2 Jun 2026, 20:26 UTC340 viewsread 6 August 2026 #مامان_ترامپ_چیه؟
وقتی از مطب به خانه رسیدم، بچه ها و پدرشان در خانه نبودند. با اقای همسر تماس گرفتم و با نگرانی پرسیدم: "کجایید؟" در پاسخ گفت: "سلام، خوبی؟ خسته نباشی. اومدیم پارک." با عصبانیت گفتم: "تو این گرما؟ الان چه وقت پارک رفتنه. پاشید بیاید خونه زودتر. پرستار بچه ها فردا نمیاد. باید بیاین زودتر بچه ها بخوابن که صبح بتونن بیدار شن، ببرمشون خونه مامانم." در اشپزخانه در حال کارهای معمول بودم که رسیدند و با هیج…
Signed Ferdos Nazari
22 May 2026, 19:56 UTC258 viewsread 6 August 2026 #بیچاره
قسمت اخر
در ابتدا بنا نداشتم که بچه ها از جزییات ماجرا و ورود دزد به منزل باخبر شوند، وقتی امیرعلی و به دنبالش روشنا که با دقت به اظهارات پرستار گوش کردند و از من در مورد علت حضور پلیس در خانه پرسیدند، گفتم: "هیچی مامان کارگرا اومدن تو تراس خونمون. خاله باهاشون دعوا کرده و حالا به پلیس گفتیم بیاد که به کارگرا بگه کارشون اشتباه بوده." ولی بچه ها دقیق و کنجکاو بودند و با هر جمله ای از دهان من و پرستار و پدرشان…
Signed Ferdos Nazari
22 May 2026, 19:55 UTC196 viewsread 6 August 2026 #بیچاره
قسمت دوم
داستان از سه روز قبل از حادثه شروع شده بود. همسایه پشتی در حال ساخت و ساز بود و ارماتوربندها طبقه طبقه ستون زده بودند و بعد روی ستونها سقف زده بودند و بالا امده بودند تا به طبقه ۳ رسیده بودند و به ما که در طبقه ۴ بودیم، حسابی نزدیک شده بودند. سه روز قبل از حادثه، وقتی طبق عادت، موقع اشپزی در اشپزخانه، در تراس را باز کردم، با صحنه ترسناکی مواجه شدم. دوستان سازنده خانه پشتی، بدون هیچ هماهنگی و کسب اج…
Signed Ferdos Nazari
22 May 2026, 19:54 UTC148 viewsread 6 August 2026 #بیچاره
قسمت اول
با قیافه ای خسته و سری اکنده از درد وارد خانه شدم. حالا ۳۷ ساعت از واقعه گذشته بود و من هنوز در بهت بودم از حجم وقاحت اقای دزد. روشنا با ذوقی عجیب و برقی قشنگ در چشمانش به استقبالم امد و گفت: "مامان بیا بیا. دستتو بده بیا ببرمت تراس رو ببین. ببین بابایی و دوستش تراس رو چی کار کردن." برخلاف روشنا، اصلا ذوقی برای دیدن نرده هایی که میدانستم امروز عصر قرار بوده در تراس نصب شود و تراس را تبدیل به زندان ب…
Signed Ferdos Nazari
27 Apr 2026, 20:41 UTC202 viewsread 6 August 2026 #امید_به_....
با ویلچر و با کمک مردی جوان وارد شد، مردی مسن که از طرز نشستنش روی ویلچر مشخص بود که نیمه چپ بدنش، فلج است. سلام کردم و از او خواستم مشکلش را بگوید. گفت: "باباجان چی بگم، هشت ماه پیش سکته کردم و نصف تنم فلج شد. کلی دوا خوردم و فیزیوتراپی کردم به امید اینکه دست و پام راه بیفته. ولی میبینی که دستم اصلا کار نمیکنه. انگار مرده. حالا دوماهه خیلی درد میکنه، دردش نمیذاره شبا بخوابم. به دادم برس. یه کاری کن …
Signed Ferdos Nazari
24 Apr 2026, 21:12 UTC448 viewsread 6 August 2026 #سرگیجه
با کمک فرزندانش وارد شد. حدودا ۵۰ ساله بود. نمیتوانست تعادلش را بدون کمک حفظ کند. وقتی روبرویم نشست و از او خواستم که برایم مشکلش را توضیح دهد، گفت: "چی بگم خانم دکتر، اونروز که فرمانداری رو زدن، من تو راه پله خونمون بودم. راه پله مون تو حیاطه، داشتم یه قالیچه که شسته بودم رو میبردم رو پشت بوم پهن کنم. وقتی فرمانداری رو زدن، یه لحظه احساس کردم زیر پام خالی شد. نفهمیدم دوسه تا پله اخر رو چطوری رفتم بالا ولی خ…
Signed Ferdos Nazari
21 Apr 2026, 21:33 UTC233 viewsread 6 August 2026 #بعد_از_اینهمه_سال
قسمت پایانی
گفتم: "خوب بعدش؟" ادامه داد: "هیچی دیگه فردا صبح که بروجرد بودم پاشدم برم پیش دکتر زنان که تو میدون اصلی شهر انفجار شد، دقیقا پونصدمتر تا محل انفجار فاصله داشتم. رفتم دکتر، گفت چون شکم درد داری بستری شو، بستری که شدم فرداش سونو کرد و گفت هردوتا جنین قلبشون از کار افتاده. و باید دفع بشن. دیگه موندم بیمارستان، تا بچه ها دفع بشن. بماند که تو اون چند روز که بستری بودم هم یکبار دیگه نزدیک …
Signed Ferdos Nazari
21 Apr 2026, 21:32 UTC242 viewsread 6 August 2026 #بعد_از_اینهمه_سال
قسمت اول
روبرویم نشست. مثل همیشه همراه شوهرش امده بود. به پرونده اش نگاهی انداختم. اخرین ویزیتش ۹ ماه قبل بود. گفتم: "چرا سه ماه پیش سروقت خودت برا تزریق دارو نیومدی؟" باناراحتی سری تکان داد و گفت: "حامله بودم." گفتم: "چه خوب. بالاخره تصمیمت رو گرفتی که بچه دار شی؟" دوباره با تکان دادن سرش گفت:"اره بعد از اینهمه سال، ولی چه فایده. همه چی نابود شد؟" هنوز دهانم به سوال بعدی باز نشده بود که شوهرش که …
Signed Ferdos Nazari
6 Dec 2025, 13:54 UTC394 viewsread 6 August 2026 #سیستم_قطعه
طبق معمول هر روز در مسیر پیاده روی از پارکینگ بیمارستان تا کلینیک، گروههای دوستان را چک کردم. یکی از دوستان گفته بود که دخترش صبح با ذوق برای رفتن به مدرسه، از خواب بیدار شده و بعد از اطلاع از مجازی شدن کلاسها، به نشانه اعتراض مجددا خوابیده و گفته: "من حوصله کلاس مجازی ندارم. به معلمم پیام بده و بگو، من به نشانه اعتراض به مجازی شدن مدرسه، فعلا تو هیچ کلاس انلاینی شرکت نمیکنم." دیگری نوشته بود: "همه چیز د…
Signed Ferdos Nazari
18 Jul 2025, 19:48 UTC693 viewsread 6 August 2026 #یک_کلمه_با_دو_معنی
رفته بودیم برای یک خرید معمولی که ردیفی از عطرهای کوچک رنگارنگ برای دوقلوها جلب توجه کرد و شروع کردند به اصرار برای خرید عطر. خانم فروشنده که احتمالا خودش با داشتن کودکی هم سن و سال دوقلوها، تجارب فراوانی از به راه انداختن قشقرق در کودکان این سن و سال داشت، قبل از اینکه من بخواهم مخالفتی بکنم، رو به بچه ها کرد و گفت: "خاله این عطرا مخصوص بزرگاست و به درد شما نمیخوره." من هم تایید کردم و قائله بصو…
Signed Ferdos Nazari
16 May 2025, 11:50 UTC≈2,830 viewsread 6 August 2026 #بلاتکلیفی
قسمت اخر
اخر وقت وارد شد و با جواب ازمایش طبیعی روی تخت معاینه نشست و گفت: "خانم دکتر، تو این فاصله یادم اومد که من چند روز قبل از شروع این علایم بوتاکس برای تعریق شدید زیربغل زدم. بنظرتون ربطی داره؟" گفتم: "بله که ربط داره؟ کجا زدی بوتاکس رو؟دکتر زد برات یا تو باشگاه زدی؟" گفت: "راستش یکی از دوستام تو باشگاه هی گیر داد که برو پیش فلانی و زیر بغلت رو بوتاکس کن که عرق نکنی. منم رفتم پیشش تو یه کلینیک زیبای…
Signed Ferdos Nazari
16 May 2025, 11:50 UTC≈2,550 viewsread 6 August 2026 #بلاتکلیفی
قسمت اول
با نامه معرفی نوشته شده توسط یکی از همکاران گوش و حلق و بینی وارد شد. مردی جوان به همراه خانمی جاافتاده. نگاهی به نامه کردم و گفتم: "بفرمایید در خدمتم. مشکلت چیه؟" با چهره ای نگران و مستاصل گفت: "والا خانم دکتر من تا بیست روز پیش خوب بودم و هیچ مشکلی نداشتم. باشگاه میرفتم و ورزش میکردم.ولی از بیست روز پیش دیگه نمیتونم ورزش کنم. اولش فقط مشکلم این بود که قدرت بدنم کم شده بود و نمیتونستم ورزش کنم …
Signed Ferdos Nazari
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @ferdos_nazari. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.