31 Jul 2026, 10:36 UTC32 views3 reactionsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانومکوچولو350
خودمو کشیدم بالا و تکیه زدم به تاج تخت. حس میکردم از درون دارم فرو میریزم.
تمام روزای عمرم فکر میکردم تو جهنمم و بدترین روزامو میگذرونم. ولی حالا و الان که یه شبه اینهمه بدبختی سرم هوار شده بود، فهمیده بودم که اون روزا در مقابل الانم هیچ بودن و در واقع داشتم دوران خوشیم رو میگذروندم.
پامو کشیدم کناره تخت که گفت: کجا ؟ چکار داری میکنی؟
حوصله ی کلنجار رفتن نداشتم. خودم به اندازه ی کافی پر…
👍3
31 Jul 2026, 10:36 UTC32 viewsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانومکوچولو349
خواستگاریم!؟ خواستگاریه من؟!
چجوری میخواست بیاد خواستگاریم وقتی پدرم حکم داده بود باید با فلانی ازدواج کنم؟ من اصلا برای چی اومده بودم به آراد پناه آورده بودم؟
انگار اصلا نفهمیده بود داستان چیه...
همه ی اینا به کنار، اصلا چجوری میخواست بیاد خواستگاری دختری که با خواهرش تو تخت رابطه داشت؟؟؟
اومدم نیم خیز شم که پاشم لگنم چنان تیری کشید که صدای جیغم بلند شد و خون بیشتری راه گرفت از لای …
31 Jul 2026, 10:36 UTC27 viewsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانومکوچولو348
اون میکوبید از روی غریزه.. شهوت... نیاز...
و من اشک میریختم و به خودم میپیچیدم از روی درد... بی پناهی... بیچارگی...
اینقدر ضربه زدم که در نهایت ار*ضا شد و تن پر عرق از شهو*تش رو کنارم انداخت.
گرمی مایعی رو لای پام حس میکردم. خون بود یا اثرات ار*ضا شدنش؟
رو به بالا بی حرکت افتاده بودم و به سقف خیره. باورم نمیشد... ی..یعنی تموم شد؟ از دست داده بودم باکرگیمو؟ بی ناز و نوازش؟ بدون حجله و ش…
31 Jul 2026, 10:35 UTC25 viewsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانومکوچولو348
از ترس دردش سرمو تو بالشت پنهون کردم که مردونه ی داغ و بزرگش رو پشتم حس کردم که داره بهم میماله و حرکت دستشو روی به*شتم.
حتما میخواست با دستش بهشتمو تحریک کنه که وقتی میخواد بکنه تو ک*ونم درد رو کمتر حس کنم.
دستشو که برداشت و سر مردونگیش رو گذاشت رو بهشتم یه لحظه شوکه شده با ترس تکون خوردم که به شدت قفلم کردو آزادی عملم رو گرفت.
_ددی.... ددییی...
بدجور ترسیده بودم و در واقع وحشت کرده ب…
31 Jul 2026, 10:35 UTC22 viewsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانومکوچولو347
با ترس پاهامو جفت کردم و یکم خودمو کشیدم عقب و گفتم: ددی... بخدا هنوز درد میکنه.. میسوزه..
_اگه بخدام بکنم دختر کوچولوم باید چی بگه؟
_تو رو خدا.. ددی..
بغض کرده بودم و اشکم در اومده بود. واقعا دردناک بود برام رابطه از پشت. اصلا اون دفعه قبل رو یادم نمیرفت. مردم و زنده شدم از دردش...
برم گردوند و رو پاش خمم کرد و شروع کرد درکو*نی زدن بهم.
محکم میزد و صدای سیلی های محکمش تو اتاق میپیچی…
31 Jul 2026, 10:35 UTC20 viewsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانمکوچولو346
رو پاهاش نشسته بودم و محکم بغلش کرده بودم.
با حرفیکه زد دست از تقلا برداشتم و آروم آروم چشمامو دوختم به اطراف.
راست میگفت.یه اتاق دیگه آورده بودم . و حتی تخت یه نفره بود. دستشو گذاشت رو باس*ن لختم و منو همونجور بغلش جا بجا کردو درست وسط پاهاش نشوند و گفت: خوبی؟
_بله...
رو لبامو بوسید و با حالت خاصی نگاهم کرد. یه جور برق محبت خاصی تو چشماش بود. جوری که محوش شدم.
شروع کرد بوسیدن تمام …
31 Jul 2026, 10:35 UTC19 viewsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانمکوچولو345
با حرفی که زدم خیلی خونسرد فقط نگاهم کرد. هیچی تو نگاهش معلوم نبود. چرا نمیفهمیدمش...
همینجور خیره تو نگاه یخ زده اش بودم که دستشو آروم برد لای موهام و موهامو از پشت تو چنگش گرفت و سرمو سمت خودش متمایل کرد
جوری که لبهاش مماس با گوشم بود و نفس های گرمش میخورد به لاله ی گوشم و داغم میکرد...
_با من با این لحن حرف نزن توله سگ... اونیکه اختیار تورو دستش داره پدرت نیست، منم... یکبار دیگه با ا…
31 Jul 2026, 10:35 UTC20 viewsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانمکوچولو344
شروع کردم لباسامو درآوردن. میدونستم چیز خوبی در انتظارم نیست...
وقتی کاملا لخت شدم سر بلند کردم و نگاهش کردم تا ببینم الان قراره چکار کنم؟
خیره شده بود بهم و سرتاپامو نگاه میکرد و من از شرم بیشتر خودمو جمع میکردم.
درسته هیچ نقطه ی پنهانی ازش نداشتم ولی باز هم برام خجالت داشت اینجوری جلوش بودن.
با دستش اشاره کرد برم جلو.
راه افتادم و رفتم جلوش وایستادم. دستشو بلند کرد و اروم با پشت دس…
31 Jul 2026, 10:35 UTC20 viewsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانمکوچولو343
قفل کرده بودم از ترس. جیکم در نمیومد...
مطمئن بودم کلمه ایی حرف بزنم دهنمو پر خون میکنه. از اون چهره ی آرومش آتیش میریخت انگار.
بازم من مقصر بودم یعنی؟ منکه بهش پیام داده بودم و همه جیو تعریف کردم. منکه دوساعت وایسادم منتظر جوابش و این، خودش بود که جوابی نداده بود بهم.
حالا چرا رفته بود تو مدرسه مون؟؟ آراد واسه چی باید از تو مدرسه ی ما بیرون میومد؟؟!
با ترس خیره به اراد بودم و جرعت ند…
31 Jul 2026, 10:35 UTC20 viewsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانمکوچولو342
تمام طول شب رو کابوس دیدم و به خودم پیچیدم.
حتی یه ساعت نتونستم آروم بخوابم. هوا که روشن شد خسته و داغون از شب بیداری و کابوس های لعنتیم پاشدم.
حتی دیگه وحشت داشتم چشمامو ببندم. صورتنو شستم و رفتم آشپزخونه صبحونه آماده کردم تا زمانم یجوری بگذره و اماده ی رفتن بشم.
دوتا لقمه خوررم و رفتم تو اتاق و بیصدا لباسمو پوشیدم و بدون اینکه سر و صدایی ایجاد کنم از خونه زدم بیرون
واسه تاسم کلاسام زو…
31 Jul 2026, 10:35 UTC23 viewsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانمکوچولو341
بی حرف پاشدم رفتم سمت اتاقم. چقد بهش نیاز داشتم... به آغوشش.. به مالکیتش...
الان میخواستمش... الانی که با تمام وجود داشتم تنهاییم رو حس میکردم.
الانی که با وجود داشتن خانواده عین یه ادم اضافه باهام رفتار میشد.
گوشیمو برداشتم و شروع کردم به تایپ کردن. به حرف زدن... به تعریف کردن تمام ماجرا و اشک ریختن
چتام دونه دونه سین میخورد بدون اینکه جوابی داده بشه.شاید اونم منو مقصر میدونست یا...یا …
13 Jul 2026, 16:46 UTC86 views4 reactionsread 6 August 2026 🎀
🎀🎀
🎀🎀🎀
#خانمکوچولو340
به محض اینکه شروع به خوردن کردم با حرفی که پدرم زد لقمه تو دهنم موند.
سربلند کردم و فقط با تعجب نگاهش کردم. سکوت محض!!!
سر چرخوندم سمت مادرم و بیتا. چطور سرشون گرم غذا بود؟ حتی بیتا؟؟ اینجا چه خبر بود؟
_غذاتو بخور...
با حرف دوباره ی پدرم سرمو چرخوندم سمتش. بدجور تو شوک رفته بودم. دهنم باز و بسته میشد ولی انگار صدایی ازم در نمیومد بخوام حرف بزنم.
تمام توانمو جمع کردم و با صدایی که حتی…
👍2🍓1🤗1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @myhoneylove. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.