31 Jul 2026, 14:28 UTC64 views5 reactionsread 7 August 2026 از سختیهای خدا بودن
بیگمجان زنی هشتادساله، روستایی، صادق و خوشقلب بود. اهالی روستا او را مستجابالدعوه میدانستند. حسن و علی پسران بیگمجان بودند که هردو مثل مادرشان درستکار و شریف . از قضا همسران حسن و علی نیز از خوبان روزگار بودند.
یک روز سر چشمهٔ روستا کنار بیگمجان نشسته بودم که عروسش( زن علی) از راه رسید و بعد از احوالپرسی با مادرشوهرش به او گفت:
_ مادرجون! علی یه ملکی داره که میخواد بفروشه. من دوست …
❤3👍1👏1
Signed سید اکبر میرجعفری
30 Jul 2026, 08:11 UTC198 views8 reactionsread 7 August 2026 برای سید رضا طباطبایی ـ داییام ـ که با درد و زخم زیست و به آسایش رسید . باقی ماجرا را از زاینده رود بپرسید.
...و خواست سرخترین میوهٔ زمان بشود
انار تازهای از باغ آسمان بشود
انار بود که میخواست بشکفد در خویش
و زخمهای تنش دشت ارغوان بشود
دچار بود به ماندن دچار بود به زخم
ولی نخواست که سر بار این و آن بشود
چه زخمها که چنان تن به استخوان دادند
که زخم پوشش یک مشت استخوان بشود
ستاره زیست و کمکم دل از کویر ب…
❤5👏3
Signed سید اکبر میرجعفری
27 Jul 2026, 18:49 UTC423 views5 reactionsread 7 August 2026 Photo
تاوان
«این پولها خوردن نداره، آقای اشرافی.» آن روز که حمید از پدرش این جمله را شنید، هشت ساله بود. آقای اشرافی کلاه بزرگی سر پدر حمید گذاشته و کل مغازهٔ او را بالا کشیده بود. پدر حمید که دستش به جایی بند نبود، بعد از کلی ناله و نفرین که نثار آقای اشرافی کرده بود، گفته بود: «این پولها خوردن نداره، آقای اشرافی.»
حمید هر روز منتظر بود که دعای پدرش مستجاب شود و اشرافی به خاک سیاه بنشیند. اما اشرافی هرروز پولدار تر شد…
👏5
Signed سید اکبر میرجعفری
26 Jul 2026, 05:22 UTC134 views2 reactionsread 7 August 2026 Photo
آه
دستهايم را میشمارم. پاهايم را میشمارم. انگشتهای دستم را میشمارم. انگشتهای دستم را از روی دستكش و انگشتهای پايم را از روی جوراب میشمارم. همه را در خود میريزم، همه را در دلم میگذارم. روی میآورم به خود و تا خوابی عميق میروم.
آدمها پشتوپناه ندارند. تكيهگاه ندارند. بساط ندارند. ماه ندارند در بساطی كه ندارند، اما آه دارند در بساطی که ندارند. اصلا آدمها آهاند؛ آه کشیده. آدمها چشم دارند كه مرا ببينند، …
❤2
Signed سید اکبر میرجعفری
4 Jul 2026, 07:44 UTC407 views6 reactionsread 7 August 2026 Photo
فرهنگ رو به نزع؟!
محمد حقوقی و همنسلانِ همفکرِ او فرهنگ پس از حافظ را «در حال جانکندن» و شعر پس از او را بیماری مردنی میدانستند. حقوقی در کتاب «شعر نو» مینویسد:
«بهراستی در برابر ششصد سال فرهنگ در حال نزع(شعر بیمار پس از حافظ)، سوای راهی که نیما برگزید، چه راهی قابل گزینش و اعتبار بود؟»
میپذیریم که حافظ قلهٔ غزل فارسی است. اصلا میپذیریم که شاعران پس از حافظ باید راهی نو برمیگزیدند تا قلههایی جدید را فتح …
👏4👍2
Signed سید اکبر میرجعفری
24 Jun 2026, 06:07 UTC283 views5 reactionsread 7 August 2026 قطع-نامه
زبان حال دل من به لكنت افتاده است
شبيه قطره كه در بحر رحمت افتاده است
هزار نامه نوشتم برای تو اما
چه حكمتی است که بر نام من خط افتاده است
خبر رسيد كه خونت رسيده تا مصحف
و از كتاب خدا يك عبارت افتاده است
قلم به خون تو زد تا دوباره بنويسد
فرشتهای كه به كار كتابت افتاده است
قلم به خون تو؟! نه خون روشنت خواناست
و اقتضای سخن با صراحت افتاده است
پس از تو نیز ستمگر، ستمگر است ولی
زبان تیغ ستم از فصاحت افتاده…
❤5
Signed سید اکبر میرجعفری
15 Jun 2026, 03:36 UTC373 views5 reactionsread 7 August 2026 جنگ...
نیرنگ بر این خستهٔ دلتنگ بس است
این پنجرهٔ شکسته را سنگ بس است
مجروحم و سالهاست خونم جاری است
سربازم، خرد و خستهام، جنگ بس است
#سید_اکبر_میرجعفری
https://t.me/akabr_mirjafari
❤5
Signed سید اکبر میرجعفری
5 Jun 2026, 03:50 UTC308 views9 reactionsread 7 August 2026 وضعیت!
... که طوفان برد ما را مثل ابری
و میفهمیم از این جمع جبری
که ما خیلی ز هم پاشیدگانیم
جهان افتاده در چنگال ببری
#سید_اکبر_میرجعفری
https://t.me/akabr_mirjafari
❤4👏2👍1👎1🤔1
Signed سید اکبر میرجعفری
27 May 2026, 14:22 UTC418 views13 reactionsread 7 August 2026 چرخاچرخی دیگر
اواخر دیماه بود به گمانم. داشتم صبحِ قبل از طلوعِ خیابان یوسفآباد را پایین میآمدم که ناگهان دیدم: کبوتری سفید نشست وسط خیابان خلوت. درست ثانیهای بعد زیر چرخهای ماشینی که به سرعت میگذشت ترکید و له شد. تنش چسبید به کف خیابان و پرهای ریز و سفیدش را باد در طول و عرض خیابان به پرواز درآورد. پرهای کبوتر داشتند جدا از او در هوای خیابان چرخ میزدند که کلاغها فرود آمدند... فرود آمدند بر مائدهای روی خط س…
❤8👏4👍1
Signed سید اکبر میرجعفری
27 May 2026, 14:22 UTC212 viewsread 7 August 2026 سلام سلام سلام
سلام پس از ۸۸ روز بیخبری....
Signed سید اکبر میرجعفری
20 Feb 2026, 09:01 UTC≈1,120 views10 reactionsread 7 August 2026 Video
غم را میتوان کشید. غم را میتوان نوشت. غم را میتوان کلمه کرد و سرود. غم را میتوان ریخت روی تارِ سهتار و تنبور و بربط. غم را میتوان در نی دمید. غم را میتوان نواخت. غم را میتوان غصه کرد و خورد. غم را میتوان بغض کرد و فروخورد.
ما ملتی باستانی هستیم. بسیاری از ابداعات و اختراعات بشر به نام ماست. اولین بار ما گندم را نان کردیم و سر سفرهٔ بشر گذاشتیم. اولین بار ما قنات کندیم و آب را از عمق زمین تا لبهای تشنهٔ ب…
❤5👎3👍2
Signed سید اکبر میرجعفری
14 Feb 2026, 15:32 UTC715 views7 reactionsread 7 August 2026 Photo
سوگ وصل
دو شمعدانی روشن، دو شعله شوق فراهم
دو مثل ماه صمیمی دو مثل مهر مصمم
دو هر چه عشق بخواهد دو هر چه عشق بگوید
دو آن چنان که برقصند دختران دو عالم
در آن شب آن شب پیوند، شب ستاره و لبخند
چه شاد و شوخ درخشید شراره خواهر شبنم
تو هم به شوق میآیی تو هم به رقص ولیکن
تمام قصه همین نیست... سکوت کن که بگویم:
از آن نهیب مهیبی که روح فاجعه ها بود
شکست حرمت و پاشید هوای هلهله درهم
ندیده بودم و دیدم چقدر خوشه درو ش…
❤7
Signed سید اکبر میرجعفری
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @akabr_mirjafari. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.