6 Dec 2021, 06:45 UTC669 views1 reactionsread 11 August 2026 سلام خیلی پرسیده بودین رمان ادامه داره یا نه!
رمان ادامه داره فقط میخوام در پیج اینستاگرام عشق پنهان تموم بشه تا همزمان جنون پاییزی رو بزارم💕✨
پیج اینستاگرام رو هم یادتون نره دنبال کنین چون ادیت، میکس های زیادی از رمان عشق پنهان گذاشتم و کمی از پارت هارو تغییر دادم حتما یه سر بهش بزنید❤️🔥
پیج اینستاگرام رمان: @Roman.srk2020
❤1
Signed ℰℒ𝒜ℋℰ
24 Oct 2021, 19:14 UTC706 viewsread 11 August 2026 #جنون_پاییزی
#پارت_80
شاهرخ با چشم های به خون نشسته به مایکل بی جون که وسط سالن پارتی افتاده بود و از درد به شکمش چنگ میزد نگاه کرد مایکل وضعیت بدی داشت ولی این باعث نشد شاهرخ ادامه نده.
شاهرخ دوباره به سمت مایکل هجوم برد که با کشیدن بازوش ایستاد به بازوش که در حصار دست های ظریفی قرار گرفته بود نگاهی انداخت، به صاحب اون دست ها نگاه کرد..انوشکا بود که صورتش به سفیدی گچ شده بود و با ترس به شاهرخ خیره شده بود.
انوشکا …
Signed ℰℒ𝒜ℋℰ
27 Sept 2021, 09:35 UTC549 views1 reactionsread 11 August 2026 #جنون_پاییزی
#پارت_79
شاهرخ به انوشکا خیره شده بود، انوشکا به خاطر حرفهای مایکل آروم و زیبا میخندید که شاهرخ توجهش به دست مایکل که دور کمر انوشکا بود جلب شد.
مایکل داشت انوشکا رو به خودش نزدیک میکرد و همزمان موهای انوشکا که تو صورتش ریخته بود رو درست میکرد.
شاهرخ دیگه داشت دیوونه میشد، دستش که دور کمر دیشا حلقه شده بود رو مشت کرد و سعی کرد خودش رو کنترل کنه...
مایکل تقریبا انوشکا رو به خودش چسبونده بود و موهاش ر…
❤1
Signed ℰℒ𝒜ℋℰ
13 Sept 2021, 17:03 UTC409 viewsread 11 August 2026 #جنون_پاییزی
#پارت_78
#انوشکا:
دیگه خسته شده بودم و الکی به حرف ها و جک های مایکل میخندیدم.
به اطراف نگاهی انداختم عالیا و وارون درحال رقصیدن بود لبخند زدم و بهشون نگاه میکردم که توجهام به دوتا رقصنده که یکم اونطرف تر بود جلب شد، چی؟!!!! استاد با اون دختره دیشا داشت میرقصید، دست های استاد دور کمر دیشا حلقه شده بود و دیشا با ناز و عشوه توی بغل استاد میرقصید، استاد به دیشا لبخند زد.
با دیدن استاد و دیشا بغض راه …
Signed ↓○͜●| ̶ᵉ͢ᒻᣔᑋ͢ᵉ▸͞͞↳͞͞♥️̶
12 Sept 2021, 05:47 UTC270 viewsread 11 August 2026 #جنون_پاییزی
#پارت_77
شاهرخ انوشکا رو دید، با لباس قرمزش امشب مثل گل رز سرخ شده بود، چقدر زیبا شده،
اصلا تحمل نداشت و دلش میخواست بره پیشش.
شاهرخ هنوز داشت انوشکا رو آنالیز میکرد که نگاهش روی رژ سرخش ثابت موند، حسی خوبی نداشت، درسته خیلی خوشگل و جذاب شده بود ولی دلش نمیخواست رژش انقدر پر رنگ و تو چشم باشه، ولی اگه میرفت میگفت رژت رو کمرنگ کن انوشکا چی میگفت؟!!
حتما میگفت رژش چه ربطی به استاد داره!
توی همین…
Signed ↓○͜●| ̶ᵉ͢ᒻᣔᑋ͢ᵉ▸͞͞↳͞͞♥️̶
12 Sept 2021, 05:39 UTC222 viewsread 11 August 2026 #جنون_پاییزی
#پارت_76
طولی نکشید که به مکان پارتی رسیدن و وارد سالن شدن همه اومده بودن و اینطور که معلوم بود عالیا و انوشکا آخرین نفر بودن و که به مهمونی اومده بودن.
انوشکا با چشمهاش دنبال شاهرخ میگشت، اما نتونست شاهرخ رو ببینه.
عالیا زد به دستش و گفت:
-هی...
-عه ولم کن
انوشکا دوباره به اطراف نگاه کرد تا شاید بتونه شاهرخ رو پیدا کنه.
عالیا یه دونه محکم تر زد گفت:
-هییی کور... اونجاست... اونجا کنار اون ستون رو نگ…
Signed ↓○͜●| ̶ᵉ͢ᒻᣔᑋ͢ᵉ▸͞͞↳͞͞♥️̶
12 Sept 2021, 05:35 UTC175 viewsread 11 August 2026 Photo
#جنون_پاییزی
✨@Romansrk2020 ✨
Signed ↓○͜●| ̶ᵉ͢ᒻᣔᑋ͢ᵉ▸͞͞↳͞͞♥️̶
12 Sept 2021, 05:34 UTC170 viewsread 11 August 2026 Photo
#جنون_پاییزی
#دیشا_پاتانی
✨ @Romansrk2020 ✨
Signed ↓○͜●| ̶ᵉ͢ᒻᣔᑋ͢ᵉ▸͞͞↳͞͞♥️̶
4 Sept 2021, 12:37 UTC195 viewsread 11 August 2026 #جنون_پاییزی
#پارت_75
عالیا با لبخند گفت:
-صبح توام بخیر باشه پرتغال
-دیدی چه صبحونهای آماده کردم برات، به خاطره دیشبه ها
عالیا خندید و گفت:
-اهان پس به خاطره دیشبه باشه بابل بخشیدمت
انوشکا رفت و از پشت بغلش کرد یه بوس روی لپش نشوند
گفت:
-مرسییی
***
دیگه داشت کم کم شب میشد و یه حس دلشوره تو دل انوشکا بیشتر میشد.
عالیا به انوشکا که به دیوار زل زده بود گفت:
-منتظر چی هستی پرتغال؟!
لباس بپوش…
Signed ↓○͜●| ̶ᵉ͢ᒻᣔᑋ͢ᵉ▸͞͞↳͞͞♥️̶
4 Sept 2021, 12:29 UTC153 viewsread 11 August 2026 #جنون_پاییزی
#پارت_74
انوشکا غذا رو آماده کرد و منتظر شد تا عالیا از حمام بیاد و همینطور تو فکر بود و به تلویزیون خیره شده بود که عالیا صداش زد:
-پرتغال... پرتغال؟
عالیا که دید انوشکا جوابی نمیده و توی افکارش غرق شده دستش رو جلوی صورت انوشکا تکون داد و گفت:
-پرتغال؟!!!
انوشکا به خودش اومد و ترسید و گفت:
-چته؟
-من چیزیم نیست، تو چته؟ اون از پشت در گذاشتنم، اینهم از الان که معلوم نیست کجایی اصلا...
انوشکا سعی کرد …
Signed ↓○͜●| ̶ᵉ͢ᒻᣔᑋ͢ᵉ▸͞͞↳͞͞♥️̶
1 Sept 2021, 14:16 UTC154 viewsread 11 August 2026 #جنون_پاییزی
#پارت_73
انوشکا از کلاس اومد بیرون پاش خیلی درد میکرد.
همش سوالات دیشا با اون نگاهاش به شاهرخ توی ذهنش مرور میشد.
(استاد شما چندسالتونه؟ مجردین؟)
انوشکا برای اینکه به این چیز ها فکر نکنه سرش رو تکون دادم و زیر لب گفت:
-چرا من انقدر دارم حرص میخورم... اون فقط اسناد منه، منم فقط دانشجوی اونم.
انقدر با خودش حرف زده بود که متوجه نشد کی به خونه رسید.
لباسهاش رو عوض کرد و سعی کرد خودش رو مشغول کنه...
آه…
Signed ↓○͜●| ̶ᵉ͢ᒻᣔᑋ͢ᵉ▸͞͞↳͞͞♥️̶
1 Sept 2021, 14:16 UTC126 viewsread 11 August 2026 #جنون_پاییزی
#پارت_72
کلاس تموم شدعالیا همینطور که وسایلش رو جمع میکرد گفت:
-وای پرتقال یادم رفت بگم، قراره وارون بیاد دنبالم میخوایم بریم خرید تو میای؟
انوشکا گفت:
-نه عزیزم تو برو من میخوام قدم بزنم، چند تا کار هم دارم باید انجام بدم بعد میرم خونه.
-باشه پرتقال من، میبینمت
-فعلا
عالیا رفت و انوشکا داشت وسایلشو جمع میکرد که دید دیشا کنار شاهرخ ایستاده و داره سوالاتی درمورد دانشگاه و کلاس ها و درس میپرسه و وقتی…
Signed ↓○͜●| ̶ᵉ͢ᒻᣔᑋ͢ᵉ▸͞͞↳͞͞♥️̶
Showing the 12 most recent of 19 posts we hold for @Romansrk2020. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.