3 Aug 2026, 10:30 UTC30 views8 reactionsread 8 August 2026 کوزهگرِ کوزهشکن
برگشتم از سفر و سرم را گرم میکنم به کارهای ریز و درشت. باید هر جور شده لحظههای دلتنگ شدن برای آدمهای ناب و دوستداشتنی زندگیام را تحملپذیر کنم.
تیغ تیز آفتاب ۲ بعدازظهر بدجور توی مغزم فرو میرود است و هیچ مهم نیست دو مرد توی خیابان که جلوتر از من راه میروند سر چه موضوعی بحث میکنند. فقط وقتی یکی از آنها رو به دومی صدایش را بالا میبرد که: «نه بابا! اول برادریات را ثابت کن بعد ادعای ارث و …
👏4😍3❤1
16 Jun 2026, 15:16 UTC104 views5 reactionsread 8 August 2026 باد مخالف میزنی
اگر یک جزغله پروانه آن سر کره زمین دو بار بال بزند همانقدر احتمال دارد طوفان قارهای این سر سیارهی آبی در بگیرد که کیخسرو با سپردن پادشاهی به گشتاسپ آن عاقبت کذایی را برای ایران و ایرانی رقم میزند.
از طرف دیگر به قول شاهرخ مسکوب وقتی «خویشکاری» کسی در شاهنامه به انجام میرسد، «تاریخ او پایان» می یابد. نوبت پادشاهی «نوتری» فرا میرسد تا «زمان را در ساحتی فراتاریخی باز آفریند». سادهاش میشود «هر…
❤4💩1
9 Jun 2026, 18:33 UTC112 views4 reactionsread 8 August 2026 دیپلمعاصی
فکر کنم اسمش سوسن بود. تپلمپل، خوشاخلاق و صاحب یکی از قشنگترین لبخندهای دنیا حتی وقتی الکی و از روی ملاحظهکاری میخندید.
در آن سالهای کیلومترها دور از خانه ، در ده سعیدآباد زنجان هر دو همسایه و مشغول معلمبازی بودیم . یادم است وقتی کسی با کسی حرفش میشد و ازش میخواستند پادرمیانی کند میگفت: «حق با توئه ولی این راست میگه». دیپلماسیاش «یکی به نعل بزن، یکی به میخ»* بود.
بهمن در بخش دوم داستان پادش…
❤3🔥1
5 Jun 2026, 12:16 UTC105 views4 reactionsread 8 August 2026 نابخردانَ آزموده
اولین بخش از «پادشاهی صد و دوازده ساله»ی بهمن مرا یاد شعری از فرخی سیستانی میاندازد:
«دل من همی داد گفتی گوایی/ که باشد مرا روزی از تو جدایی/ بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم / بر آن دل دهد هر زمانی گوایی»
در شاهنامه بعد از این که رستم اسفندیار را میکشد دل من هم بدجور گواهی میدهد که باید از پسرش بهمن بیمناک بود.
منطقم به رستم میگوید: نمیشود که بابای یکی را بزنی بکشی، بعد چون پدرش دم مرگ سفارش …
❤2🔥1🥰1
4 Jun 2026, 12:34 UTC83 views2 reactionsread 8 August 2026 رهیافت
این یادداشت را در میانهی ۸۸ روز کذایی و در حال و هوای همان ایام نوشتم. دیشب بعد از یک روز شلوغپلوغ، مشغول بازنویسی یادداشت برای انتشار بودم که صدای دویدن و پشتبندش فریادهای بلند و نامفهوم چند نفر توی خیابان پیچید.
یکی دو تیر شلیک شد و نالهی دردآلود مردانهای به هوا رفت. از خانه پریدم بیرون. مردم ترسان و پرسان دور اسلحهای که روی زمین بود جمع شده بودند. چند نفر دنبال مجروح احتمالی میگشتند و زنی به مرد ج…
❤2
2 Jun 2026, 06:28 UTC61 views6 reactionsread 8 August 2026 سازِ عادی
تنها من نیستم، رودابه هم نگران است.
در بخش هفتم از داستان «رستم و شغاد»، بعد از کشتهشدن تهمتن در چاه شغادِ نابرادر، رودابه احتمالاً از همین عادی شدن مرگ رستم و برگشتن به زندگی روزمره وحشت داشته که به زال میگوید « از داغ و سوگ تهمتن بنال».
خدا آن روز را نیاورد اما اگر مادر و پدری فرزند از دست بدهد گزارههای معادلهی زندگیاش غلط از آب در میآید.
درستش این است که والدین پیر شده و شاهد زیاد شدن زاد و رود…
❤5👏1
31 May 2026, 06:41 UTC69 views7 reactionsread 8 August 2026 دو تا شَستم برای زدن روی کلیدهای کیبورد گوشی به هم بفرما میزنند، البت بیشتر از سرِ وقتکُشی و تردید تا این که فکری پشتش باشد.
حوصلهی نالیدن و زاریدن از شلمشوربای اینترنت هم نیست، به قول یاروگفتنی «دل دیگه اون طاقتا رو نداره».
میروم توی تلگرام دالّیای میکنم. به کانالهایی که هوشیارند و نفس میکشند زیر لب آفرین و خوشآمدی میگویم، اما زود میپرم بیرون. میترسم یکی دستم را ناغافل بگیرد و بکِشد تو.
سقلمهای به …
❤7
21 Feb 2026, 15:13 UTC115 views7 reactionsread 8 August 2026 نورنبرگ باستانی
همین چند وقت پیش بود که جنگلهای بلوط زاگرس آتش گرفت، و بعد از آن جنگلهای هیرکانی شمال ایران، و حالا هم که دل ما و دل فرامرز، پسر رستم، جور دیگر میسوزد.
فرامرز، بعد از این که عمویش، شغاد، با همدستی شاه کابل جهانپهلوان و برادرش، زواره، را ناجوانمردانه میکشند، لابد قبل از حمله به کابلستان هزار بار از خودش پرسیده که مگر میگذارم به همین راحتی آدمها را با مردرندی بزنی و بکشی و بعد هم احساس امنیت ک…
👏6👍1
19 Feb 2026, 06:34 UTC104 views7 reactionsread 8 August 2026 پرسشهای بیجواب
در نگر کسی که فرزند از دست میدهد، و جوان یا پیر بودن بچه هم در اصل قضیه تفاوتی ایجاد نمیکند، زنده ماندن و ادامه دادن شرمآورترین کار ممکن و ناگزیر است.
در ادامهی داستان «رستم و شغاد»، سواری شتابان از کابل میآید و به زال خبر میدهد که شغاد نابکار با همدستی شاه کابل رستم، آن «پیل ژیان» و برادرش، زواره را کشتند.
زال «همیکرد روی و بر خویش چاک» و حیران و پریشان که چطور پس از رستم جهان همچنان بر م…
🔥3😢3👏1
17 Feb 2026, 10:04 UTC95 viewsread 8 August 2026 https://www.instagram.com/reel/DUvbw5NiHY3/?igsh=MTBoMjR3aG9ic3Q1MA==
17 Feb 2026, 10:04 UTC87 views7 reactionsread 8 August 2026 چهل روزه که بوی گل نیومد💔
برای همهی جاویدنامان سرزمینم🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷...
😭4❤2😢1
14 Feb 2026, 18:09 UTC100 views4 reactionsread 8 August 2026 آرش کمانگیر یا رستم زال
داستان «رستم و شغاد» در شاهنامه مضمونی تکراری ولی نامکرر از اسطورهی برادرکشی است.
نمونهی پیشترش انتقامجویی دو پسر بزرگ فریدون، سلم و تور، از برادرشان، ایرج، است که به کشتن برادر کهترین میانجامد.
اما خلاصهی داستان رستم و شُغاد از این قرار است که زال از همسری دیگر پسری دارد شُغادْ نام که به شاه کابل میسپاردش تا او را بپرورد.
سالها میگذرد شاه کابل میبیند شغاد جوان برومندی شده با خودش…
❤2👍1👏1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @masinevesht963. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.