یکسال بعد... کارن درحالی که موهامو نوازش میکرد گفت: _یه روز به دیدن مادرم برای درد ودل رفته بودم.. اون روزها خیلی حالم خراب بود وزندگی هیچ لذتی واسم نداشت.. تنها جایی که کنارش به آرامش میرسیدم قبرمادرم بود! اون روز بابابام دعوام شده بودو مریم باهزارترفند واسه آروم کردنم همراهم به بهشت زهرا اومد.. تاحدودی آروم شده بودم وتصمیم به برگشت گرفتیم که بادیدن ماشینم حالم بدتر ازقبل شد.. یه نفر یه خط بزرگ وبلند روی ماشینم ا…

Channel
🥀از مرز غرور تا عاشقی ، ازدواج اجباری🥀
@azmarzegrortaashegi
On this record: Topic · Growth · Engagement · Posts · Cite this entry
436subscribers
+4 since we began measuring on 6 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1001292932845 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @azmarzegrortaashegi |
| Created | Between 1 April 2018 and 31 January 2021 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 6 August 2026 |
| Last confirmed live | 13 September 2026 |
| Measurements held | 6 |
| Confirmed unchanged | 1 time, most recently 13 September 2026 |
| On Telegram | t.me/azmarzegrortaashegi |
Topic
Literature — a classification, not a measurement. An on-box language model (Qwen3.6-35B-A3B-FP8, prompt version 1) read this channel’s own recent posts on 21 September 2026 and assigned it the closest of 31 fixed categories, at 96% confidence. This is a model’s judgement about what the channel is likely to be about, not a fact this register measured the way a subscriber count or a view count is measured — it can be revised on a later pass, and it carries no weight anywhere else on this page. How this classification works, and why it has no browse page of its own yet.
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 13 Sept 2026, 03:59 | 436 | +1 |
| 4 Sept 2026, 19:16 | 435 | +1 |
| 22 Aug 2026, 08:58 | 434 | -1 |
| 14 Aug 2026, 15:34 | 435 | +3 |
| 6 Aug 2026, 19:19 | 432 | no change |
| 6 Aug 2026, 14:41 | 432 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 31 January 2021 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 19 June 2021. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Recent posts
#527 بعدازکلی گریه کردن وخداحافظی ازمامان اینا راهی خونه شدیم.. جوونا تاخود خونه بدرقمون کردن وسرهر چهارراهی که میرسیدن کارنوال راه انداختن و... کارن کلیدو به درانداخت ودروباز کرد وقبل ازاینکه واردخونه بشم بغلم کرد که جیغ خفه ای کشیدم.. _وای کارن!! چیکارمیکنی؟ بذارم زمین لباس هام سنگینه کمرت رگ به رگ میشه.. کارن_ میخوای بگی من زورم کمه یا توسنگینی؟ دستمو دور گردنش انداختم ودماغامونو به هم چسبوندم وگفتم: _زورشما که…
#526 دست تودست هم وارد تالارشدیم... باورم نمیشد عروسی منوکارن بود.. انگارهمه چی خواب بود ومیترسیدم ازخواب بیداربشم.. مامان بااسفند جلوی در برای استقبالمون ایستاده بود.. یه لحظه دلم برای کارن وتنهاییش سوخت.. توی مهمونی به این شلوغی تعداد مهمون های درجه یکش انگشت شمار بود.. البته درجه یک شامل همون مریم ومهران بود! پسرعمو ودخترعمو هاش بودن اما به قول کارن بعداز۵سال میدیدشون! به جای عروس ودوماد رسیدیم وبه گفته ی فیلم …
#525 _روشیزه مکرمه، دایانا صفایی، فرزند مجتبی.. آیابه بنده وکالت میدهی شما را بامهریه ی "معلوم" به عقددائم آقای کارن کیانفر فرزند اتابک درآورم؟ صدای پرشورونشاط هانیه خنده رو به لب های جفتمون آورد.. هانیه_ عروس رفته آتیش بسوزونه! عاقد هم خنده اش گرفته بود آهسته گفت؛ _بله.. به سلامتی.. برای باردوم.. میدونستم هانیه میخواد باردومو چی بگه واسه اینکه بیشتراز این آبرو ریزی نکنه سریع گفتم: _بااجازه پدر ومادرم وبزرگ ترها بل…
#524 واسه پنجمین بار موهامو شامپو زدم و بعداز خالی کردن نرم کننده روی موهام ازحموم اومدم بیرون.. باهمون حوله تنم هانیه بغلم کرد و صورتمو محکم بوسید.. به ساعت نگاه کردم.. هنوز ساعت ۸ونیم بود.. چطور اینقدر زود اومده بود؟ سوالمو به زبون آوردم.. _هانی؟ چرا اینقدر زود اومدی؟ هانیه_ کارن بهم زنگ زد وگفت زودتر بیام! بعله! باید حدس میزدم کار خودش باشه! دلم خیلی درد میکرد.. _باشه خواهری خوش اومدی.. خوشحالم که کنارمی.. هانی…
#523 بابا دروبازکرد ومامان رفت لباس هاشو عوض کنه منم که مثل بز سرجام ایستاده بودم.. چنددقیه بعد کارن وبابا درحالی که بابا خنده به لب داشت باهم اومدن داخل.. بابا باهمون لبخندش روبه من کرد وگفت: _مجنون شده زده به سرش! بدو حاضرشو زودتر برین خونتون تا مارو دیوونه نکردین! باچشم غره به کارن سلام کردم! کارن_ سلام عزیزم. صبح بخیر! بچه پـــــررووو! انگار نه انگار دیشب تاصبح نذاشته بخوابم! _صبح بخیر.. برعکس کارن، من خجالت …
#522 ساعت ۷ونیم صبح بودکه کارن رسوندم درخونه.. درخونه که جه عرض کنم رسوندم درپنجره.. قبل اینکه ازماشین پیاده بشم دستمو گرفت وبوسید.. کارن_ بهترین شب زندگیمو بهم هدیه دادی عاشقتم.. دلم تازه دردگرفته بود وبالبخند کم جونی گفتم: _منم عاشقتم.. باهم پیاده شدیم ومثل این دزد ها بانخی که به پنجره بسته بودم پنجره رو بازکردم وکارن بغلم کرد وکمک کرد برم بالا.. دلم خیلی درد میکرد وآخ آرومی گفتم.. کارنم همونطورکه بغلم کرده بود …
#521 یه دونه زدم رو دستش وگفتم: منحرف! کارن سرمست خندیدومن هزار بار خداروشکرکردم که دوباره خنده به لب های عشقم برگشته! _کارن کجا میریم؟ نصف شبی منو برداشتی آوردی توخیابون بچرخیم؟ کارن_عجله نکن عزیزم الان میرسیم! باشه ای کش دار گفتم وصدای آهنگو زیاد کردم.. داشتم باآهنگ میخوندم که صدای موزیکو کم کرد وگفت: _صدای خودت قشنگ تره.. یه لحظه خجالت کشیدم اما به روی خودم نیاوردم وشروع کردم به خودن _دیشب اومدم خونتون نبودی ر…
#520 با شیطنت های کارن منم شیطون شده بودم.. لبخندی که ازسرشوق روی لبم نشسته بود بهم حس خوبی میداد.. رفتم لباس خوابمو پوشیدم وخودمو به سردرد زدم ورفتم توی پزیرایی.. _مامان یه قرص مسکن به من میدی خیلی سرم درد میکنه! مامان_ میخوای بریم دکتر؟ _نه بابا یه سردرده دیگه چندروزه درست وحسابی نخوابیدم بخوابم خوب میشم! مامان_ازتو کشو داروها یه دونه ژلوفن بردار بخور. رفتم ویه دونه ژلوفن انداختم بالا وبرگشتم پیش مامان اینا.. _ب…
سلام دوستان از صبر و شکیبایی شما سپاسگذارم مشکلاتی به وجود اومده بود که نمیتونستیم پارتا رو به صورت منظم بزاریم از این به بعد پارتا به صورت منظم گذاشته میشه
#519 الان ۲روزه که ازشب خواستگاریم میگذره وهنوز هم فک مبارک مامانم از نصحیت کردن خسته نشده.. مجبورم هستم به حرفاش گوش کنم وگرنه یاعصبی میشه یا قهرمیکنه وبدترین حالت ممکنه میوفته به جونم!! حتی نتونستم تواین ۲روز به دیدن مریم برم ورفع دلتنگی کنم.. باصدای مامان که گفت غذاحاضره صدای شکم منم بلند شد.. آخرین اسمس کارن هم جواب دادم وگوشیمو کنارگذاشتم وازاتاقم زدم بیرون! مامان بادیدنم گفت: بیاکمکم کن سفره رو بچینیم! باغرغ…
#518 باخوشحالی توهوا بشکنی زدم وگفتم: _ایول اومدم.. کارن_ کجا؟ نیایا.. عروسم اینقدر پررو؟ صبرمیکنی تواتاق تاصدات کنن! دهنمو کج کردم با مسخرگی گفتم: _هه هه هه! خیلی هم خوشحال نیستما! کارن_ ای جان نفس کارنی! زنگ درحیاط زده شده ومن باهیجان گوشی رو بدون خداحافظی قطع کردم ورفتم توی پزیرایی! مامان بادیدنم لبخندی زد وباتاسف گفت: _چه ذوقی هم کرده! بابا دروبازکرد وچندثانیه بعد کارن ومهران ومریم وارد شدن با دیدن مریم لبخند…
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @azmarzegrortaashegi. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 13 September 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“🥀از مرز غرور تا عاشقی ، ازدواج اجباری🥀” (@azmarzegrortaashegi), 436 subscribers as measured 13 September 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/azmarzegrortaashegi.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.