8 Aug 2026, 11:23 UTC10 views1 reactionsread 10 August 2026 در اندیشههای خود غور کنید! درخواهید یافت که هیچکس، هرگز کاری را تنها به خاطر دیگران انجام نداده است. همهی اعمال ما خودمدارانهاند، هر کس تنها در خدمت خویش است؛ همه تنها به خود عشق میورزند..... شما اشتیاق را دوست دارید، نه کسی را که اشتیاق برمیانگیزد.
-وقتی نیچه گریست از اروین د یالوم. صفحهی ۱۷۰. ترجمهی سپیده حبیب.
👍1
هرمس / حامد صالحی pinned «یادداشت شماره ۲۰۰ سه چهار روزیست که این کانال دو ساله شده. در ابتدا با رویای روزی یک یادداشت شروع کردم. حتی تا حدود یادداشت شماره هشتاد، نود هم با همین روند پیش رفتم اما با شروع دانشگاه این پیوستگی، گسست و بعد فهمیدم به دلایل گوناگون توانایی نگارش این حجم…»
3 Aug 2026, 20:38 UTC27 views2 reactionsread 10 August 2026 دلخوشکنکها
هم کتابی که در چند روز اخیر خواندهام، هم پستها و محتواهایی که در شبکههای اجتماعی به چشمم خورده، جسته و گریخته، ربط مستقیم یا غیر مستقیمی به معنای زندگی داشتهاند.
پس این روزها یکی از موضوعاتی که ذهنم را دوباره به خود مشغول ساخته، همین است.
یک بار نوشتهای را با این موضوع در جایی به اشتراک گذاشتم. در آنجا معنای زندگی را مترادف هدف زندگی پنداشته بودم. شخصی ایراد گرفته بود. اکنون دعوایی بر سرش ندارم. …
❤1👍1
30 Jul 2026, 20:19 UTC43 views5 reactionsread 10 August 2026 مکبث و ضحاک
از همین ابتدا بگویم که نمیخواهم ادعا کنم این دو داستان تشابهات عجیب و غریبی دارند، یا شکسپیر از فردوسی تأثیر گرفته است، یا با نگرشی متمایل به غرب، شباهت این دو را دلیلی بر اعتبار شاهنامه بدانم. تنها قصد دارم به یک خصلت مشترک این دو خودکامه اشاره کنم.
در داستان ضحاک، هنگامی که فریدون بر کاخ او میتازد و آن را به تصرف خود درمیآورد، ماردوش در پایتخت حضور ندارد. او پیشکاری به نام «کندرو» دارد. کندرو بی…
👍4👏1
27 Jul 2026, 20:34 UTC51 views4 reactionsread 10 August 2026 Photo
اینو تو یه کانال دیدم.
فک کنم برای ۱۲/۱۲/۱۲ یه طلاق کم داره 😂
🤣4
24 Jul 2026, 09:25 UTC71 views3 reactionsread 10 August 2026 مکداف:
اسکاتلند هنوز همان است که بود؟
راس:
دریغا، سرزمینِ نگونبخت که از به یاد آوردن خود نیز بیمناک است. کجا میتوانیم آن را سرزمین مادری بنامیم که گورستان ما ست.
تراژدی مکبث؛ صفحهی ۹۶؛ ترجمهی داریوش آشوری.
💔3
21 Jul 2026, 18:52 UTC76 views5 reactionsread 10 August 2026 یادداشت شماره ۲۰۰
سه چهار روزیست که این کانال دو ساله شده. در ابتدا با رویای روزی یک یادداشت شروع کردم. حتی تا حدود یادداشت شماره هشتاد، نود هم با همین روند پیش رفتم اما با شروع دانشگاه این پیوستگی، گسست و بعد فهمیدم به دلایل گوناگون توانایی نگارش این حجم از یادداشت را ندارم. اگر مینوشتم به چرت و پرت گویی میافتادم. (هر چند هنوز هم گرفتارش هستم.)
خلاصه بعد از مدتی به هفتهای دو یادداشت راضی شدم تا اینکه الآن بعد ا…
❤4👍1
12 Jul 2026, 18:39 UTC70 views3 reactionsread 10 August 2026 یک پینوشتِ طولانی:
۱. یک بار هم قبلاً گفته بودم که این سری از یادداشتها ( #خلاصه_شاهنامه ) را بیشتر برای پیشرفت در نویسندگی، مینگارم. به نثر کشیدن شاهنامه، چالشی بسیار سخت است که در این یادداشت هم بخشی از آن سختی را چشیدم.
بسیار معروف است که فردوسی حواسش هست هر حرفی را با نهایت ادب و حیا بگوید. حالا در این لخت یعنی دیدار رودابه و زال، فردوسی میگوید:
«همیبود بوس و کنار و نبید/ مگر شیر کو گور را نشکرید»
منظور این…
👌3
10 Jul 2026, 18:55 UTC73 views2 reactionsread 10 August 2026 دیدار زال و رودابه
پرستندگان رودابه از نزد سام به کاخِ مهراب بازگشتند و راز گفتن با رودابه را آغازیدند.
رودابه از پورِ سام (زال) پرسید و آنان نیز به توصیف او پرداختند و از محاسنش گفتند. تنها عیبِ زال در نظرشان، موی سفیدش بود که اتفاقاً بر چهرهی سرخش خوش نشسته. و ما به او نوید دیدار تو را دادهایم.
پس ماهِ کابل به همراه پرستندگان، خانهی مخصوص مهمان را آماده کرد و آن را از خوشبویها انباشت به طوری که عطر خوش آن تا…
👍2
29 Jun 2026, 11:01 UTC105 views5 reactionsread 10 August 2026 جام جهانی
جام جهانی قبلی که بعد از اتفاقات ۴۰۱ بود، احساساتی دوگانه داشتم. ولی در کل برایم بیاهمیت شده بودند.
برایم عجیب بود اما من که نه تنها برای فوتبال بلکه برای والیبال هم بارها تا صبح بیدار مانده و نتایج را پیگیری میکردم، دیگر اهمیتی به برد و باختشان نمیدادم. مانند کسی که مصیبتی بزرگ را از سر گذرانده و در نتیجه مقابل اتفاقات کوچک بیحس شده.
قبل از شروع مسابقات امسال، کنجکاو بودم که آیا این سری هم همان حس و…
❤3👏1🔥1
21 Jun 2026, 20:13 UTC112 views4 reactionsread 10 August 2026 در پرسهی شعری امروز، این سروده را خواندم. فضایش مرا گرفت.
شب است و تاریکی؛ اما خورشیدی، مشغولِ بهتر و روشن کردن اوضاع. بیسر و صدا و پشت پرده. در این میان، مرغِ مرگ اندیشی، سودایِ خاموشیِ هر گونه نورِ امیدی را در دلِ این شب میپزد. خودش هم میداند که نوری و امیدی هست. ولی آهنگ پراکندنِ هر چه بیشترِ تاریکی را دارد. به همین دلیل با بانگی رسا و گیرا اعلام میکند: «چهره پردازِ سحر، خورشید، مرده است.»
-چرا چنین میکند؟
…
👍4
21 Jun 2026, 20:12 UTC112 views0 reactionsread 10 August 2026 در نهفتِ پردهٔ شب
دخترِ خورشید
نرم میبافد
دامنِ رقاصهٔ صبحِ طلایی را...
وز نهانگاهِ سیاهِ خویش
میسراید مرغِ مرگاندیش:
«چهرهپردازِ سحر مرده است!
چشمهٔ خورشید افسرده است!»
میدواند در رگِ شب
خونِ سردِ این فریبِ شوم.
وز نهفتِ پردهٔ شب
دخترِ خورشید
همچنان آهسته میبافد
دامنِ رقاصهٔ صبحِ طلایی را...
Showing the 12 most recent of 19 posts we hold for @hamedsalehihermes. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.