Telegram RegisterThe public register of Telegram
Telegram profile photo for کانال منتقل شده

Channel

کانال منتقل شده

@romanhamishehbahar

On this record: Growth · Engagement · Posts · Cite this entry

3subscribers

+1 since we began measuring on 5 August 2026

Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.

Register entry

Telegram ID-1001017105630
TypeChannel
Username@romanhamishehbahar
CreatedBetween 1 December 2015 and 31 March 2016 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated.
First recorded13 August 2026
Last confirmed live16 September 2026
Measurements held3
Confirmed unchanged2 times, most recently 16 September 2026
On Telegramt.me/romanhamishehbahar

Growth

232.55 August 2026 — 2 subscribers13 August 2026 — 2 subscribers7 September 2026 — 3 subscribers5 August 20267 September 2026
3 measurements spanning 33 days, net +1. Dots are measurements; the straight line between them is drawn to join them, not to claim we know the path taken in between — snapshots are recorded only when a count changes, so gaps mean “no change observed”, never “interpolated”. The vertical axis spans 2–3 and does not start at zero.
Measurement log — every subscribers count we have recorded
Measured (UTC)SubscribersChange
7 Sept 2026, 21:363+1
13 Aug 2026, 19:472no change
5 Aug 2026, 22:112first reading

Engagement

20 posts held, back to 8 June 2025the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.

Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 8 June 2025. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.

Recent posts

8 Jun 2025, 00:16 UTC6 viewsread 13 August 2026

- اومدی عروسک مادر؟ چشم انتظارت بودم. دیبا دست عزیزجونش رو بالا آورد و دوباره بوسه ای عمیق روی چین و چروک های دوست داشتنی اش زد. - ببخشید که منِ گیس بریده مثل همیشه دیر کردم؛ ولی اومدم که با خودم ببرمت قربونت برم. تو که چیزیت نیست الهی فدات بشم. چرا آوردنت اینجا؟ لبخند کمرنگی از شنیدن صفتی که همیشه خودش به دیبا می داد؛ روی لب پیرزن نشست. - حالا دیگه ادای من رو در می یاری؟ ... من دیگه آفتاب لب بومم خوشگل خانم؛ جام

Signed Hamisheh Bahar

8 Jun 2025, 00:10 UTC4 viewsread 13 August 2026

نفهمید، چقدر گذشت که ماشین ترمز کرد. به خودش اومد و با منگی به اطرافش نگاه کرد. درست جلوی ساختمون سفید بیمارستانی بودند که به آریا آدرس داده بود. نگاهی به تابلوی سر در بیمارستان کرد و دلش فشرده شد. اصلا نفهمیده بود چطور این فاصله ی طولانی گذشته بود. به قدری توی فکر رفته بود؛ که اصلا یادش رفته بود که عزیزش توی بیمارستان بستری شده است. از خودش خجالت می کشید که موضوع به این مهمی رو از خاطر برده است. کار آریا به اندازه

Signed Hamisheh Bahar

8 Jun 2025, 00:10 UTC4 viewsread 13 August 2026

همراه با زهرا خانوم از پله های حیاط سرازیر شد و با سری پایین افتاده، به سمت جایی که ماشین آریا پارک شده بود؛ حرکت کرد. هنوز درست به ماشین نرسیده بود که صدای ارسلان نگاهش رو بالا کشید. - اجازه بدید من کمکتون کنم... الان داشتم به آریا می گفتم اگه حال مادربزرگتون تا فردا بهتر شده بود؛ شما رو هم با خودش برگردونه اینجا. دسته ی ساک رو از دیبا گرفت. آریا دستی با حرص روی پیشونی اش کشید. - بله اگه حال مادربزرگتون بهتر شد به م

Signed Hamisheh Bahar

8 Jun 2025, 00:10 UTC3 viewsread 13 August 2026

گوش های آریا هیچ صدایی جز صدای خنده های زنگدار دیبا رو نمی شنید و چشم هاش جز نگاه شیفته ی ارسلان چیز دیگه ای نمی دید. همه گرم صحبت بودند و حواس کسی به آریای بهت زده ی توی چهارچوب در نبود. چشم های آریا در جمع چرخید. چشم های پر از کینه ی افروز روی دیبا_ که درست کنار ارسلان نشسته بود – بالا و پایین می شد. سمت چپ افروز محسن– درست مثل همیشه– مشغول بحث شیرین اقتصادی با دایی اش بود و اما ... زهرا خانوم تمام حواسش به دی

Signed Hamisheh Bahar

8 Jun 2025, 00:10 UTC2 viewsread 13 August 2026

دهن خسرو مثل ماهی بیرون افتاده از آب باز و بسته می شد اما صدایی از حنجره اش بیرون نمی اومد. آریا از میون دندون های کلید شده اش مثل شیری خشمگین غرید. - هان؟ ... چی می خوای بگی؟ اصلا مگه حرفی هم برای گفتن داری؟ ناله ای ضعیف از گلوی خسرو به گوش رسید. انگار همین صدا آریا رو به خودش آورد؛ تکونی خورد و نگاهش چند لحظه روی یقه ی مچاله شده ی لباس خسرو میون انگشتهاش ثابت موند و بعد یه دفعه دستش رو مثل برق گرفته ها عقب کشید و

Signed Hamisheh Bahar

8 Jun 2025, 00:10 UTC2 viewsread 13 August 2026

درست بود که مادرش از هیچ کاری برای بزرگ کردن اونها دریغ نکرده بود و همیشه تلاش کرده بود اونها هیچ کمبودی رو حس نکنند. هیچ وقت منکر زحمت های مادرش نبود اما خدا می دونست که یه چیزهایی بود که یه پسر فقط به پدرش می تونست بگه ... فقط پدرش. تمام سالها جای خالی پدر رو احساس کرده بود؛ اما نه به این شدت که امروز و اینجا و این لحظه حس می کرد. بغض دوباره راه نفسش رو بست. تلاش کرد به خودش مسلط بشه. نباید اشک می ریخت... امکان ندا

Signed Hamisheh Bahar

8 Jun 2025, 00:10 UTC1 viewsread 13 August 2026

دیبا که تازه به خودش اومده بود؛ صورتش رو کمی عقب کشید.. - بله ... بله ... خوبـ... خوبم! تلاش کرد کمر صاف کنه؛ که تازه متوجه دست های حلقه شده ی ارسلان دور کمرش شد و از خجالت صورت بی رنگش در جا سرخ شد. با شتاب خودش رو عقب کشید و لب گزید. امیر ارسلان که با حرکت دیبا به خودش اومده بود؛ سریع حلقه ی دستهاش رو باز کرد و اجازه داد دیبا ازش دور شه. با نگاهی به چشم های گریزون و صورت سرخ از خجالت دیبا احساس کرد باید توضیحی به

Signed Hamisheh Bahar

8 Jun 2025, 00:10 UTC1 viewsread 13 August 2026

- ببخشید. حالا ممکنه بگید افروز و محسن کجا هستن؟ زهرا خانم که متوجه شرمندگی آریا شده بود؛ ترجیح داد از این موضوع_ تا وقتی که خود آریا نخواد_ صحبت نکنه. - محسن و افروز با یکی از دوست های دایی ات رفتن همین اطراف یه زمین ببینن. آریا حوله رو از روی شونه اش برداشت و سرش رو به سمت مادرش چرخوند. - زمین چی؟ زهرا خانوم عینکش رو به چشم زد و لای کتاب رو باز کرد. - مثل اینکه آقا محسن قصد داشته یه مبلغی پول که دستشه رو جایی

Signed Hamisheh Bahar

8 Jun 2025, 00:10 UTC2 viewsread 13 August 2026

دل زهرا خانوم از غم نگاه دیبا فشرده شد؛ اما چاره ای نبود این دو تا جوون کله شق باید ارزش همدیگه رو، برای خودشون درک می کردن. دستش رو از روی دستگیره برداشت و به نرمی دیبا رو به سمت در جلوی ماشین هول داد. - نه دخترم. وقتی می شینم جلو، باید کمربند ببندم؛ برای همین قلبم می گیره. عقب راحت تر هستم. برو مادر. سوار شو؛ پسرم منتظرمونه. و بدون اینکه فرصت عکس العمل دیگه ای به دیبا بده؛ در عقب رو باز کرد و نشست. دیبا مستاصل نگا

Signed Hamisheh Bahar

8 Jun 2025, 00:10 UTC2 viewsread 13 August 2026

چند دقیقه‌ای _که برای دیبا مثل یه قرن گذشت_ طول کشید تا آریا ماشین رو کنار خیابون نگه داشت. – بفرمایید، اینم سرویس بهداشتی. فقط اجازه بدید کمکتون کنم پیاده شید. زهرا خانوم، هم‌زمان با باز کردن در، نگاهی به دیبا انداخت. – دخترم، تو هم میای؟ دیبا از خدا خواسته، خیلی سریع کمربندش رو باز کرد. – بله، چند لحظه اجازه بدید، پیاده می‌شم. و با احتیاط پیاده شد. آریا هم پیاده شد تا نگاهی به باد لاستیک بندازه. دیبا از فرصت استفاد

Signed Hamisheh Bahar

8 Jun 2025, 00:10 UTC1 viewsread 13 August 2026

_هی، معلومه اون‌جا چه خبره؟ دیبا به‌محض صاف شدن، مثل برق‌گرفته‌ها فوراً خواست دستش رو از بین پنجه‌های آریا بیرون بکشه و چند قدم عقب رفت، اما آریا بدون هیچ عجله‌ای، دست‌هاش رو نوازشگرانه روی مچ دیبا کشید و بعد، بی‌شتاب رهاش کرد. لبخند محوی هم روی لب‌هاش نشست. _حالت خوبه؟ دیبا دستی به شالش کشید و تلاش کرد حرف بزنه. _ممنون، خوبم. از کنار آریا رد شد و با شرم نزدیک ماشین ایستاد. آریا با خونسردی به سمت افروز _که حالا محسن

Signed Hamisheh Bahar

8 Jun 2025, 00:10 UTC1 viewsread 13 August 2026

تکیه‌ش رو از در برداشت. حتما الان همه منتظرش بودند و اگه دیر می‌کرد، خیلی بد می‌شد. ناچار با دست‌های لرزون، درِ اتاق رو باز کرد و بعد از نگاهی دوباره به اطراف اتاق، مطمئن شد لامپ خاموشه. در رو بست و با عجله از پله‌ها پایین رفت. تقریباً همه‌ی اعضای خانواده‌ی کم‌جمعیت آریا، جلوی در حاضر و آماده بودند. ساکش رو از کنار پله‌ها برداشت و با قدم‌های بلند به سمتشون رفت. هنوز درست جلوی در نرسیده بود که سرِ افروز به سمتش برگشت.

Signed Hamisheh Bahar

Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @romanhamishehbahar. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.

Cite this entry

A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 7 September 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.

“کانال منتقل شده” (@romanhamishehbahar), 3 subscribers as measured 7 September 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/romanhamishehbahar.

Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.