12 Dec 2024, 17:36 UTC316 views12 reactionsread 9 August 2026 دودبوسههای بابا
در پیادهرو قدم میزدم که بویی آشنا نوک بینیام را تیز کرد و حلقهی چشمانم را گشادتر. برگشتم که بجورمش. مردی را دیدم که یک وری به موتورش لم داده. یک دست به زین تکیه داده و دست دیگرش روی فرمان. دود رقصانی از لای دو انگشتش بالا میآمد. مرد، در همان لایولوی فکرهایش گم بود که سیگار برای خودش دود میشد و بوی خوش بچگیام را پخش میکرد؛ و الّا دماغم از پک زدنها و فوت کردنها که اینطور به وجد نمیآمد. یک…
❤10🔥2
Signed maryam raouf sheibani
4 Nov 2024, 18:35 UTC347 views14 reactionsread 9 August 2026 این چهجور است دیگر؟
غالبن لحظههایی که به خوشی میگذرند، دلم آرام نیست.
هرگاه همهچیز بر نظم خودش پیش میرود، دستِ بیقراری، تهِ دلم را میکاود و آنجا را هم میزند، تا بلکه غمی، آشوبی، خاطرهی تلخی، اضطرابی را بیرون بکشد و بیاندازد پیشِ چشمم.
که بیا! بیا ببین پیدا کردم. چه نشستهای به خوشی بدبخت؟ فکر این را نکرده بودی؟
جانکاهِ روزهای خوشام، همین احساسِ حرامزاده است.
چند روز پیش که جان به لبم رسید، پرسیدم: «تو…
❤9👏3👍2
Signed maryam raouf sheibani
9 Oct 2024, 12:35 UTC345 views12 reactionsread 9 August 2026 یواش هُل بده
دراز میکشم روی تخت و دستهایم را از هم باز میکنم.
میگوید: «یعنی امشب تو اتاق خودمون نخوابیم؟!»
سر بالا میاندازم. میپرند روی تخت، مثل ماهی سر میخورند و خودشان را میرسانند به من. سرهاشان روی بازوهایم میآید. روی تخت محکم میشوم. قرار نیست تا صبح تکان بخورم. بیقرار هم نیستم. وقتی به من وصلاند، آرام میگیرم، بلکه بیشتر از آنها.
اجازه میدهم روی تنم وول بخورند. گاهی کشیده میشوم سمت یکیشان و کمرم…
❤11👌1
Signed maryam raouf sheibani
2 Oct 2024, 19:01 UTC286 views12 reactionsread 9 August 2026 قلممو را انقدر نچرخان
امروز حوالی ظهر، به دنبال ثمین رفتم.
وقتی دم درِ مهدکودک منتظرش بودم، آمد و با چشمهای خیس برگهای نشانم داد. گفت: «مارمولکم خراب شد.» و هرچه بغضِ گیر کرده داشت، ترکاند.
به بچهها نقاشی هزارپایی داده بودند، تا با آبرنگ، رنگآمیزی کنند. ثمین هم، قلممو را حسابی روی کلهی هزارپا چرخانده بود و کاغذ سوراخ شده بود.
تا نزدیکیهای خانه همچنان گریه میکرد. بغلش کردم تا زودتر برسیم.
در کوچه، زیر تی…
❤12
Signed maryam raouf sheibani
26 Sept 2024, 12:29 UTC258 views12 reactionsread 9 August 2026 کاش تو دریا بودی و من غاز
من میگویم ف، او میرود فرحزاد.
ثنا، دخترم را میگویم که این روزها، یا برای خوشامدِ من، پابهپایم واژهبازی میکند، یا بهدرستی، استعدادش (همراه ذوقِ نوشتنِ من) سربرآورده.
بهتازگی معنی قافیه را فهمیده است. یکشب، سر سفرهی شام، هنوز قاشق به دهانش نرسیده بود که داد زد: «فهمیدم! مریم، شده یه گل رُز محرم.» و خندید.
خرده گرفته بودم که، برای ثمین «بهپا نخوری زمین» را ساختی، برای بابا مهدی «ش…
❤8🔥3👏1
Signed maryam raouf sheibani
20 Sept 2024, 18:48 UTC198 viewsread 9 August 2026 File
File, posted without a caption
Signed maryam raouf sheibani
20 Sept 2024, 18:47 UTC233 views8 reactionsread 9 August 2026 برآن شدیم که...
بهاره ابراهیمی نازنین، کمر همّت بسته است برای انتشار فصلنامهی الفب.
مسیرِ پر سنگلاخی است. راهی که برای پیمودنش، اراده و پشتکار و وحدت بسیار میباید.
مفتخرم که در کنار او و چند تن از بهترین دوستان نویسنده، مقالاتم را روی بستر الفب پهن کنم تا آفتاب بگیرند.
در کنار عزیزانی چون زهرا دادآفرید کوشا، آیدا سیدحسینی عزیز و امیرمهدی صیاد گرامی، تلاش میکنم.
و خواهم آموخت که
بدون دانستن چموخمِ کار گروهی…
❤7👍1
Signed maryam raouf sheibani
18 Sept 2024, 09:38 UTC352 views7 reactionsread 9 August 2026 هَم، پیشوندِ عزیزم
هَم، به هر چیز بچسبد، از یگانگی درمیآوردش.
همسر، همسایه، همسنگر، همرزم، هماندیش، همکوش، همراه.
همراه
همراه را بیشتر از همهشان دوست دارم. آنکه بارش را به دوش کشید را هم.
چه آن شبی که دیروقت بود و تاکسی گیر نمیآمد و زنی همراهم شد در دلگرمی، چه صبح امتحانی که از فهمِ درس تهی بودم و رفیقی همراهم شد در آشوبدلی، چه شبهایی که در مشقِ نوشتن، سرخورده بودم و یاری همراهم شد در حمایتگری، همه برایم…
❤4👏3
Signed maryam raouf sheibani
16 Sept 2024, 13:14 UTC207 views12 reactionsread 9 August 2026 خلافآمدِ عادت، شوق روزمرگی
فایلهای صوتی وبینارِ نویسندهساز را برای بار دوم میشنوم تا سؤالات در ذهنم تهنشین شوند. سؤالاتی که استادم طرح کرد و از ما خواست برای پاسخ به هرکدام بیاندیشیم. میتوان برای هرکدام شرحی جاندار نوشت. برای وقتی که هرچه به خودت میپیچی، ایدهای نمییابی، کمککننده است.
با همین گوش دادنِ دوباره، به یکی از پرسشها پاسخ دادهام انگار.
اما ذوقِ امروزم از سؤال دیگری است.
امروز چه کار خلافآمدِ…
❤10👍1👏1
Signed maryam raouf sheibani
10 Sept 2024, 04:21 UTC224 views8 reactionsread 9 August 2026 مجیدجان، دلبندم...
چند هفتهای است که به یک ایده برای یادداشتم فکر میکنم. هربار در سرم چرخید، پختهترش کردم.
یک واژه، که در دههی اخیر عمرم بیشتر شنیدم و با آن قضاوت شدم. صفتی که تلاش کردم از آن دور شوم. گاهی که برچسبش را میخوردم، در دلم غوغایی بهپا میشد از باورش. اما وانمود میکردم که دروغ است و برای اثباتش از جان مایه میگذاشتم.
اٌسکول بودن
وقتی کسی خنگبازی درآورد، اسکول است. من بارها اسکول شدم. اسکولم کرد…
❤4👌2🔥2
Signed maryam raouf sheibani
7 Sept 2024, 17:27 UTC204 views7 reactionsread 9 August 2026 چه کسی اشک پنجره را درآورد؟
دیشب، هوای قدم زدن به سرمان زد. همهجا نم داشت. هوای بندر بغضآلود بود و از گرما ملتهب.
تصور کردم اگر کنار دریا بودم و میخواستم کتاب بخوانم، دیگر آن صدای شَتَرق را نمیشنیدم به هنگام ورق زدن. کاغذها ول میشدند لای انگشتهایم.
هوا، این وقتها، دربهدر به دنبال هرچیز خنکی میگردد که به آن بچسبد و اشکش را درآورد.
هرچیزی؛
مثل پنجرههایی که با کولر خنک شدهاند.
در حال خودم بودم که دیدم کود…
❤3👏2👍1🔥1
Signed maryam raouf sheibani
4 Sept 2024, 14:58 UTC263 views9 reactionsread 9 August 2026 ملالی نیست جز دوری شما
- ما بچه محل بودیم. بچهمحلِ وکیلآبادنشین نه ها!
بستِ پایین، تهِ کوچه عباسقلیخان مینشستیم. اذون میدادن دو دقّهی بعد وسط صحن بودیم...
برنج را دم دادم. نمک خورشت را چشیدم. قبل از این که کسی صدایم بزند، نشستم پای نوشتن.
از تو نوشتم؛ قبل از اینکه حباب خاطرههایم در حافظه بترکند.
آخرین باری که برای دیدنت آمدیم، نیمهشب بود. من بودم و مهدی. بچهها را نیاوردیم.
مهدی پشت فرمان خواب بود؛ بر…
❤6👍2👏1
Signed maryam raouf sheibani
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @SaminA_note. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.