6 Aug 2026, 09:10 UTC5 viewsread 10 August 2026 این داستان، روی ابرها چه خبره؟!
تمام شب را به حرفهای نوجوانهای کارگاه فکر میکردم. به این میاندیشیدم که مریمی که میان جمع آنها بود چقدر خوشبخت بود. چقدر شوخطبع شده بود! یادم نمیآید به همین راحتیها با کسی شوخی کرده باشم. انگار از لحظهای که از در کتابخانه پایم را داخل گذاشتم تبدیل به «منِ آرمانیام» شده بودم. منی که خودش است. نگران قضاوت دیگران نیست.
حس میکردم روی ابرها راه میروم. با هر قدم به سمت ابر دیگر…
Signed مریم بنادکوکی
5 Aug 2026, 09:24 UTC8 views1 reactionsread 10 August 2026 این داستان، دیدی شد...
دقایق پرواز میکردند. اینقدر درگیر سوال و جواب با بچهها شده بودم که کلن فراموش کرده بودم، ساعت چند است. خانم کتابدار تقهای به در زد. در که باز شد خانم کتابدار چادر پوشیده ظاهر شد. «مریم، ساعت هفته. پاشید دیگه. باید برم خونه».
با خنده گفتم: «خانم زارع میخواید بیرونمون کنید به زور؟».
گفت: «چارهای ندارم. باید برم خونه. بچهی کوچیک دارم».
یادم آمد دخترکوچولویش را از روی اجبار به مادرش میسپ…
❤1
Signed مریم بنادکوکی
3 Aug 2026, 05:22 UTC11 views3 reactionsread 10 August 2026 این داستان، خودم را نمیشناسم...
تا زدن کاغذ شبیه تا زدنهای اوریگامی فالگیر بود. یکی از بچه ها گفت: «فالگیر درست میکنیم؟». خندیدم و گفتم: «نه، حدست اشتباه است». تا زدن کاغذ برای یکی از آنها به شدت دشوار بود. سعی کردم به او کمک کنم. بعد هم گفتم: «نگران نباش، منم چند بار تمرین کردم. تو هم با تمرین کردن میتونی».
در انتها ما یک گل داشتیم. یک گل نیلوفر آبی. به بچهها گفتم: «در مورد این گل چه چیزی میدانید؟». هر کدام…
❤3
Signed مریم بنادکوکی
28 Jul 2026, 05:43 UTC18 views3 reactionsread 10 August 2026 این داستان، من تو را درک میکنم...
در کارگاه نوجوانان صحبتم را با معرفی خودم و طرح یک سوال آغازیدم. «بچهها به نظرتون فرق شما با نوجوانهایی که در شهر زندگی میکنند چیست؟».
یکی گفت: «فرقی نداریم». دیگری گفت: «آنها امکاناتشان بیشتر است». در انتها من گفتم: «بچهها شما از آنها قویتر، شجاعتر و خلاقترید. زیرا در روستا تجربیاتی داشتید که آنها ندارند. خلاقترید چون مجبور شدید خیلی جاها با خلاقیتتان، محدودیتهایتان ر…
❤3
Signed مریم بنادکوکی
21 Jul 2026, 05:57 UTC28 views7 reactionsread 10 August 2026 این داستان، این چه وضعشه...
کلاس رده کودک به وقت اضافه کشیده شده بود. این در حالی بود که ساعت بعدی کلاس نقاشی برگزار میشد. پس باید سریعتر کلاس را جمع میکردم. اما ناگهان همه چیز دگرگون شد. کتابدار کتابخانه رو به بچهها کرد و گفت: «بچهها هفته بعد همه سر ساعت چهار اینجا باشید. باشه؟» بعد هم بلند داد زد خداحافظ. اینجوری شد که کلاس بدون جمعبندی به پایان رسید. بچهها با هیاهویشان کتابخانه را روی سرشان گذاشتند و فقط …
❤7
Signed Maryam.b
19 Jul 2026, 18:52 UTC27 views2 reactionsread 10 August 2026 این داستان، چالشهای مربیگری...
هر دقیقه به تعداد بچهها افزوده میشد. این کارِ مرا سخت میکرد. زیرا مجبور میشدم بعضی چیزها را چند بار تکرار کنم. دخترکم نیز مدام «مامان... مامان...» میکرد و میخواست توجه مرا جلب کند.
مدام اسم بچهها را فراموش میکردم. بعضیها را با نام اشتباهی صدا میزدم. از این بابت خجالت میکشیدم. میدانستم که کودکان روی اسمشان حساس هستند. با یک عذرخواهی سعی میکردم از دلشان در بیاورم.
اولین…
❤2
Signed Maryam.b
17 Jul 2026, 11:57 UTC27 views4 reactionsread 10 August 2026 این داستان، مربیگری...
اولین جلسه کارگاه مهارتهای زندگی را برگزار کردم. قبل از ورود به کتابخانه دوش گرفتم. مانتوی کتیام را پوشیدم. شال آبی رنگی همرنگ مانتوام را روی سرم انداختم. کمی صورتم را صفا دادم و چادرم را که بوی نرمکننده لباس، خوشبویش کرده بود را سر کردم. دل توی دلم نبود. برای همین قبل از آن نماز حاجت خواندم و سر سجاده دلم را به او سپردم. میدانستم هر آنچه خیر است همان خواهد شد.
روی ترک موتور نشستم و همس…
❤4
Signed Maryam.b
5 Jul 2026, 05:24 UTC35 views3 reactionsread 10 August 2026 بزرگ شو
استاد گفت: «آدمهای بزرگی مثل ادیسون کسانی بودند که اشتباهات بزرگتری کردند. کسانی که شکستهای بزرگتری را تجربه کردند، از آنها درس گرفتند و موفقیتهای بزرگ را رقم زدند».
درسهای بزرگ که موفقیتهای بزرگ را میسازند، نیازمند اشتباهات بزرگ هستند. هر چقدر هم که آموزش ببینی، علامه دهر هم که باشی تا پا در مسیر نگذاری و از حاشیه امنت بیرون نزنی، هیچ چیز یاد نگرفتهای. همانطور که شاعر میگوید: «عالم بیعمل به چه…
❤3
Signed Maryam.b
2 Jul 2026, 05:29 UTC36 views4 reactionsread 10 August 2026 سوز سوختن
امروز یک دفعه دلم گرفت. وقتی ایتا را باز کردم و دیدم هیچ پیامی ندارم، احساس کردم آوار روی سرم خراب شد. بعد از ده سال آموزش دیدن مستمر، میلیونها هزینه کردن و زمان گذاشتن، بالاخره احساس کردم میتوانم. آری میتوانم مربیگری کودکان و نوجوانان روستای کوچکم را به عهده بگیرم. میتوانم مهارتهایی که هر کدام را با دردی عذابآور یاد گرفتم، به آنها آموزش دهم.
امیدوار بودم با قرار دادن پوستر در کانال روستا حداقل چن…
❤4
Signed Maryam.b
2 Jul 2026, 05:28 UTC30 views2 reactionsread 10 August 2026 Photo
🎖️برای اولین بار، کارگاههای مهارتهای زندگی مخصوص کودکان و نوجوانان روستای عزیزمان در کتابخانه روستا برگزار میشود.
آغاز کارگاه: ۱۴ تیرماه
🦋کودکان (پسران و دختران) ۵ تا ۱۰ سال یکشنبهها ساعت ۱۶_ ۱۷
☘️نوجوانان (دختران) ۱۱ تا ۱۸ سال یکشنبهها ۱۸_۱۹
فرصتی طلایی برای یادگیری مهارتهای ضروری زندگی که در مدرسه آموزش داده نمیشود. ✅
در ۱۲ جلسه کودکان و نوجوانان شما یاد میگیرند چطور با خود و دیگران رفتار کنند و برای روب…
❤2
Signed Maryam.b
26 Nov 2025, 14:25 UTC65 views6 reactionsread 10 August 2026 خمیر کیک روان
روان انسان مثل خمیر کیک میماند. همانقدر انعطافپذیر و روان. اینکه کسک چه طعمی بدهد دست توست. گاهی هم نه! گاهی ناخواسته و ندانسته مواد اشتباه میشوند و گاهی آشپزها چند تا میشوند. در نهایت چیزی که به دست میآید تویی. هر چند تلخ باشد یا شیرین یا خمیر برنیامده. شاید بکینگ پودر در خمیر کیک مشخص نباشد؛ اما وجود دارد. وقتی در حرارت قرار میگیرد، وجودش آشکار میشود.
از این دست بکینگ پودرها در روان من و ت…
❤6
Signed Maryam.b
22 Nov 2025, 04:12 UTC57 views5 reactionsread 10 August 2026 تو تنهایی
ولی من فهمیدم در مسیر رسیدن به اهدافت تنها کسی که تا آخر با تو میماند، خودتی. نه پدر و مادر، نه همسر، نه هیچکس دیگر قرار نیست به جای تو بجنگد. شاید گاهی کنارت باشند، اما تو در نهایت تنهایی. پس مراقبش باش. مراقب خودی که قراره تا آخر این مسیر همراهت باشد. هیچکس مهمتر از آن در دنیا وجود ندارد.
#یادداشت ۲۳
❤4👍1
Signed Maryam.b
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @maryam_banadkwky. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.