8 Aug 2026, 08:17 UTC28 views4 reactionsread 9 August 2026 Photo
🎭 مجموعه کارگاههای نمایشنامهنویسی
اگر به نوشتن برای صحنه، تئاتر و ادبیات نمایشی علاقهمندید، این مجموعه میتواند نقطه شروعی جدی برای آشنایی با اصول نمایشنامهنویسی باشد.
🎬 کارگاههای این مجموعه:
🔸کارگاه ۱: نمایشنامه چیست؟ از روایت تا کنش
🔹کارگاه ۲: آفرینش شخصیت در نمایشنامه
🔸کارگاه ۳: دیالوگنویسی و زیرمتن
🔹کارگاه ۴: زمان، مکان و خلق موقعیت نمایشی
🔸کارگاه ۵: کشمکش، گرهافکنی و تعلیق
🔹کارگاه ۶: صحنهنویسی و زبان…
❤4
Signed Sara Yasrebi
8 Aug 2026, 08:14 UTC34 views4 reactionsread 9 August 2026 بیا گیلاسی بچین
گاهی فقط کافیست دستت را روی دستگیرهی در بگذاری، فشار کوچکی بدهی، در را باز کنی و پا در باغ بگذاری.
ولی چسبیدهای به خانه. درِ اتاق را قفل کردهای. نشستهای روی مبل و دلت را به دیدن همین برنامه تکراری ساعت پنج عصرخوش کردهای.
شاید هم همیشه باد همینقدر سربهراه نباشد.
مثل دیروز. که طوفان شد. که باد، درِ اتاق را در هم شکست.
و بعد از آنکه کمی فرونشست، در درگاهِ در ایستادی و به باغِ روبهرو نگاه کردی.
…
❤4
Signed Sara Yasrebi
7 Aug 2026, 23:07 UTC36 views5 reactionsread 9 August 2026 تجویزِ ایده
مورمورم میشود. حوله را تنم میکنم. بوی تنباکوی کهنه میدهد. انگار بوی تمام نخهایی که این چند روز دود کردهام را بلعیده.
نم، بو را توی خودش میکشد. تمام تنم بوی سیگار میگیرد.
بخارِ حمام. بوی تنباکوی کهنه. حولهای که روی تنم سنگینی میکند.
دلم میخاهد بنویسمشان. بخارِ حمام. بوی تنباکوی کهنه. حولهای که روی تنم سنگینی میکند.
و دوباره بنویسمشان ...
و دوباره.
چیزی در من به تپش افتاده است. شخصیتی دارد …
❤4❤🔥1
Signed Sara Yasrebi
6 Aug 2026, 15:01 UTC45 viewsread 9 August 2026 File
File, posted without a caption
Signed Sara Yasrebi
5 Aug 2026, 22:13 UTC58 views8 reactionsread 9 August 2026 نامشروع
باردار شدهام.
جنینی در معده دارم.
بیقرار است.
چنگ میزند
به دیوارهها.
وقتش رسیده.
بایدبالا بیاورمش.
سارا یثربی
❤8
Signed Sara Yasrebi
4 Aug 2026, 07:55 UTC83 views7 reactionsread 9 August 2026 بیپناه
کسی صدایم میکند:«سارا».
معصومه بیتفاوت گوشهی اتاق ایستاده. نگاهش اما. با چشمانش التماس میکند. در را باز میکنم. خشکم میزند. اینجا که پشتبام است.
سطح پشتبام از درگاهِ در کمی پایینتر است. ظل آفتاب. پا از درگاه بیرون میگذارم. به سمت صدا تا انتهای دیوار پیش میروم. پشت دیوار خرسی قهوهای بچه را به دندان گرفته. بچهی معصومه.
برمیگردم.
معصومه در درگاهِ در به من خیره، ایستاده. خودم را جمع میکنم. میدو…
❤5🔥2
Signed Sara Yasrebi
3 Aug 2026, 10:53 UTC85 views6 reactionsread 9 August 2026 مبدا کلمه
عقربههای دنیا با حرکت چرخدندههای تناقض میچرخد. حداقل در این نمودار محدودِ مکانزمان که زیست میکنیم. درونت میل بقا میجوشد درحالیکه هر لحظه یک گام به سوی مرگ قدم برمیداری. این آغاز ماجراست.
در پیچ جاده پا روی پدال گاز، از درد فریاد میکشیدم. لحظهای که روحم پشت فرمان نبود، چشمم گاردریل را دید، دستم فرمان را چرخاند و پایم ترمز را گرفت. کائنات هم نمیخاست تمام شوم. هیچ کس در جاده نبود. ماشین خودش را جم…
❤6
Signed Sara Yasrebi
1 Aug 2026, 09:14 UTC93 views9 reactionsread 9 August 2026 یک گیلاس آتش
کجای من ایستادهای
که اینگونه
ارتعاشِ خفهی کوبشِ قلبت
رگهایم را
میلرزاند؟
گیلاسم را از چه پر کردهای
که این گونه
لبهایم را به همدوخته
و در گوشهایم
هزار واژهی داغ گرُ میگیرد؟
تو را سرمیکشم.
طعمِ آتش میدهی.
بوی شعر.
سرختر از هجران.
مُسکرتر از مرگ.
سارا یثربی
❤9
Signed Sara Yasrebi
30 Jul 2026, 09:17 UTC117 views5 reactionsread 9 August 2026 خانهتکانی
درِ اتاق ذهنم را باز کردم. شلوغ است و درهم. پردهها مانع از نور شدهاند. افکار و احساسات کپک زدهاند. چند قفسه پر از پرونده آن گوشه خاک گرفته. تار عنکبوتها را پس زده و پروندهها را نگاه کردم. مربوط به اهداف و آرزوهاست. اغلب رها شده.
آستینها را بالا میزنم. این اتاق سر و سامان میخاهد. اینجا نه دیگر جای خاب دارم و نه جایی برای اوقات بیداری.
به قاب عکسی روی دیوار زل میزنم. نمیشناسمش ولی آشناس. نزدیک…
❤5
Signed Sara Yasrebi
29 Jul 2026, 12:12 UTC104 views6 reactionsread 9 August 2026 امید آمدن لغتی
آنچه زبان میخورد
همیشه همان چیزیست
که زبان را میخورد
امیدِ آمدنِ لغتی
لغتی که نمیآید
تو آنسوتر آنجاتر
برابر من ایستادهای
برابر با من
و چهرهام
چیزی به آینه از من نمیدهد
چیزی از آینه در من میکاهد
و انتظار صخرهی سرخ
نوکِ زبانِ تو امیدِ آمدنِ لغتیست
لغتی که نمیآید
یداله رویائی، در جستجوی آن لغتِ تنها، ص ۴۷
❤6
Signed Sara Yasrebi
28 Jul 2026, 06:09 UTC242 views11 reactionsread 9 August 2026 سرابِ شرف
میترسم بنویسم.
در این شهر که معلمهای اخلاقش تو زرد از آب در میآیند، چه توقعی دارم از جلادها!
در این شهر دیگر هیچ کس بیشرف نیست.
در این شهر طلوع، سراب است و ما گرگومیشزده.
نفرین بر آرزوی دمیدنِ صبح،
در این شهر.
نکن ای صبح طلوع.
سارا یثربی
💔6❤4🤣1
Signed Sara Yasrebi
27 Jul 2026, 09:06 UTC119 views6 reactionsread 9 August 2026 نویسندهی هزارساله
«قضاوت نکن. خودت را بگذار جای او.» جملهی قشنگیست. بوی انسانیت میدهد. بارها شنیدمش. خودم هم گفتمش. صادقانه بگویم بعد از گفتنش هم جایی آن توها احساس بزرگی کردم. اما آیا بعد از شنیدن و گفتنش، قضاوت نکردم و خودم را گذاشتم جای او؟
«قضاوت نکردن» برایم از «خودم را جای او گذاشتن» شدنیتر است. یکی از دلایلی که دوست دارم داستان بنویسم همین است. اینکه لحظهای دنیا را با چشمانِ دیگری ببینم. هنوز نتوانستهام…
❤5❤🔥1
Signed Sara Yasrebi
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @sarayasrebi. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.