگاهیها، شناختها و دانستهها است که از راه تجربه، مشاهده و روشهای منطقی به دست میآید. هدف علم، درک پدیدههای جهان، کشف حقیقت و پیشبینی رویدادها بر اساس استدلال و آزمایش است.»
در واقع علم در حال تکمیل، ترمیم و یا تکذیب دستاوردهای پیشین خودش است. این از فروتنی و روند تکاملی علم…
👏6🔥6❤5👍3😍2🤓1
6 Aug 2026, 09:29 UTC251 views23 reactionsread 8 August 2026 کدام دست آنچنان دوست خواهد بود که خنجر را نه تا دسته که تا دست در سینه بنشاند؟
معصوم پنجم/ هوشنگ گلشیری
@naghmehneviss
👍12❤3🔥3😍3👏2
5 Aug 2026, 20:07 UTC894 views29 reactionsread 8 August 2026 نیمدایره
و نقطهچین
پابرهنه در کوچهها میدویدم
خلخالم را باد مینواخت
لبهایم را تیغ آفتاب میگداخت
موهایم خطوط خرما برخلاف باد
مردی در آغوشم کشید
گرم و پر تپش
سایهی دایره روی زمین نشست
شیشهها باریدند
پردهها ریختند
درها دیوار شدند
روی دستم قطرههای موم
به بخت کوتاه فتیلهها خندیدند
مهی سنگین بین ما شکست
اگر بخت شمعها بلند بود
اگر تیغ آفتاب جا سنگینتر بود
اگر خلخالم بیصدا
اگر موهایم بیرنگ بود
نیمدایر…
❤9👍7👏6🔥6🌚1
4 Aug 2026, 09:36 UTC≈1,210 views35 reactionsread 8 August 2026 برای رفتنت
تو دیگر کنارم نیستی. میدانستم که عمدی در حضور پررنگت در این مدت بود. ناراحتم؟ نه. آنقدر هم دور نشدهای که دلتنگی کنم. اگر هم آنقدر دور شوی عادت دارم. تو نه کاملا غایب بودی نه همیشه حاضر. آمده بودی تا مرا با خودت همسو کنی. از راه دور، میان مشغلههایت فکرت درگیر من بود. همیشه فکرت درگیر من است. میان نگرانیهای غریزی و میل به کنترل مرز باریکیست. مرا دیدی. آرامتر از چیزی که تصورش را میکردی. با هم قدم زدی…
❤11🔥9👍7👏6🌚1🦄1
3 Aug 2026, 11:51 UTC≈1,340 views15 reactionsread 8 August 2026 در مورد مردها تعداد زنهایی که با آنها بودهاند مهم نیست اما کیفیت روابطشان برایم اهمیت دارد. هرچند که هیچوقت مایل نبودم و نیستم تا کسی صندوقچهی خاطراتش را برایم باز کند. این مطلب که کیفیت روابط و زنها چقدر برای یک مرد مهم است را از چیزهای دیگر میفهمم. چیزهایی که توجهش را جلب میکنند. جوری که ارتباط میگیرد، چیزهایی که پاگیرش میکنند یا فراریاش میدهند.
به نظرم روابط زن و مرد هم به سلیقه مربوط است. بسیار زیاد. …
❤5🌚3👌3👏2🙏2
3 Aug 2026, 11:51 UTC≈1,630 views15 reactionsread 8 August 2026 شاید دیگر زنی پشت درها نیست که پارچهی سفید را تحویل بگیرد ولی توی مغزها هنوز هم کسی دنبال یک تکه دستمال است.
فکت پنهان بعدی: شما باید بعد از اتمام یک رابطهی جدی نفرتی عظیم دلیلی بزرگ مثل ضرب و شتم و یا خیانت داشته باشید در غیر اینصورت پر واضح است که اهل زندگی نبودهاید. نباید از آدمهای گذشتهی زندگیتان به نیکی یاد کنید. باید روابط را مثل سم عقرب با خودتان حمل کنید. زاپاس نگه دارید.
هرچه بیشتر مردم به چیزی فراتر…
❤4🌚4🙏4👍3
3 Aug 2026, 09:11 UTC≈1,220 views15 reactionsread 8 August 2026 Forwarded from @translate52arabic
☝️
👇👇
به مهدی فاتحی و شرافت واژههایش؛
«مهدی فاتحی» داستاننویس مطرح این شهرِ پر دریغ، امروز با هدیهی این سهاثرش چه اندازهام که نواخت و غافلگیر کرد.
«فاتحی» برای رمان خوانهای حرفهای ناشناخته نیست، او را همه با ((شلیک به پیانیست)) به یاد سپردهاند، کسی که سال ۱۳۸۸جایزه ادبی صادق هدایت را برای داستان«زنی که کنار خیابان ایستاده بود» کسب کرد.
اما امروز با ارسال دو داستانش که هنوز در ایران انتشار نیافته مفتخرم کرد.…
❤4🥰4😎4🌚3
2 Aug 2026, 19:37 UTC≈1,180 views8 reactionsread 8 August 2026 Forwarded from @daily_literatureFile
📝#من_و_او
🖊#البرتو_موراویا
📕از مجموعه داستانِ گزیدهی داستانهای نویسندگان معاصر ایتالیا، نشر خوب، ترجمهی فیروزه مهاجر و کامران شیردل.
📆تاریخ بررسی: چهارشنبه ۱۷ آبان
🆔️ @epiphanygroup
❤5😢2🔥1
2 Aug 2026, 14:25 UTC955 views25 reactionsread 8 August 2026 از گلوگاه درد
میکروفون یا تفنگ، ماشه یا طناب، جرثقیل یا عقربه. دست یا قلب.
چه فرقی دارد پشت میکروفونها برای سربلندی خانوادهای کوچک آدم میکشی یا یک دوشکا روی دوشت انداختهای. ماشه را نمیشناسی، بریدن طنابها را چه. یک کرم در انبار میوه میلولد.
گلوگاه درد جریده میشود. دستی قلب میشود، گردنی میشکند و تمام.
روزها آغازنشده تمام میشوند با یک جرثقیل و چند متر طناب. دهان عقربه خشک میشود.
در گوشهای از خوابهای ع…
❤7👍5👏5🔥5😢3
28 Jul 2026, 08:28 UTC934 views33 reactionsread 8 August 2026 تو میگریزی و من در غبار رویاها
هزار پنجره را بیشکوه میبندم
به باغ سبز نوید تو میسپارم خویش
هزار وسوسه را در ستوه میبندم
تو میگریزی و پیوند روزهای دراز
مرا چو قافلهی سنگ و سرب میگذرد
درنگ لحظهی سنگین انتظار، چو کوه
به چشم خستهی من پای درد میفشرد
تو میگریزی چونان آب از سر سنگ
ز سنگ لال نخیزد نه شکوه، نه فریاد
تو میگریزی چونان که از درخت نسیم
درخت بسته نداند گریختن با باد
تو میگریزی و با من نمیگریزی، ل…
🔥8😍8❤5👍5👏4❤🔥2🙏1
27 Jul 2026, 23:13 UTC≈1,060 views25 reactionsread 8 August 2026 روزگار ابلق خانم نون
اگر پردهها را نکشم کنار، شب و روز را گم میکنم. زیرپردهی ضخیم اتاق، نقرهای رنگ است. یک حریر روی آن و از دو طرف پارچههای ضخیم کتان به رنگ طوسی آمده. وقتی هر سه لایه را روی هم میکشی، هیچ راه ورودی برای نور آفتاب نمیماند.
بعضی روزها دوست دارم تا لنگظهر بخوابم ولی فکر قهوه و صبحانهی کافهی خیابان بالایی، راحتم نمیگذارد. یک شات موهیتو، یک هاتداگ آبپز، دو نیمروی قلبیشکل و دو مستطیل کوچک…
❤7👍6👏4😍4🔥2😘2
24 Jul 2026, 08:41 UTC≈1,290 views26 reactionsread 8 August 2026 جزیره ≠ بیبخار
اگر به جای این همه راه رفته بودیم کوشآداسی هم فرقی نمیکرد. اصلا توی بالکن هم خوب بود. کملطفی نکنم، منظره و آدمهای اینجا جالبترند.
اینبار دلم تماشای همین نزدیکها را میخواهد و بس.
مثلا زوج روسی که اتاق بغلی هستند. ده دقیقه یکبار گل میکشند برای زدن رکورد سرعت نور.
آخ نور، شبهای اینجا مهتابی است.
بار پایین هتل، دست یک مرد آمریکایی است. گویا مریض احوال است. یک چیزهایی به شکمش وصل میکند و با س…
🔥8👍5👏5❤4❤🔥3😢1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @naghmehneviss. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.