30 Mar 2026, 08:48 UTC30 views4 reactionsread 10 August 2026 جنگ دوم
امروز دقیقا یک ماهه که از شروعش میگذرد. شروع روزهایی که هیچ چیز شبیه همیشه نیست! و من هم…
من هم دیگر شبیه به پریسایی که برای زندگی تقلا میکرد نیستم! تقلا میکنمها، اما برای «دوام»…
بیشتر از همیشه نشستهام! بیشتر از همیشه در حال خوردنم! بیشتر از همیشه در حال چک کردنِ اخبارم! بدتر از همیشه میخوابم و یادم نمیآید در زندگی اینقدر دیر خوابیدنها و بیدار شدنهای شبانه و چک کردنِ اخبار در حالیکه رمقی برایم نما…
👍2😭2
18 Feb 2026, 07:31 UTC40 views2 reactionsread 10 August 2026 همین الان اگر بهم بگن بدترین حسِّ دنیا بعد از سوگواری برای کسایی که اصلا نمیشناسیشون و ندیدیشون و مرورِ هزار بارهش، چیه؟!
میگم بلاتکلیفی!!
اینکه حتی ندونی فردات چه خبره؟!
اینکه چشمانداز زندگیت و آیندهت تار و نامشخص باشه!
اینکه عدل وسطِ پر ابهامترین روزهای زندگیت، مهیبترین و عجیبترین رعد و برقِ زندگیت رو بشنوی و از جا بپری و ندونی باید بترسی یا خوشحال باشی؟!
فکر کنی بالاخره «زد» و یه چی میشه دیگه! از ای…
💔1😢1
12 Feb 2026, 07:23 UTC46 views2 reactionsread 10 August 2026 اسم این قسمت از کارتونی که داره میبینه اینه :«عینک خوشبینی»
یه جورِ بامزهای میخنده و با خودش و تو عالم خودش تکرار میکنه که : «عینکِ خوشبینی؟»
توی لحنش یه علامت سوالِ بزرگه! یه حسِّ کنجکاوی که عینکِ خوشبینی دیگه کدوم یک از چیزایِ جدیدِ این دنیاست؟!
من در حالیکه دارم آخرین قُلُپِ چایی اولِ صبح رو سر میکشم نگاهش میکنم و لبخند میزنم! ولی همزمان یه اشکی گوشه چشممه!
نمیدونم چرا دیگه خندههام عمیق و واقعی نیست!…
❤2
25 Jan 2026, 20:09 UTC76 views4 reactionsread 10 August 2026 زندهایم؟
پس چرا انقدر شرم داریم از زنده بودنمون؟
پس چرا انقدر یه پایی رو محکم روی گلومون حس میکنیم؟
چرا ناراحتم که چرا من جایِ اون دختر پرت نشدم روی زمین و یه پا محکم نکوبید توی صورتم؟
چرا کلِ زندگیمون با عذاب وجدان و شرم میگذره؟
کی میشه اون لقمه خوش از گلوی ما هم پایین بره؟؟!
زهی خیال باطل!! دیگه چجوری میشه با این صحنههایی که دیدیم و این روزا و شبایی که به دوش کشیدیم، رویاهامونو زندگی کنیم؟
اصلا به فرض…
😢3💔1
28 Jun 2025, 15:06 UTC155 views2 reactionsread 10 August 2026 امروز تا میتونستم شستم و سابیدم!
ساکهایی که گوشه گوشهی خونه افتاده بودن و هر کدوم رو یادم نیست با چه حالی بسته بودم رو باز کردم!
عکسایِ روی یخچال رو دوباره چسبوندم سر جاشون!
سینک ظرفشویی رو با وایتکس شستم!
بو میکشیدم و سرمست میشدم!
لابلاش خبرای بد و دلهرهآور میخوندم و دوباره میرفتم سروقتِ ادامهی کارام…
فقط یه سری چیزای مهم رو گذاشتم توی یه چمدون و برگردوندمش توی کمد!برای اون روز مبادایی که الهی نیاد….
برا…
❤2
28 Jun 2025, 07:13 UTC131 viewsread 10 August 2026 هیچوقت نمیدونیم چقدر «قوی» هستیم، تا زمانیکه «قوی» بودن، تنها انتخابمون باشه!
نلسون ماندلا✨
چقدر الانِ همهمونه
@ParisaaMosafer
26 Jun 2025, 22:36 UTC109 viewsread 10 August 2026 حقیقت همیشه دیر میاد، ولی وقتی میاد بی رحمانه شفافه✨
@ParisaaMosafer
24 Jun 2025, 07:10 UTC111 views3 reactionsread 10 August 2026 Forwarded from @amiralichannelPhoto
جنگ تموم؟ من موندم و حس همیشگیم به آسمون، به همهی وسایلی که جا نشد تو چمدون، من موندم و حسم به باکِ پُرِ ماشین، به سفر شمالی که سفر شمال نبود، من موندم حسم به اونی که این ده روز نه زنگی زد بهم، نه زنگِ منو جوابگو بود، من موندم و حسم به ویپیان، به صدای وِزوِزِ شیشه، به هر صدایی که تو خونه قلبِ منو از سینهم کشید بیرون. به خونه… راستی حسم به خونه…
#امیرعلی_ق
@Amiralichannel
😭2❤1
18 Jun 2025, 03:33 UTC90 views3 reactionsread 10 August 2026 امان از اون لحظهی جمع کردنِ وسایل از خونهمون!
میشه براش یه مرثیه ی درست و درمون خوند…
هیچوقت تا تجربهش نکنی، نمیتونی بفهمی یعنی چی؟
از کنار همه چی رد میشدم، یه لحظه مکث میکردم، نگاهشون میکردم، خاطراتم رو باهاشون مرور میکردم، و فکر میکردم میشه با خودم ببرمشون یا نه؟
لحظهی آخرِ آخر، کوله به دوش، رفتم که آشپزخونه رو چک کنم و روی یخچال رو نگاه کردم!
دیدم نه…
نمیتونم عکسای روی یخچال رو برندارم!
همه رو…
❤2😢1
15 Jun 2025, 13:36 UTC87 views1 reactionsread 10 August 2026 Photo
دلم میخواد به چهرهی تمامِ این آدمهایی که زندگیشون رو بارِ یکی دو تا چمدون کردن و مثل من با خونههاشون خداحافظی کردن، نگاه کنم! باهاشون حرف بزنم…
بگم باهاتون همدردم…
با همهی سلولام دردتون رو میفهمم….🖤💔
۲۵ خرداد ۴۰۴
@ParisaaMosafer
😢1
14 Jun 2025, 23:45 UTC87 views4 reactionsread 10 August 2026 هیچوقت با تهِ تهِ ناامیدیمم که فکر میکردم، فکر نمیکردم این روزا رو ببینم!
این لحظههارو تجربه کنم!
این حجم از پنیک شدن…
این حجم از اضطراب و ترسِ از دست دادن!
صدای نفسهای سروا و مادرم رو میشنوم و فکر میکنم به تمامِ اجزای چهرهی ایمان و بعد تصورِ اسم و حس و حالِ تک تکِ عزیزانم!
ساعت رو نگاه میکنم…
۳ و ۱۱ دقیقه بامدادِ ۲۵ خرداد سال ۴۰۴…
دو شبه که حالم همینه…
بعد با خودم میگم پریسا تا بوده زندگی همین بوده! ی…
😢3❤1
13 Jun 2025, 18:28 UTC72 views1 reactionsread 10 August 2026 من از جنگ میترسم چون جنگ سواد ندارد؛ چون شناسنامهٔ آدم ها را نمیخواند، دفتر مشق بچه ها را نمیخواند. قبالهٔ ازدواج نو عروسان را نمیخواند. مدرک دانشگاهی تحصیل کردگان را نمیخواند. من از جنگ میترسم چون جنگ کور است؛ جوانی پسران را نمیبیند، زیبایی دخترکان را نمیبیند، فردای کودکان را نمیبیند، آرزوهای انسان را نمیبیند، رؤیاها و دلتنگیها و حسرتها را نمیبیند. من از جنگ میترسم چون جنگ ادب ندارد، پایش را میگذارد ر…
❤1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @ParisaaMosafer. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.