بدنِ دیوید دیوید از آن آدمهایی بود که بدنش را بیشتر از زندگیاش زیر نظر داشت. اگر صبح با گلودرد از خواب بیدار میشد، قبل از اینکه مسواک بزند، علائم سرطان حنجره را در اینترنت جستوجو میکرد. اگر موقع فوتبال زانویش درد میگرفت، تا عصر برای دو نفر تعریف کرده بود که احتمالا رباطش پاره شده است. اگر یک خال تازه روی دستش پیدا میشد، همان شب در مهمانی میگفت: نمیخوام کسی رو نگران کنم... ولی حس خوبی ندارم و فکر میک…

Channel
مشقِ داستاننویسی
@mashgh_dastannevisi
On this record: Growth · Engagement · Posts · Citations · Cite this entry
146subscribers
+2 since we began measuring on 6 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1001374128460 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @mashgh_dastannevisi |
| Created | Between 1 April 2018 and 31 August 2021 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 8 August 2026 |
| Last confirmed live | 11 September 2026 |
| Measurements held | 6 |
| Confirmed unchanged | 1 time, most recently 11 September 2026 |
| On Telegram | t.me/mashgh_dastannevisi |
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 11 Sept 2026, 16:37 | 146 | +1 |
| 2 Sept 2026, 02:32 | 145 | +1 |
| 25 Aug 2026, 06:32 | 144 | -1 |
| 13 Aug 2026, 06:33 | 145 | +1 |
| 8 Aug 2026, 21:16 | 144 | no change |
| 6 Aug 2026, 18:31 | 144 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 20 January 2022 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 4 July 2026. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Recent posts
خانه، نجاتدهندهاست. خانه برای پترونا یک معبد بود. یک معبد با آیینهای خاص. صبح که بیدار میشد، تخت را مرتب میکرد، گربههایش را تک به تک نوازش میکرد و پا برهنه میرفت توی آشپزخانه. لمس فرش و کفپوش با کف پاها احساس خوشایندی داشت. توی آشپزخانه برای خودش چای میریخت و بساط صبحانه رو مفصل و با آرامش روی میز میچید. تا چای کمی خنک شود، میرفت و برای کبوترها روی بالکن گندم میریخت. با انجام تمام این کارها پترونا احس…
پدر و جهان آنگونه که بود. پدر هرگز پینار را در برابر زندگی محافظت نکرد. حداقل نه آن محافظتی که سایر پدر و مادرها میکردند. پدر هیچ چیز ناخدشایند زندگی را از او پنهان نکرده بود. از زمانی که پینار به یاد داشت در کنار پدر در جریان زندگی و چالشهای واقعیاش، قرار داشت. در جریان بیماری، درد، اختلافات پدر و مادر، مشکلات اقتصادی و ... پینار از همان کودکی فهمیده بود زندگی قرار نیست همیشه نرم و بیخراش باشد. پدرش هیچوقت …
شیطان در جزئیات آقای گونزالو که مُرد، بعد از سی و چهار سال، مدیریت مجموعهی عریض و طویل شرکتهایش رسید به تنها پسرش، مارکوی بیست و هشت ساله. آقای گونزالو سختگیر و جدی بود. از یکصد و هفتاد و سه کارمند او، کمتر از بیست نفر او را از نزدیک دیده و با او صحبت کرده بودند. علاقهای به ارتباط مستقیم با کارمندان نداشت. آن کمتر از بیست نفر هم مدیران بخشهای مختلف بودند که در جلسات هفتگی منظم، موظف بودند گزارشی کلی از بخش…
زندگیِ علمیِ آلفرد نانوا آلفردِ نانوا در یک مهمانی با پروفسور تولتز زیستشناس معروف آشنا شد. حضور پروفسوری به این معروفی در شهرستان کوچکی که آلفرد در آن زندگی میکرد، حقیقتا یک اتفاق باشکوه بود. پروفسور تولتز داشت برای جمع کوچکی از مهمانان مشتاق دربارهی آخرین یافتههای علمی تیم تحقیقاتیش صحبت میکرد. آلفرد گویی با جهان جدید و شگفتانگیزی روبهرو شده باشد، با چشمها و دهان باز محو سخنرانی دوستانهی پروفسور شده ب…
اعداد ساموئل مرد جوان، اما باتجربه و دنیادیدهای بود. اصولا برای تجربه ارزش زیادی قائل بود و البته نگرش بامزهای داشت و آن هم این بود که جهان و تجارب برایش فقط در قالب اعداد معنا پیدا میکرد. در واقع ساموئل علاقهای ویژه به اعداد داشت. شنیدن جملات اینچنینی از ساموئل کاملا عادی بود: تا بهحال به سی و دو کشور سفر کردهام ... چهل و یک تئاتر را تماشا کردهام ... هفتاد و یک مجسمه ساختهام ... روزی یک بیت شعر میخوانم…
نبودن سه هفته از مرگ "او" گذشته بود و ناتالی در منزلش میزبان دوستان نزدیکی بود که در این مدت برای آنکه در این دوران رنج و سوگ تنها نباشد - یا شاید برای آنکه خدا را شاکر باشند که هنوز نوبت آنها نشده- مدام به ملاقات او میآمدند. در سکوت عصرگاهی چای مینوشیدند و لابهلای آن برای برقراری ارتباط با یکدیگر و ابراز غمشان، نفس عمیق یا آهی میکشیدند. اینجور لحظات همیشه این لوئیس بود که با بیملاحظهگی شیطنتآمیزی …
آقای دامپزشک استلا نشسته بود نوک صندلی چرمی، زانوهایش را جفت کرده بود، انگشتهای گرهخوردهاش را روی پاهایش گذاشته بود و با حیرت به دستهای ماهر آقای دامپزشک، که مشغول جراحی یک سگ بود، نگاه میکرد. دستها همیشه برایش عضو خیرهکنندهای بودند. دستهای آدمها، انگشتهایشان و حرکاتشان در خاطرش میماند. انگشتهای آقای دامپزشک کشیده و استخوانی بودند و ترکیب عجیبی از ظرافت و قدرت را همزمان در آنها میشد دید. استلا ان…
خانم الف خانم الف همیشه از وابستگی بچهها و همسرش به خودش شکایت داشت. هرجا میرفت، چندساعت بعد میگفت باید به خانه برگردد و به خورد و خوراک و کارهای بچهها و همسرش رسیدگی کند. بدون خانواده سفر نمیرفت، چون معتقد بود اگر یک روز در خانه نباشد، اوضاع خانه بههم میریزد. در خانه از این شکایت داشت که هر یک از سه فرزند و همسرش، عادتهای غذایی خاص خودشان را دارند، و او باید به فکر همه این عادتها میبود: - همسرم غذا رو فل…
آقا عبدلله آقا عبدالله را در یک دکهی غذافروشی در جزیره دیدیم. صیاد بلوچی بود که برای کار آمده بود به جزیره. پنجاه و سه ساله بود اما کمی مسنتر نشان میداد. لاغراندام اما وزیده بود با موهای آشفتهی جوگندمی، و پوستی آفتابسوخته که به سرخی میزد. چین و چروک روی صورتش طوری نقش بسته بود که انگار دارد با چشمها و لبهایش پوزخند میزند. همانطور پوزخندزنان، ساعد یک دستش را موازی با سینهاش روی میز گذاشته بود و با دست …
باد پیرزنی که اورا ماما صدا میکردند، با لبهای کلفتی که دندان طلایش از لای آن پیدا بود، روبه پترونا گفت: باد به جانت افتادهست. پترونا دختر سرزندهای بود. از آنها که هربار تلفن را جواب میداد فکر میکردی همان لحظه یک خبر خوب شنیده و شادیاش هنوز ته صدایش باقی مانده است. دیگران میگفتند محبوب و مهربان است. بهآسانی میتوانست در جمعها جای خودش را پیدا کند. از این طرف و آن طرف میشنید که روی هم رفته اورا به عنوان…
شهری مانند تمام شهرهای جهان تازه آفتاب طلوع کرده بود که سه مسافر با کولهپشتیهای بزرگشان وارد قهوهخانه شدند؛ قهوهخانهای محلی در شهری کوچک که شب قبل را در آنجا گذرانده بودند. صاحب قهوهخانه مردی بود میانسال، قدبلند و چهارشانه که یک چشمش از چشم دیگرش کوچکتر بود، طوری که اگر انسان با او چشم در چشم میشد، گمان میداشت که دارد با چشم تنگترش اورا موشکافی میکند. قهوهخانهچی که خودش به ندرت از پشت دخل بیرون م…
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @mashgh_dastannevisi. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Forward network
Republished by
Channels on the register that have forwarded this channel's posts into their own feed.
Built only from forwarded posts we have actually read, on both sides. Coverage is early and deliberately incomplete: a missing link means we have not read the post that would prove it, never that the relationship does not exist. Counts are distinct forwarded posts observed, so they only ever go up as we read more.
Mentions
Named by 1 registered channel — every channel on the register whose own posts have named this one, by its current username or any other username it currently holds, merged from two separately captured readings of the same fact so a namer caught by only one of them is not missed and a namer both caught is not counted twice. A username this channel has since dropped is not matched — that handle may belong to someone else now, and crediting today’s namer to yesterday’s owner would misattribute it.
Named by
Channels on the register whose posts name this channel's handle.
A mention is a weaker signal than a forward and is counted separately for that reason — naming a channel is not republishing it, and a handle in a post body is easy to place deliberately. The post counts beside each row below are distinct posts in which the handle appeared, from posts we have read on both sides — the “Named by N registered channels” figure above is a different count, of distinct NAMING CHANNELS rather than posts, and is not the sum of the rows under it.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 11 September 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“مشقِ داستاننویسی” (@mashgh_dastannevisi), 146 subscribers as measured 11 September 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/mashgh_dastannevisi.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.