6 Aug 2026, 14:11 UTC116 views5 reactionsread 6 August 2026 Photo
من
سکوتی سپیدم
میانِ سطرهای سیاهِ تو
من فریادِ ناشنیدهام
در دلِ بیتهای
نانوشتهی خویش
من من گمام ،کمام
من نیستم
نبودم آن جا که
باید بوده باشم همیشه
من نبودهام هیچگاه
آن جا که دلت
باید بوده باشد همیشه
من نبودنت را سرودهام
ندیدنت را زیسته ام
من "ندارمت" را
فریاد کشیدهام
بی آنکه بخوانی
بشنوی ببینیام
من انگار
هیچوقت
هیچکجا
نبودهام..
پوریا اشتری
متاسفانه خبر دار شدیم شاعر عزیز و فرهیخته جناب دکتر پوریا اش…
💔4😭1
6 Aug 2026, 12:47 UTC116 views4 reactionsread 6 August 2026 Photo
تمامِ پنجرهی من
خیالِ او شده بود
تمامِ پوستام از عطرِ آشتی بیمار
تمامِ ذهنِ من از نور و نسترن سرشار.
من از رطوبتِ سبزِ نگاهِ او دیدم
که در نهایتِ چشماش کبوترِ دلِ من
قلمرویی زِ برهنهترین هواها داشت
و اشتیاقِ تبآلودِ بامهایِ بلند
در آفتاب زِ پروازِ دورِ او میسوخت.
زِ رویِ پنجرهی من
خیالِ او پَر زد
و شب ادامه گرفت
و من ادامه گرفتم.
یدالله رویایی
بخشی از شعرِ: «پاییزِ سبز»
@taranom_ordibehesht
❤3👏1
6 Aug 2026, 11:29 UTC62 views1 reactionsread 6 August 2026 تضمین رضا پناهیان آلوارس
از غزل حسین منزوی
درون پیلهی خونینش هنوز اسیر تپیدن بود
و تیغ یاد تو هر لحظه به کار پیله دریدن بود
تلاش وحشی چشمانش شکار لحظهی دیدن بود
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود
در آرزوی رسیدن ها هزار نقش خیالی زد
هزار نقش جنون امیز تنید و بر تن قالی زد
به آسمان خیالاتش نشان بیپر و بالی زد
پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلن…
❤1
6 Aug 2026, 06:28 UTC189 views2 reactionsread 6 August 2026 Photo
قهوهی تلخ تو شیرین می شود با بوسه ای
تلخِ شیرینِ تو آیین می شود با بوسه ای
هرچه از تلخی بگویی می تپد سیل عسل
این همه تغییر، تامین می شود با بوسه ای
باغ من خونابه ی پاییزها را سرکشید
در نگاهت فوجِ نسرین می شود با بوسه ای
قهوه ای نوشیده ام شیر وشکر آمیخته
تازه فهمیدم که نوشین می شود با بوسه ای
تو بنوشی من بنوشم، ابرومِه در آفتاب
جنگل مه گیر،گُر گین می شود با بوسه ای
چون کبوتر در میان دست تو خوابم گرفت
کفترِ خواب…
👏2
6 Aug 2026, 05:31 UTC198 views5 reactionsread 6 August 2026 Photo
کسی به یاد نخواهد آورد
که ما چه سالها با جنگ
بر یک سفره نشستیم و
نان و نمک خوردیم
به یاد نخواهند آورد
روی یک میز قمار کردیم و
بر صلحی باخته
شرط بستیم
آه..
کسی نخواهد دانست
آن روزها زمین زیر پای ما
چقدر سست بود
و آبهای زیرزمینی
چگونه موسیقی ضجه را
به کانون اندوه پیشکش میکردند
از دانستنها
و ندانستنها
تنها دمی بود
که بازدمش خسخسِ
اندکی سخن بود
که دیگر نمیخواست
نمیخواست کوتاه بیاید!
به یاد نخواهند داشت
چگونه …
❤3👏2
6 Aug 2026, 02:04 UTC200 views3 reactionsread 6 August 2026 Photo
نه با کلون درب چوبی
نه با آن لَچکِ مادرم که خون روی دیوار را پوشاند
نه با آن انگشت لهیده
که هنوز زیر میخ دیوار مانده
نه
من از کوچههای بنبست میگذرم
کوچه از من میگذرد
با بمبهایی که خاکشیر گلدان نانوایی شدند
و من هنوز
با دهانی پر از دندانِ شکسته
با دستهایی که بوی اوین میدهند
و در گوشهای از بنبست، زن
کفشش را درآورد
با پای برهنه
روی سنگفرش داغ
به یاد آورد که چله زمستان
نان سنگک میخرید از نانوایی ته بنبست
هم…
👏2❤1
6 Aug 2026, 01:55 UTC308 views1 reactionsread 6 August 2026 Photo
دیدار مینمایی و پرهیز میکنی
بازار خویش و آتش ما تیز میکنی
گر خون دل خوری فرح افزای میخوری
ور قصد جان کنی طرب انگیز میکنی
بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت
شاید، که خنده شکرآمیز میکنی
حیران دست و دشنه زیبات ماندهام
کآهنگ خون من چه دلاویز میکنی
سعدی گلت شکفت همانا که صبحدم
فریاد بلبلان سحرخیز میکنی
سعدی
درودی گرم و جانانه پیشکش شما اهالی مهر و ادب
بامداد تان فرخنده باد
حال دلتون خوب
@taranom_ordibehesht
❤1
5 Aug 2026, 06:45 UTC334 views6 reactionsread 6 August 2026 Photo
آرام باش
بگذار درختان
بیصدا بمیرند
و پرنده
خانهبهدوشیاش را
روی شانههای باران
رها کند
کسی نیست
تا دقایق سربی را
بر مچ خستهی خوابهای بارانیام ببندد
و صدای شکستنم را
روی نبض بیمار رود
دنبال کند
دنیا
در ملاجم
چپ کرده است
ومن از بوی بد حادثه
پریشانم
تقصیر توست که شبسیاه ست و
عنکبوت های افلیج
روی سقف اتاقم
راه میروند
تا بر تار های صوتی شقیقیه ام
لانه کنند
فرض کن
صدای دقایق را پاره کرده ام
تا ساعت دیوا…
❤3👏2👍1
5 Aug 2026, 05:16 UTC270 views4 reactionsread 6 August 2026 Photo
خوشا به حال زنی که دو چشم روشن داشت
نقاب و صورتکی دلرباتر از من داشت
خوشا به حال زنی که همیشه میخندید
و یک لباس پر از زرق و برق بر تن داشت
همان کسی که به جای سکوت و شعر و غزل
همیشه حرف قشنگی برای گفتن داشت
نه مثل من که فقط فن شاعری بلدم
هزار عشوهی شیرین هزارها فن داشت
خوشا به حال زنی که به جای من آمد
فقط به خاطر اینکه دو چشم روشن داشت
شایسته ابراهیمی
@taranom_ordibehesht
❤2👍1👏1
5 Aug 2026, 05:14 UTC249 views6 reactionsread 6 August 2026 سراغم را بگیر
تاریک است
تاریک است و میترسم
از غولهای مخفی شده در سیاهی
تاریک است و میترسم
از چشم وا کردن زیر پتو
تاریک است و میترسم از صدا زدنت بابا
نکند مرا پیدا کنند و دهانم را از قیر شب پر کنند
نکند صدایم را نشنوی و فقط غولهارا به خشم آورده باشم
خودت بیدار شو سراغم را بگیر
تو که بیدارشوی خورشید هم بیدار میشود
روز ، امن و آفتابی میخندد
دوچرخهام در آفتاب برق میزند
و صدای زنگش
آه صدای زنگش
انگار دو پروانه رق…
❤2🙏2👍1🥰1
5 Aug 2026, 04:57 UTC239 views7 reactionsread 6 August 2026 Photo
میدانم مادرم نیست
صدایش میکنم
چه اشکالی دارد؟
(م. موید/ با مادرم رباب / مجموعه شعر پندار آبی)
@taranom_ordibehesht
❤3👏3💔1
5 Aug 2026, 04:55 UTC238 views2 reactionsread 6 August 2026 Photo
🍃جنگل عاشق
باز هم جنگل و هیزمشکن و دستِ تبر
باز هم دلهرههای من و تصمیم سفر
قاب عکسِ من و تو بود زلال برکه
پاک کردی به قدم رنجهی انگشت ، اثر
سایهی قامتات افتاد به روی سرِ غیر
ساختی جلوهگهات را و مرا سوخت جگر
ذرهای در دلکِ سوخته، خاکستر هست
تا که ققنوس به عاشقکُشیات گیرد پر
جنگل ذهن مرا یکسره ویران کردی
حال، از جنگل دلدادهی بعدی چه خبر؟!
منم آن شاخهی خشکیده در این معبر زرد
اندکی هیمه از این عاشق ا…
❤1👏1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @taranom_ordibehesht. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.