3 May 2026, 08:01 UTC109 views10 reactionsread 8 August 2026 @Red_Aurora
«دریغ از ملتی»
دریغ از ملتی که
مردمانش گلهوارند
و شبانانش گمراهگر
دریغ از ملتی که
پیشوایانش دروغآیین،
خردمندانش به بندِ خاموشی،
و تنگنظرانش، هوای صدا را آلوده.
دریغ از ملتی که
آوایش بر نمیخیزد
مگر در مدح فاتحان.
ستمگر را قهرمان خواند
و با تازیانه زور و شکنجه
در سودای سلطه بر جهان
دریغ از ملتی که
نه زبانی جز زبان خویش داند
و نه فرهنگی جز آن خویش بیند.
دریغ از ملتی که
نفسش بوی زر گرفته
و در خواب…
❤9💔1
11 Oct 2025, 08:49 UTC632 views11 reactionsread 8 August 2026 @Red_Aurora
«دیرزمانی در جستوجوی حقیقت بودهام»
دیرزمانیست در جستوجوی حقیقت همزیستی مردمان بودهام.
زیستی درهمتنیده، گرهخورده و ثقیل بود.
برای فهمش سخت کوشیدم،
و آنگاه که دریافتم،
زانسان که یافتم،
بر زبان آوردم.
۲
اما حقیقتی که با چنان دشواری یافتم،
حقیقتی بود ساده و همگانی،
که بسیاری از پیش گفته بودند
(و نه همه در یافتنش چنان به رنج افتاده بودند).
۳
پس از چندی، مشتی از آن مردمان
با تپانچههایی در دست از …
❤10💔1
7 Oct 2025, 19:51 UTC278 views10 reactionsread 8 August 2026 @Red_Aurora
«آواز ابرِ شب»
بهسان ابر شبم، ای عزیز؛
دلگیر و دربهدر.
ابری فراز درختان و دشتها
بیآن که بداند چرا
فاصله همهسو
دامن گشوده است.
دلم بهسان ابر شب است، ای عزیز!
سرگشته و دردمند،
ابری با سودای آسمان بیکران
بیآنک بداند چرا.
باد و ابر شب، تنهایان بیفروغ...
#برتولت_برشت
برگردان: #ماریا_عباسیان
@Red_Aurora
❤10
9 Nov 2023, 21:54 UTC848 views5 reactionsread 8 August 2026 @Red_Aurora
«نسل چادرنشین»
نقش تبسمیست بر لبانم
اما چه سود!
سوگ گلهای خفته بر گور
به مغاک چشمانم نشسته
و داغ سروهای همیشهاستوار
در ویرانههای روستاهای موطن بلازدهام
غرق در سکوت تلخست.
آیا تاریخ، دیگرانی را چونان که مردمم
ز هم پاشانده،
چنگ بر میهنشان انداخته
و خانمانشان را بر باد داده است؟
میهنم
آن سوی نالههای محوِ افق به خواب رفته است.
سیاهیِ آسمانِ دیدهام
زاده مادرم نبود؛
سایهسار خیمهها در زلالش افتاده.…
❤4👍1
6 Nov 2023, 08:30 UTC673 views7 reactionsread 8 August 2026 Photo
@Red_Aurora
«روستای سلاخی شده»
خون، خون، خون...
گویی که زمین لبتشنه، بی صراحی خون
تاج گیاه بر سر نمینهد.
تلّی از اجساد و لاشههای برآماسیده
لهیب شهوت وحوش را از برای دریدن
به آسمان نکبت برمیکشد.
کودکان
وحشتزده میان آتش و غبار هروله میکنند؛
گویی دشنههایی از آبنوس
پستانهای مادرانشان را در برابر دیدگانشان
مثله کرده بودند،
آری! پستانهای مادران!
بر سنگ نهادشان
نجوای «آب» بیرمق میخزد.
اما از که؟
از مینای نیل…
❤6💔1
27 Sept 2022, 21:47 UTC≈2,020 views19 reactionsread 8 August 2026 @Red_Aurora
«قطعنامه کموناردها»
زان رو که ضعیفیم
قوانینی وضع کردهاید بهر بردگی ما.
قوانینتان را بیش از این وقعی نمینهیم
زان رو که دیگر بردگی نخواهیم.
زان رو که با توپ و تفنگ تهدیدمان میکنید
زین پس بر آنیم کز زندگانی بد، بیش از مرگ بهراسیم.
گر باز بگذاریم از ما بدزدید،
دوباره گرسنه میمانیم
پس بر آنیم که اعلام کنیم
بین ما و نانی که میخواهیم، تنها شیشه مغازههاست.
زان رو که با توپ و تفنگ تهدیدمان میکنید
زین…
❤19
12 Jan 2022, 21:17 UTC973 views0 reactionsread 8 August 2026 @Red_Aurora
«بونا»
پاهای زخمناک و زمین نفرینشده،
صفی طویل در بامدادان خاکستری.
بونای دودآلود از هزار دودکش،
روزی چون روزهای دگر پیش روی ماست.
آژیر دهشتناک صبحگاهی صفیر میکشد:
شمایان بیشمار تکیدهروی!
آفتابی دیگر از رنج برخواهد تافت
در دهشت ملالانگیز باتلاقی.
رفیق از پای افتاده! تو را درونم میبینم،
نگاهت را میخوانم ای رفیق دردمند!
سینهات مالامال سرما، گرسنگی و نیستی،
و درونت تهی از دلیری.
رفیق تیرهروز!
تو ر…
26 Nov 2021, 21:02 UTC951 views1 reactionsread 8 August 2026 @Red_Aurora
«به عزیزی از دست رفته»
بگذار مرگ
از نگاه خموش ما
گم شود.
درد ما دمی از دریدن باز ماند؛
در اتاق ساکتی که
گامهای شاد و موقرانهات
دگر بار جلوه میکند.
آه ای زیبای دلپذیر! نوبهار است
و تو با لطافت خود
شکوه سالیان جوانی را
باز میگردانی.
دورانی که تلخترین،
اندوهِ انتظار است.
دگر بار
در پس چهره اندیشناک،
افکاری که
از میان اشیای آشنا باز مییابی
مفتونت میکنند.
اما کلام نوازشگر تو
جانی دوباره میدهد
-ژرف…
❤1
28 Oct 2021, 21:04 UTC820 views2 reactionsread 8 August 2026 @Red_Aurora
«همه چیز ز کف دادهام»
ز کف دادهام
هر آنچه از کودکیم بود
و دگر با هیچ فریادی
یارای زدودنش ز خاطرم نیست.
کودکیم را در مغاک شبها
مدفون ساختهام
و کنون، تیغی نهان
جدایم میکند از همه چیز.
یادم آید
که چه سرمست عشق تو بودم،
و کنون گمگشتهام
در بیکرانگی شبها.
نومیدی که در ازدیاد دمادمست.
زندگی برایم
جز صخرهای از فریادها،
بهزنجیر در ژرفای گلو
نیست.
#جوزپه_اونگارتی
برگردان: #ماریا_عباسیان
@Red_Auro…
❤1👎1
23 Oct 2021, 21:19 UTC784 views2 reactionsread 8 August 2026 @Red_Aurora
«به مبارزان اردوگاههای زندانیان سیاسی»
بی هیچ دسترسی،
مدفون در اردوگاهها،
محروم از هر کلام انسانی،
به دخمههای توحش فرستاده شدید.
سبوعانه در هم شکسته؛ اما بی اعتبار، نه
ناپدید شدهاید؛ اما فراموش، نه.
اندک خبری از شما به گوش میرسد،
اما هنوز میشنویم که:
سرسختید!
نمیتوان از نثار جان در راه آرمانها بازتان داشت
نمیتوان از این عقیده دلسردتان کرد که:
در این سرزمین
هنوز مردمان دو گروهند:
استثمارگران…
❤1👍1
17 Jan 2021, 17:42 UTC≈1,140 viewsread 8 August 2026 @Red_Aurora
«امید»
برای
ادگاردو انریکز پدر
ادگاردو انریکز پسر
پسرم
از هشتم ماه مه سال پیش
ناپدید شده.
به سراغش آمدند
تا چند ساعتی
-به ادعای خود-
برای پرسوجویی معمولی
او را ببرند.
اما
از لحظه رفتن آن خودروی بیپلاک،
دیگر از او چیزی نمیدانیم.
اکنون
اوضاع کمی فرق کرده.
از رفیقی تازه از بند رسته،
شنیدیم
پسرم را
پنج ماه پس از دستگیری
در عمارت گریمالدی*
شکنجه میکردند.
و بازجویی او
تا اواخر سپتامبر
در عما…
23 Aug 2020, 10:53 UTC≈3,350 views2 reactionsread 8 August 2026 Photo
@Red_Aurora
«بهار ۴۴»
زنان با
گلهای برفی نوشکفته
به دیدار گورهای بینشان رفتند.
گلها نهان در پس آغوششان
تا مصون از دید دشمن شود
این نشان عشقشان.
دستهایی پنهانی
گلها را در دل زمین خفته
نهادند،
و بهار بردمید
در گورستانهای سپید.
#تولیا_دیمایو
برگردان: #ماریا_عباسیان
@Red_Aurora
❤1👍1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @Red_Aurora. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.