18 Aug 2024, 13:49 UTC≈2,170 views24 reactionsread 17 September 2026 [ قسمت هفتم رمان دِیْنتی ]
با سردرد عجیبی لای چشماشو از هم باز کرد . نور خیلی ملایم قرمز رنگ اولین چیزی بود که تو صورتش خورد .
با احساس کمردرد فجیحی که داشت ناله خفیفی کرد و دوباره چشماشو بست . اما با احساس غریبی که بهش دست داد چشماش تا آخرین درجه ممکن از هم باز شد .
زمان و مکان و گم کرد . نمیتونست تشخیص بده کجاست . اطراف و از نظر گذروند . یه اتاق سفید با یه تخت سفید و نور قرمز . اون کجا بود؟ بدون اهمیت به درد کمرش …
❤🔥23👍1
11 Aug 2024, 22:17 UTC≈1,830 views24 reactionsread 17 September 2026 [ قسمت ششم رمان دینتی ]
عینک دودی مشکیشو رو چشماش تنظیم کرد و از پشت شیشه دودی ماشین به در ورودی باشگاه خیره شد .
منوچهر گفته بود دختری که حالا فهمیده بود اسمش لِنیاس تو این یه هفته هر روز برای شنا و ورزش به این باشگاه میومده .
یه هفته از اون مهمونی کذایی گذاشته بود و آرکا هر روز خشمشو قورت داده بود .
میخواست فردای همون مهمونی منوچهرو دنبال دختره بفرسته تا واسش بیارتش اما بخاطر اردوی تیم فوتبالش مجبور شده بود کاری ک…
❤21🥰2👍1
7 Aug 2024, 23:18 UTC≈1,890 views22 reactionsread 17 September 2026 [ قسمت پنجم رمان دِیْنتی ]
نمیتونست سیلی که خورده بود رو هضم کنه . خشم و عصبانیت سرتاسر وجودشو پر کرد و با چشم های به خون نشسته اش تو چشمای دخترک رو به روش خیره شد . حالا چراغ اتاق روشن شده بود و میتونست بهتر ببینتش .
- “ برین بیرون “
محکم از لای دندوناش غرید .
اینقدر تحکم تو صداش بود که رایا برخلاف میل باطنیش عقب گرد کرد و همراه بقیه پسرا درو بست .
برای آرکا عجیب بود که دخترک رو به روش بدون ترس و مثل خودش با خشم خ…
❤22
𝑫𝑨𝑰𝑵𝑻𝒀 pinned «[ خلاصه رمان دِیْنتی ] • ژانر این دستان بسیار متفاوت و جذاب و مافیایی هست که هول محور زندگی یه دختر ۲۰ ساله از یه خانواده پولدار و اصیل زاده و آروم ، و اما پسری شیطون و فوتبالیست که خدا رو بنده نیست . اگه دنبال خوندن یه رمان با ژانر متفاوت هستید و گرایشات…»
5 Aug 2024, 18:10 UTC≈1,580 views4 reactionsread 17 September 2026 [ قسمت چهارم رمان دِیْنتی ]
طولی نکشید که صبرش تموم شد . نگاهی به پیست دنس انداخت که دخترا پسرا تو بغل هم جولون میدادن . هیچوقت نمیتونست اینجور جَوْ هارو درک کنه .
چشم چرخوند تا دریارو پیدا کنه و طبق انتظارش اونو کنار نیکا دید که همچنان تو اون جمع نشسته بودن .
لعنتی زیر لب به دریا فرستاد و تو یه تصمیم ناگهانی از جاش بلند شد .
دنبال اتاقی که لباساشو توش گذاشته بود پا تند کرد و به محض پایین دادن دستگیره در خودشو داخل …
❤3😍1
5 Aug 2024, 18:09 UTC≈1,560 views3 reactionsread 17 September 2026 [ قسمت سوم رمان دِیْنتی ]
لِنیا بی مکس دوباره رو صندلیش جاگیر شد پاهاشو رو هم انداخت .
- “ میگن دوس پسرش از این آقا زاده هاس که دوستاش همه آدمای معروف و خفنن “
دریا بود که با لحن هیجانی لِنیا رو مخاطب حرفش قرار داد.
لِنیا بی حوصله یکی از آبمیوه های رو میز و چنگ زد
- “ اوهوم “
دریا پشت چشمی به بی ذوقیش نازک کرد و به تقلید ازش یه آبمیوه برداشت و مشغول مزه کردنش شد…
حدود ۱ ساعتی از مهمونی گذشته بود که بهونه گیری های لِ…
❤3
5 Aug 2024, 18:08 UTC≈1,410 views3 reactionsread 17 September 2026 Photo
Photo, posted without a caption
❤3
5 Aug 2024, 18:07 UTC≈1,460 views5 reactionsread 17 September 2026 [ قسمت دوم رمان دِیْنتی ]
دریا خیلی ریلکس و مطمئن دستشو رو زنگ آیفون فشار داد و در بلافاصله با تقه ای باز شد.
دست دریا پست کمرش نشست و با فشار آرومی که بهش وارد کرد پاهای لِنیا به کار افتاد و وارد حیاط ویلا شد.
تو نگاه اول درختا و فضای سبز باغ خودنمایی میکرد اما با هر قدمی که جلوتر میرفتن ساختمون مشکی رنگ روبروش واضح تر میشد و نورای رنگی و فِلش زن همراه با صدای موزیک به استرسش دامن میزد.
خواست رو به دریا اعتراضی کنه…
❤4👍1
5 Aug 2024, 18:05 UTC≈1,490 views5 reactionsread 17 September 2026 [ قسمت اول رمان دِیْنتی ]
- : “ ماماااان نازیییی ”
این صدای فریاد لِنیا بود که تو اتاقش اکو شد که با ظاهر شدن چهره نگران مادرش تو چهارچوب در همزمان شد.
- “ اینجام دخترم “
مادرش بود که با دلشوره خاصی زمزمه کرد و از چهره خندون لِنیا چشم گرفت.
- “ عه مامان ؟ این قیافه تو هَمت واسه چیه دیگه آخه؟
ما که کلی باهم حرف زدیم قربونت برم”
لِنیا گفت در حالی که شال همرنگ کیف و کفشش رو از قفسه شال هاش بیرون کشید .
- “ نمیدونم چرا …
❤3👍1😍1
5 Aug 2024, 18:04 UTC≈1,700 views5 reactionsread 17 September 2026 [ خلاصه رمان دِیْنتی ]
• ژانر این دستان بسیار متفاوت و جذاب و مافیایی هست که هول محور زندگی یه دختر ۲۰ ساله از یه خانواده پولدار و اصیل زاده و آروم ، و اما پسری شیطون و فوتبالیست که خدا رو بنده نیست .
اگه دنبال خوندن یه رمان با ژانر متفاوت هستید و گرایشات ددی بیبی گرل دوست دارید بهتون پیشنهاد میکنم .
- پایان خوش
❤3🔥1😱1
Channel name was changed to «𝑫𝑨𝑰𝑵𝑻𝒀»
Channel photo updated
Showing the 12 most recent of 17 posts we hold for @daintynovel. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.