28 Aug 2026, 13:31 UTC61 views11 reactionsread 29 August 2026 پارسال داشتی با دوستانت درباره لوازم آرایش حرف میزدی و به تنها پسر جمع گفتی: معلومه که تو نباید لوازم آرایش دوست داشته باشی چون تو پسری ولی همه دخترا لوازم آرایش دوست دارن.
بااینکه اکثر مواقع سکوت میکنم و اگر شما مشارکتم ندهید، وارد گفتگوتان نمیشوم ولی آنجا دلم خواست تلنگری به گزارهی کلیِ در حال شکلگیری بزنم. گفتم: ولی منم لوازم آرایش دوست ندارم، خیلی دوست ندارم آرایش کنم. لحظهای مکث کردی و گفتی: تو که همیشه …
❤7❤🔥2👏2
Signed Shaghayegh Arasteh
20 Aug 2026, 06:29 UTC782 views11 reactionsread 29 August 2026 Photo
پارسال این موقع جستاری نوشتم با حالوهوای بازیگوشانه خطاب به ندای درونم. در آن جستار درباره این هم حرف زدم که چی شد کتاب نمایی روشنتر از مجموعه کتابهای مدرسهی سادبریولی را ترجمه کردم:
و نوایی تازه به گوشت رسید
کمکم
فهمیدی
آن نوا صدای خودت است
که همراهت مانده
فکر کنم همین شعر مری الیور بود که من رو اسیر اون کتاب کرد و نشوند پای ترجمهش. تنها شعر اون کتاب. همین شعر بود که باعث شد با وسواسم برای انتخاب کلمات و ج…
❤9👌2
Signed Shaghayegh Arasteh
13 Aug 2026, 08:59 UTC156 views8 reactionsread 29 August 2026 من و تو و دوتا بچهی دیگر (الف و دال) رفتیم سمت درخت انجیر. تو رفتی بالای درخت و من پای درخت ایستادم. یکهو سگ بزرگ و قلادهداری به سمتمان آمد. پشت سرش با فاصله چند قدمی دو خانم داشتند به سمتمان میآمدند. الف سه ساله ترسید و آمد چسبید به من. دال هم خالهگویان و با هولووَلا برای دور شدن از سگ درخت را دور زد و خودش را به من رساند.
من هم میخواستم محض احتیاط برای مراقبت از تو از پای درخت جم نخورم، هم میخواستم هوای ا…
❤7👏1
Signed Shaghayegh Arasteh
8 Aug 2026, 17:04 UTC181 views8 reactionsread 29 August 2026 این متن انگار برای من ناتمام ماند، چون بعد اینکه نوشتمش، بارها و بارها در ذهنم نشخوارش کردم. در نتیجه توانستم ماجرا را از زاویهی دیگری ببینم.
یادم به این گزاره افتاد که سعی کن نیاز پشت رفتار کودک را ببینی. شاید این کاری بود که من آن روز از قلم انداختم؛ اینکه از خودم بپرسم تو در پی برآورده کردن چه نیازی داری پایت را به سمتم پرت میکنی و بهم میگویی دور شو. شاید فضا نمیخواستی، بلکه دلت بازی و همبازی میخواست. شاید د…
❤8
Signed Shaghayegh Arasteh
4 Aug 2026, 18:08 UTC213 views7 reactionsread 29 August 2026 من و تو و سه بچهی دیگر داشتیم میرفتیم خرید. در پیادهرو باریکِ کوچه قطاری پشت هم میرفتیم. تو جلوی من بودی و گاهی همانطور که راه میرفتی، پایت را از زانو به عقب پرت میکردی که گاهی بهم میخورد و گاهی نزدیک بود بهم بخورد و همزمان میگفتی: دور شو، دور شو. اول سعی کردم با گفتگو این مشکل را حل کنیم ولی نتیجه نداد. بعد سکوت و صبوری پیشه کردم، واکنشی نشان ندادم و سعی کردم بدون برانگیختن حساسیتی سرعت و جهت گامهایم را تنظ…
❤7
Signed Shaghayegh Arasteh
2 Aug 2026, 18:40 UTC170 views7 reactionsread 29 August 2026 حداقل در طول یک سال گذشته بارها و بارها تماشاگر آویزان شدن شما از بندهای تیآرایکس و انجام حرکات آکروباتیکتان بودم ولی حتی یکبار هم این حرکات را امتحان نکردم تا روزی که تو با برقی که در چشمان درشتت موج میزد گفتی: خانوم این حرکت رو میتونی انجام بدی؟ و از بندها بالا کشیدی و پاهایت را از زانو روی داربست فلزی گیر دادی و دستها و بالاتنهت را رها و به سمت پایین آویزان کردی. گفتم: نمیدونم باید امتحان کنم. با وجد گفتی…
❤5🔥1🥰1
Signed Shaghayegh Arasteh
1 Aug 2026, 19:05 UTC369 views4 reactionsread 29 August 2026 دیروز میخواستم از درخت توت کهنسالی بالا بروم. اول یک نگاه سرسری دور درخت انداختم، بعد آن سمتی ایستادم که به نظرم بالا رفتن شدنیتر بود. همانجا دنبال گیرهی دست و پا گشتم و چیزی نیافتم. با دقت بیشتری دور درخت چرخیدم و چند شاخه برای آویزان شدن دیدم. آن شاخهها را گرفتم و با فشار کف پایم روی تنهی درخت، خودم را بالا کشاندم، پاهایم را دور همان شاخهها حلقه کردم و بالاتنهام را از عقب خم کردم. ضربان قلبم را حس می کردم. م…
❤4
Signed Shaghayegh Arasteh
31 Jul 2026, 14:55 UTC135 views5 reactionsread 29 August 2026 اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت یکی از بازیهای اصلیتان جَنگبازی بود، اصطلاحی که خودتان به کار میبردید. دو گروه میشدید. هر گروه قلمرویی تعیین میکرد که بهش میگفت کشور. هر کشور هدف مشخصی برای حمله داشت که بهش میگفتید انبار نفت. این انبار نفت سطل ماست پلاستیکی یا قوطی حلبی شیر خشک بود. میتوانستید برای انبار نفت سد بسازید. گاهی این سد انسانی بود، یعنی یک نفرتان جلویش میایستاد، گاهی هم سطلهای پلاستیکی دیگری اطراف…
❤5
Signed Shaghayegh Arasteh
30 Jul 2026, 15:54 UTC161 views10 reactionsread 29 August 2026 ارتباط عجیب تو و حیوانات همیشه برایم تماشایی است. پررنگترین صحنه برایم روز مانور جنگ در اوایل اسفندماه است که در جمع سایر بچهها روی زمین دراز کشیدی و دستت را دور اردک حلقه کردی. صحنهی پررنگ دیگر نواختن گیتار است درحالیکه اردک را در آغوش گرفته بودی.
صحنهی دیگری که به خاطر میآورم زمانی است که یکی از بچهها شکایتت را به من کرد که او را زدی. علت زدن هم این بود که او مگسی را که کل روز مراقبش بودی، کشت. مگسی که آن ر…
❤8👌1👍1
Signed Shaghayegh Arasteh
29 Jul 2026, 15:26 UTC163 views6 reactionsread 29 August 2026 من با کودکی با نیازهای ویژه به زمین بازی آمدم. تو روی تاب نشسته بودی و یکی از همکارانم کنار تاب ایستاده بود. من و همکارم جابهجا شدیم؛ او به دنبال آن کودک رفت و من چند قدمی تاب ایستادم. صدایم کردی و گفتی: خاله دستت محکم شد، بیشتر تابم بدی؟ ناخودآگاه جملهات را با لحن سوالی تکرار و همزمان در ذهنم پردازش کردم. با تائیدت متوجه شدم درست شنیدهام. فکر کردم: "احتمالاً داره میپرسه خستگی دستم در رفته تا بتونم محکم هلش بدم ت…
❤6
Signed Shaghayegh Arasteh
28 Jul 2026, 15:01 UTC157 views18 reactionsread 29 August 2026 آمدی سراغم و گفتی: خاله گولم بزن. با تعجب پرسیدم: گولت بزنم؟! گفتی: آره، یه چیزی بگو گول بخورم. گفتم: خب بزار یهکم بگذره، الان هرچی بگم که میفهمی. چند ثانیهای نگذشت که دلم طاقت نیاورد و گفتم: میدونستی من و خاله فلانی (یکی از دوستانم که تسهیلگر همین گروه است) خواهریم! چشمهای درشت و تیرهات گرد شد و گفتی: الکی میگی! نزدیک بود از بیطاقتی خودم بزنم زیر خنده. گفتی: اصلاً شبیه هم نیستین! گفتم: چرا شبیهیم، یهبار سو…
❤15👏3
Signed Shaghayegh Arasteh
29 May 2026, 16:38 UTC304 views11 reactionsread 29 August 2026 کتاب آخرین شاهدان سوتلانا آلکسیویچ را دست گرفتم برای پر کردن جای خالی کودکانم. به این امید که در این روزهای جنگی که کنار بچهها نیستم و نمیتوانم از نزدیک شاهد تجربهی حسی و تفسیرشان از جنگ در خلال بازیشان باشم، به کمک این کتاب بتوانم حالروزشان را تجسم کنم. البته که شرایطی که ما داریم از سرمیگذرانیم، شباهت چندانی به شرایطی که راویان این کتاب گذراندند ندارد؛ جنگ جهانی دوم در شوروی. روایات این کتاب از زبان ساکنین بل…
❤7😢4
Signed Shaghayegh Arasteh
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @hameye_bachehaye_man. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.