13 Aug 2026, 21:42 UTC8 viewsread 14 August 2026 در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن؟
بر دوش جان نازک، بار گران نهادن؟
شاداب شاخ جان را، از بوم جاودانی
برکندن از چه علت، در خاکدان نهادن؟
ز آوردن تن و جان، با هم چه سود بینی
جز درد تن فزودن، جز بار جان نهادن
گویندهٔ سمر را این حال درخور آید
صد قصه جمع کردن، صد داستان نهادن
از داستان و قصه، بگذر که غصه باشد
پیش گرسنه چندی از هیچ خوان نهادن
گفت و شنید کم کن گر رهروی؛ که در سر
شاید برای توشه، چشم و زبان نهادن
کاری …
Signed خسرو
13 Aug 2026, 21:30 UTC22 viewsread 14 August 2026 روزم فرو شد از غم، هم غمخوری ندارم
رازم برآمداز دل، هم دلبری ندارم
هر مجلسی و شمعی من تابشی نبینم
هر منزلی و ماهی من اختری ندارم
غواص بحر عشقم، بر ساحل تمنی
چندین صدف گشادم، هم گوهری ندارم
امید را به جز غم سرمایهای نبینم
خورشید را به جز دل نیلوفری ندارم
زر زر کنند یاران، من جو جوم که در کف
جز جان جوی نبینم جز رخ زری ندارم
از هر که داد خواهم بیداد بینم آوخ
برجور خوش کنم دل چون داوری ندارم
بر دشمنان نهم دل چون …
Signed خسرو
13 Aug 2026, 21:20 UTC6 viewsread 14 August 2026 دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
در کار من قدم ننهادی به پایمردی
زنگار غم فشاندی بر جانم و ندیدی
کز چرخ لاجوردی دل هست لاجوردی
روزم سیاه کردی روزی ز روی حرمت
در روی تو نگفتم آخر که تو چه کردی
تا خون من چو آب نخوردی به نوک غمزه
در جستجوی کشتن من آب وانخوردی
گفتی که درنوردم یکباره فرش صحبت
فرش نگستریده ندانم که چون نوردی
پنداشتم که هستی درمان سینهٔ من
پندار من غلط شد درمان نهای، که دردی
خاقانی آن توست مکن غارت …
Signed خسرو
13 Aug 2026, 21:18 UTC6 viewsread 14 August 2026 در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده
در پیشت ایستادم چون شمع سر بریده
چشم از تو می بدزدم پیش رقیب گویی
چشم بدم که ماندم از تو نظر بریده
از تیغ بیوفایی بینی چو برنشینی
حلق هزار خلقی بر رهگذر بریده
دیدی که تیر غازی مویی چگونه بُرَّد
ای تو میان جانم زان زارتر بریده
پیمان مهر بسته هم در زمان شکسته
پیوند وصل داده هم بر اثر بریده
جان من از خیالت در عالم وصالت
هر دم هزار منزل راه خطر بریده
در سایهٔ رکابت دلها ببین فتاده
…
Signed خسرو
13 Aug 2026, 20:58 UTC9 views1 reactionsread 14 August 2026 دل رفت و میندانم، حالش که خود کجا شد
آزار او نکردم، کویی دگر چرا شد
هر جا که ظن ببردم، رفتم طلب بکردم
پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم، دو تا شد
چندان که بیش جستم، کم یافتم نشانش
گویی چه حالش افتاد، یارب دگر کجا شد؟
بردم بدو گمانی، کز عشق گشت رسته
مانا که گشت عاشق، ظنم مگر خطا شد
یا آب بود و ناگاه، اندر زمین فرو شد
یا مرغ بود و از دام، پرّید در هوا شد
گفتم: دلی که دیده است، پیر و غریب و خسته؟
کهامروز چند روز است، کز…
❤1
Signed خسرو
13 Aug 2026, 20:52 UTC10 viewsread 14 August 2026 مگذار تا توانی کز غم فغان برآرم
ترسم کز آتش دل دود از جهان برآرم
آبی بر آتشم زن ورنه به آه سینه
بس گرد فتنه هر شب کز آسمان برآرم
عمرم به وصل بستان کاین دولتم نباشد
کز جیب عشق سودی بی صد زیان برآرم
جان خواستی غمت را گو پای بر کران نه
تا من به جان سپردن دست از میان برآرم
از روز رفته بگذر کاکنون به شحنه غم
دل می دهم به رشوت تا کار جهان برآرم
افغان من به بوسی در لب شکن که گردون
با فتنه سر در آرد گر من فغان برآرم
گف…
Signed خسرو
13 Aug 2026, 20:30 UTC10 viewsread 14 August 2026 ای مردمان بگویید آرام جان من کو
راحتفزای هر کس محنترسان من کو
نامش همی نیارم بردن به پیش هر کس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو
در بوستان شادی هر کس به چیدن گل
آن گل که نشکفیدهست در بوستان من کو
جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو
هر چند در کمینه نامه همی نیرزم
در نامهٔ بزرگان زو داستان من کو
هر کس به خان و مانی دارند مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو
انوری
Signed خسرو
13 Aug 2026, 20:28 UTC10 viewsread 14 August 2026 دلبر هنوز ما را از خود نمیشمارد
با او چه کرد شاید با او که گفت یارد
جانم فدای زلفش تا خون او بریزد
عمرم هلاک چشمش تا گرد از او برآرد
جان را چه قیمت آرد گر در غمش نسوزد
دل را محل چه باشد گر درد او ندارد
گیتی بسی نماند گر چهره باز گیرد
زنده کسی نماند گر غمزه برگمارد
آوازهٔ جمالش دلها همی نوازد
لیکن بر وصالش کس را نمیگذارد
انوری
Signed خسرو
13 Aug 2026, 20:22 UTC9 viewsread 14 August 2026 سرمایهای است سنگین؛ زلف تو دلبری را
پیرایهای است نیکو چشمت ستمگری را
تا روی تو پری دید؛ از شرم آن نهان شد
از بهر این نبیند؛ هیچ آدمی پری را
از خنده تو شاید؛ گر جوهری بگرید
در در میان شکر؛ کی بود جوهری را
بی خط و عارض تو؛ نشنیده ام که هرگز
رونق بود در اسلام؛ ای دوست کافری را
دل خون شدست ما را از بس جگر که خوردی
حدی است آخر ای جان ؛نیز این جگر خوری را
سر در سر تو خواهم کردن که شرط این است
بس قیمتی نباشد؛ یاران س…
Signed خسرو
13 Aug 2026, 20:13 UTC8 viewsread 14 August 2026 تو لذت عمل را از کارِ زار ما پرس
آیین سلطنت را از حال زار ما پرس
آن لذّتی که باشد از اشتهاد صادق
شام بشارت وصل از روزگار ما پرس
مجنون عشق ما را از باغ و راغ کم گوی
از وی تو سور جوی و بوی بهار ما پرس
از خان و مان وهرکس ، کردم خراب او را
منبعد اگر بخواهی اندر دیار ما پرس
هر شب ز لطف پرسم احوال تو چگونه است
ذوق خطاب ما را از دل نگار ما پرس
بر تربت خراب عشاق ما نظر کن
واز ذرّه ذرّه خاکش تو انتظار ما پرس
عاشق نِئی…
Signed خسرو
13 Aug 2026, 20:08 UTC10 views2 reactionsread 14 August 2026 گفتا کیی تو با ما، گفتم کمین غلامت
گفتا مگر تو مستی، گفتم بلی ز جامت
گفتا چه پیشه داری، گفتم که عشقبازی
گفتا که حالتت چیست، گفتم غم و ملامت
گفتا که چیست حالت، گفتم که حال شاکر
گفتا کجا فتادی، گفتم میان دامت
گفتا ز من چه خواهی، گفتم که درد بی حدّ
گفتا که درد تا کی، گفتم تا قیامت
گفتا چه میپرستی، گفتم جمال رویت
گفتا چه داری با من، گفتم بسی ندامت
گفتا چگونه بی من، گفتم که نیم بِسمِل
گفتا چه چیز داری، گفتم همه غرام…
❤2
Signed خسرو
13 Aug 2026, 20:04 UTC10 viewsread 14 August 2026 روی چو ماه داری زلف سیاه داری
بر سرو ماه داری بر سر کلاه داری
خال تو بوسه خواهد لیکن هم از لب تو
هم بوسه جای داری هم بوسه خواه داری
زلف تو بر دل من بندی نهاد محکم
گفتم که بند دارم گفتا گناه داری
یکره بپرس جانا زان زلف مشکبویت
تا بر گل مورد چون خوابگاه داری
دل جایگاه دارد اندر میان آتش
تو در میان آن دل چون جایگاه داری
مست ثنای عشقست در مجلست سنایی
گر هیچ عقل داری او را نگاه داری
سنایی
Signed خسرو
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @whatamidoingwithmy_life. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.