24 Nov 2024, 11:30 UTC≈1,070 views3 reactionsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت دویستوپنجاهوسوم
با بغض گفت: زندگی ما رو خراب کنند، تو رو بندازن گوشهی بیمارستان...
با بغض نگاش کردم باز حنجرهام قفسه ی سینهام تیر کشید، پیشونیشو به دستم
چسبوند و گفت:
- تو شله زرد سم ریخته بودند تا مسموم کنند، امیررضا میدونست که تو شله زرد
دوست داری... میدونست میخوری... میخواست بکشتت... »با چشمای قرمز نگام
کرد و گفت: میخواست داغتو به دل من بذاره... به دل بچهمون... میخواست انتقام
بگیره...…
❤2👍1
24 Nov 2024, 11:30 UTC≈1,230 views3 reactionsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت دویستوپنجاهوچهارم
گریه نکن مرد من.
- رفتم به پای نادیا افتادم گفتم »حلالم کن نهال خوب شه، آه توئه«.
- امیر!
امیرسام- وقتی تو اینجا بودی، اون بیرون همهمون یه چوب برداشته بودیم به چرتکه
اعمال میزدیم، حسابامونو سنگین سبک کردیم، همه به پای هم افتاده بودن از هم
حلالیت میخواستن... یه دکتری بود اینجا خیلی آدم پُری بود میگفت اون دنیا یه
صحنه داریم به نام مجادله، شما مقابل کسی که نبخشیدشون، نبخشی…
❤2👍1
24 Nov 2024, 11:30 UTC≈1,270 views10 reactionsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت آخر
بچه ی نادیا درسته که هفت ماهه به دنیا اومد و مدتها در دستگاه بود
اما بعد
سیکل درمان سلامتیشو به دست آورد، همون طور که بابا نذر کرده بود سال بعد
همه راهی مشهد شدیم
، برای یه شروع دوباره، برای اینکه اینبار کنار هم باشیم نه
دشمن هم و البته راز طلا همیشه بین زنهای خونواده ما باقی موند.
پایان❤️
❤5👏5
23 Nov 2024, 14:30 UTC713 viewsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت دویستوپنجاهویکم
دیوارای سفید اتاق روشن، پنجرههایی که بهشون پرده های آبی آویزون بود صدای
بارون میومد، انگار از یه خواب طولانی بیدار شدم که نمیدونم کجام؟ زمان کیه؟
چی شده!
به اطراف نگاه کردم دیدم کنارم پر از دستگاهه، به کنار تختم نگاه کردم یه خانمی
سرش رو دستش بود و خوابیده، اومدم صدا کنم، صدام درنیومد، صدایی خفته و
پچ پچ کنان اومد:
- ماا... ماا... ن... ماا... ماا... ن...
با هول از خواب پر…
23 Nov 2024, 14:30 UTC795 views0 reactionsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت دویستوپنجاهودوم
بشینم، جای سه چار ساعت بیداری، هفت هشت ساعت بیدار باشم و بتونم دست و
پاهامو راحتتر تکون بدم البته در حد تکون خوردن.
با صدای آروم و خفه به امیرسام که نگام میکرد گفتم:
- چی شده؟
امیرسام که بعد اون همه تایم دیگه بدون لباسهای استرلیزه میومد دستمو بوسید،
کیسه ی کوچیک گرمو روی دستم گذاشت تموم دستم کبود بود با صدای گرفته
گفت:
- یادته محرم بود؟ خونه تون نذری میپختن »به امیرسام نگ…
23 Nov 2024, 11:30 UTC523 views1 reactionsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت دویستوچهلونهم
عربده زد... شاید از حنجرهاش بعد هر داد خون بیرون میزد... هر عربده تیکهای از
قلب من از جا کنده میشد:
- تو دروغ گفتی به من، تو و مادرت به من دروغ گفتید منه نره خرُ تا این سن گول
زدید، انقدر اعتماد داشتم که حتی یه لحظه شکم نکردم.. تو امروز هزار بار منو
کشتی وقتی از خاطرات سکسش با تو جلوی همه گفت من فقط تونستم بزنم تو
دهنش و اون به احمق بودن من بخنده تو غیرت منو با خاک یکسان کر…
👍1
23 Nov 2024, 11:30 UTC591 viewsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت دویستوپنجاهم
جیغ زدم: من بچه بودم، مامان جرّیش کرد، تحقیرش کرد اونم برای اینکه خار شده
بود از من سوءاستفاده کرد، من هر روز مردم، فکر نکردی چرا همیشه ساکت و تو
سری خور بودم؟! من گفتم به امیر میگم مامان نذاشت نازی شاهده... به قرآن قسم
به امام حسین قسم مامان نذاشت امیر... با گریه گفتم: »امیر... من تو زندگیم با تو
هیچ وقت خطا نکردم، من تموم زندگیمُ پای تو گذاشتم... اگر مامان میذاشت بهت
میگفت…
22 Nov 2024, 14:31 UTC451 viewsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت دویستوچهلوهفتم
زن دایی- باید چهار چشمی بپاییدش، یه آدم مگه چند تا جوون داره؟!
صدای جر و بحث پدرام و نادیا اومد و پدرام شاکی گفت: مامان!
مامان- نوچ »روشو برگردوند طرف ایوون و گفت: چیه؟ چی شده؟«
نوید- راست میگه دیگه پاشو هوا سوز داره.
نادیا- من تو نمیرم گرممه اصلا، پایین که نرفتم نشستم.
پدرام- تو سرما بخوری من میدونم با تو.
مامان به ما نگاه کرد و گفت: باز شروع شد!
مامان به طرف ایوون رفت و …
22 Nov 2024, 14:31 UTC469 viewsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت دویستوچهلوهشتم
قلبم شکست... کینهی این شکستگی هیچ وقت از سینهام بیرون نمیره نهال هر
وقت تو رو کنار اون مرتیکه دیدم این کینه عمیقتر شد، تو باعث شدی روزهای
زیادی تو عذاب باشم وقتی تو خوش بودی و با اون مرتیکه عشق و حال میکردی
من از حال بد نمیتونستم از اتاقم دربیام تو حتی این حرفارو هم نمیفهمی وقتی
مال من نیستی وقتی زن من نیستی، کنارم نیستی، تو خونه ام نیستی. »حالم داشت
بد میشد از حرفاش حس چن…
22 Nov 2024, 11:30 UTC370 viewsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت دویستوچهلوپنجم
امیرسام منظوری نداشته، هر چه که گفته، تقصیر منه که نتونستم احساس خودمو
کنترل کنم، تروخدا آرام باش، نادیا دیشب کلی گریه کرده که باهاش بدرفتاری
کرده، این زن دوستت داره انقدر خودخواه نباش، روزگار خواهرمو زده دیگه تو با
حرفات دلشو نشکن.
پدرام- آره خب منه خاک بر سرم همیشه باید کوتاه بیام، همیشه بگم چشم نادیا
جون چه غلطی دلت میخواد بکنی عزیزم بکن، پدرام که گاوِ خوبیه...
- پدرام …
22 Nov 2024, 11:30 UTC393 viewsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت دویستوچهلوششم
پدرام هم شاکیتر گفت: اتفاقاً چون آزمایشُ دیده بودم، کارش برام سنگین تموم
شده.
- تورو خدا اذیتش نکن پدرام، حالا که که وضعیتش اینه، اگر دکترش بگه سقط باز
بهم میریزه.
پدرام- حالا بذار دکترش بیاد ببینیم چی میگه.
- به من خبرشو بده.
پدرام- فقط نهال به کسی نگی ها، گفتم بین ما بمونِ، به اون شوهرتم نمیگی.
- خیلی خوب، مواظبش باش.
پدرام- باشه خداحافظ.
- خداحافظ.
دلم شورِ نادیا رو میزد…
21 Nov 2024, 21:00 UTC335 views2 reactionsread 9 August 2026 رمان #فرشته_های_گناهکار
قسمت دویستوچهلوچهارم
داد و بیداد کرد، منت سرم گذاشته »با گریه و هقهق گفت: منو تو ته سوزن کرده
درآورده، مگه من قراره کاری کنم نهال؟! چرا با من اینطوری میکنید؟ من گه
بخورم بخوان به زندگی تو نزدیک بشم، پدرام عین سگ با من رفتار کرد، شوهرت
باعث شد، پدرام... پدرامی که هیچ وقت اینطوری ندیده بودمش منو... منو... »زد زیر
گریه و ویس تموم شد« زنگ زدم به نادیا، گوشیش خاموش بود.
زنگ زدم به پدرام بعد کلی زن…
👍2
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @rozmaregihaye1kadbano. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.