10 Aug 2026, 13:11 UTC12 viewsread 10 August 2026 Photo
از کوه که پایین آمدیم، به پیشنهاد میزبان، سری هم از باغ میزبان زدیم. چارمغزهای هنوز خوب نرسیده بودند، ولی میزبان چندتایی از درخت چید و تعارف کرد. لب جوی باغ زیر سایه درخت نشستیم و با سنگ پوست از سر چارمغزها کندیم.
سوژههای جالبِ دیدنی و نوشتی در این سفر گیرم آمد که در فرصت باید ثبت روزمره نگاریهایم شود، ان شاءالله.
Signed فصیحی
10 Aug 2026, 12:59 UTC14 viewsread 10 August 2026 Photo
پیش از چاشت من و یکی از دوستان کمی کوهنوردی هم کردیم، از چشمه آب معدنی نوشیدیم و تا نزدیک یکی از پایههای برق هم رفتیم. همان برقی که برای تغییر مسیرش، جنبش روشنایی خلق شد و آن همه جان گرفته شد و آن همه خون به زمین ریخت. وقتی میزبان گفت این پایۀ همان برقی است که میدانید جنبش روشنایی... نفس من ناگهان ایستاد و به یاد دهمزنگ و مزار شهدای جنبش روشنایی افتادم.😌
Signed فصیحی
10 Aug 2026, 12:58 UTC13 views2 reactionsread 10 August 2026 Photo
روز جمعه با جمعی از استادان، به دره سنگزار و زیبای سالنگ دعوت شده بودیم. میزبان بسیار مهمان نوازی کرد و خود را به آب و آتش زد که به ما بد نگذرد. از لبخند و مهربانی گرفته تا قصههایی از تاریخ معاصر کشور و اهالی سالنگ و تیر و طایفه و خانواده خودش و تا پذیرایی بسیار عالی. لب رودخانه قالین فرش کرده بود و تشک و بالشت هم آورده بود. نان چاشت را با موسیقی آب خوردیم و شنیدن صدای آب چه لذتی دارد. خداوند وجود میزبان عزیز را از …
❤2
Signed فصیحی
9 Aug 2026, 08:32 UTC41 views3 reactionsread 10 August 2026 ولی از حق نگذریم، متن من ده برابر بیشتر از متن هوش مصنوعی بهتر است و ظرافتهای نگاه انسانی را پاس داشته است😄😄😄 سجعها هم اصلا به نثر گلستان نزدیک نشده.
❤2👍1
Signed فصیحی
9 Aug 2026, 08:30 UTC41 views1 reactionsread 10 August 2026 به هوش مصنوعی گفتم این حکایت را به سبک گلستان سعدی بازنویسی کن، این هم همکاری هوش مصنوعی 😀:
امام جماعت اقامت میگفت و صفوف نماز راست میشد. یکی از یاران از دیگری انبر و پلاس خواست تا کلکین خانه به اصلاح آرد. او تبسمی کرد و گفت:
«بندهخدایی را خبر کن تا او را کاری رسد و نانی به کف آرد».
نماز آغاز شد و من در نماز به این سخن میاندیشیدم و در دل میگفتم: خوشا آنکه در فکر کار خویش است و نان دیگری را نیز از یاد نبرد؛ که …
😁1
Signed فصیحی
8 Aug 2026, 11:38 UTC50 views12 reactionsread 10 August 2026 در راه برچی، با سه جوان پاچهبلندِ مویبَرَقِ که معلوم شد خیلی با مرامند، همزمان پیش شفاخانه فردوس (در پل سوخته) رسیدیم. ناگهان چیزی تَرَق از بالا به زمین افتاد. دیدم جوانی زینۀ چوبی (نردبان) گذاشته و با تابلوی نئون (برجسته) شفاخانه ورمیرود. نمیدانم تعمیر میکرد یا تمیز یا تعویض و متوجه شدم که آنچه از بالا افتاده، یکی از نقطههای متن تابلو است. مادری با جثۀ نسبتا ریز، نیلغه روی شانهاش از سمت مقابل ما میآمد. هوای…
❤7👍2🫡2🔥1
Signed فصیحی
6 Aug 2026, 09:00 UTC63 views1 reactionsread 10 August 2026 امام جماعت اقامه میخواند و صف نماز در حال جور شدن بود. یکی از همکاران از آن دیگری، انبور پلاس و... خواست که کلکین خانهاش را تعمیر کند. همکار دومی با لبخند آمیخته به تعجب گفت: «یک بنده خدا را خبر کو برایت جور کنه که یک لقمه نان د او هم برسه». نماز ظهر شروع شد و ادامه یافت و من در تمام نماز، به فکر خوشفکری همکار دوم بودم که حس مردم دوستیاش، به فکر دیگران بودنش، به فکر نان و روزی دیگران بودنش و...، چقدر عالی است. به…
❤1
Signed فصیحی
6 Aug 2026, 03:52 UTC67 views1 reactionsread 10 August 2026 چون باده به جوشم
در جوش و خروشم
من سر زلفت به دو عالم نفروشم...
چندروز پیش از حنجره ناب دکتر محمد اصفهانی شنیده بودم. از بس خوشم آمده بود، حفط شدهام. حالا هم از حفظ نوشتم.
تصوّر تحقق معنای این سه گانه د رخارج، برایم عجیب بود. جوشیدن آدم، در جوش و خروش بودن آدم، زلفی را نه، بلکه سر زلفی را به همه چیز نفروختن.... مگر شدنی است؟ گوینده باید در چه وضعی باشد که این گونه وضع خود را وصف کند! باز با خود میگویم: خوب است …
❤1
Signed فصیحی
4 Aug 2026, 04:17 UTC183 views1 reactionsread 10 August 2026 Photo
زود بر انگشتر صحرا نگین انداختند
چون عقیق سرخ خود را بر زمین انداختند
مثل بارانی که مشتاق است خاک تشنه را
از فراز ناقهها خود را چنین انداختند
پس به یاد اکبر و عباس روی قبرها
خویشتن را از یسار و از یمین انداختند
روی قبر کوچک عباس جای مادرش
خویش را با ذکر یا امالبنین انداختند
خاک را بر سر زدند و سر به خاک آنقدر که
روی پیشانی دشتِ تشنه چین انداختند
اربعین شد که پس از نام رقیّه در کتب
اکثر مقتلنویسان نقطهچین انداختند…
👍1
Signed فصیحی
4 Aug 2026, 03:54 UTC180 viewsread 10 August 2026 Photo
چِل روز پیش بود به گودال رفتی و...
از پشت، نیزه خوردی و از حال رفتی و...
از تَلّ زینبیه رسیدم که وای وای
بالا سرت نشستم و دیدم که وای وای
نیزه زِ جایجای تنِ تو درآمده
حتی لباسهای تنِ تو درآمده😢
(علی اکبر لطیفیان)
Signed فصیحی
3 Aug 2026, 18:07 UTC56 viewsread 10 August 2026 Photo
دلا خون گریه کن چون اربعین است
به یاد کربلا دلها غمین است😥
جواد محدثی
Signed فصیحی
3 Aug 2026, 18:03 UTC55 views4 reactionsread 10 August 2026 Photo
نشد این اربعین همراه سیل کاروان باشم
نشد یک قطره از دریای عشق بیکران باشم
(سمانه خلف زاده)
❤4
Signed فصیحی
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @zfs110. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.