27 Aug 2025, 13:16 UTC673 views6 reactionsread 10 August 2026 @Delaaaneha
دچار است به روزمرگی
به لحظههایی که جان شورش میکند بر روح
دچار به تباهی و هجران
به عشقی که لاجَرم بر خون نشست
به سال و ماه و روزهای در غروب
به نداشتن ها، نرسیدن
ولی خواستن های در خیال ...
با چهره ای آرام
می زداید غبار از سالهای دور
موج میکوبد بر ساحلِ تنش
و تلالوی خورشید میسوزاند جسم رنجورش را
عشق معماییست لاینحل
و او عصیان میکند بر آفتابِ رو به افول
به تابشِ مهتاب بر آن جسمِ پیر و بی رمق
که هر…
❤4👏2
14 Aug 2025, 11:35 UTC640 views3 reactionsread 10 August 2026 @Delaaaneha
میانسالی زندگیِ رو به افول
میانسالی حس متفاوتی رو به انسان القا میکنه
دوس داری زمان و مکان و گاها حتی کسانی که باهاشون زیر یک سقف زندگی میکنی، عوض بشن
یک حس نوگرایی
تکرار مکررات انسان رو بدجور خسته میکنه
جسم کم کم حس و حالش رو از دست میده
زندگی ساکت و راکده، ولی دل خواسته ها داره
خواستههایی که گاها مشروع
و گاها یه جورایی نامشروع و از دیدِ جامعهی ما، حرام یا مکروه !
شاید روزی به فکر کسی بیفتی که س…
👏3
28 Jun 2025, 09:58 UTC925 views5 reactionsread 10 August 2026 نفس بکش، برای مبارزه
برای زیستن، برای ماندن
برای وصلِ دوباره
شاید وقتی دیگر
هم نفس عشق شوی
فاصله تا فرسنگهاست
و تو آنجا در آن شهرِ دور
با دستی پُر تمنا
رها شده در سایهها
و او، اینجا
در زیر نورِ مهتاب
با شانه های خمیده بر خاک
عصیانگر ، بی پروا
گریزان از نیستی
تو را فریاد میزند
زنی که این بار
صدایش رساتر از گذشته
که فریادش تنها سنگریست
برای قلبِ پاره پاره ات
زنی که تو را فریاد می زند.
✍ مهین_فرید.
@Delaaaneha
❤5
25 May 2025, 18:50 UTC912 views2 reactionsread 10 August 2026 و تو آمدی
سوار بر موجی از طوفانِ سالهای دور
از باورهایی که عشق را از تو گرفت
سالها برایت چون قرنها رقم خورد
با قلبی شکسته و زخمی از بی همزبانی
با چهرهای درهم که هرگز زندگی به رویش لبخند نزد
تو آمدی با آرزوهایی که کوه بود
کاه شد و بر باد رفت
و من
در لحظه های بی تو بودن، گم شدم
در سالهای دور بر تَلی از خاطرات
تو را جستجو کردم
برایت شعر سرودم
شعرهایی که در باد و باران
در مه، گم شدند
و تو آمدی ...
✍️ مهین فرید.…
❤1👍1
3 Apr 2025, 12:04 UTC≈1,020 views2 reactionsread 10 August 2026 تو را نفس خواهم کشید
در تار تارِ مویرگهایِ تن
و ساز خواهم شد
تو را با تو، فقط با تو خواهم خواست
این روزهای ابریِ دلتنگی را
لحظه ها بارانیست
تن پوشِ دل، حسرت
چشمها، خیس
روزها از پشت هم در آمد و شد
و من، تو را
تو را در درونم به زنجیر خواهم کشید
و با دلتنگیِ تارو پودم، درهم خواهم آمیخت
تو را چهل بار، چهل ماه
تو را چهل سال پیش تر
دوست خواهم داشت
شاید وقتی دیگر ...
تو را آه
تو را ماه
تو را نفس
خواهم کشید.
✍ مهین ف…
❤2
2 Mar 2025, 17:50 UTC826 viewsread 10 August 2026 آینه روراست میگوید
فاش میسازد واقعه ها را
در سرم شور و شری نیست
روحِ من بی پروا
قاصدکی شد در باد
روزها از پی هم در گذرند
بیهوده و شاید بی تاب
برف میبارد
و من در حصار نداشتن و نبودنها
میگذرم از خود
چون تصویری، بی جان
و تو جانی که جهانی با توست
سرد است هوای فاصله ها
پریدن بی بالِ پرواز
و نیست ذوقِ پروانه شدن ...
✍️ مهین فرید.
@Delaaaneha
26 Dec 2024, 17:45 UTC583 viewsread 10 August 2026 به نام آنکه انسان را آفرید و در کنارش انسانیت و خیرخواهی و عواطف انسانی را چاشنی زندگی در وجود تک تک آفریدههای خود کرد.
در جاده ای نه چندان شلوغ راهی سفر است.
دل، بیقرارِ دیدن عزیزان و خانواده ای که با خونش عجین و برایش باارزش هستند.
ولی چرا همیشه یک جای کار می لنگد ؟
آنهم لنگیدنی از نوع دلتنگی !
دلتنگ آنانی که آسمانی شده اند
و از صفحه روزگار پاک و در دنیای مادی و پر از فتنه و آشوب، دیگر جایگاهی برایشان نیست !
…
21 Nov 2024, 12:08 UTC808 views1 reactionsread 10 August 2026 از چه باید گفت
از کدامین درد
از موسم پاییز یا از آبان و آذرِ خونین ؟
میلغزد چرخش قلم
آرام آرام به پشتِ میله های زندان
و صدای فریادهایی که هرگز شنیده نشد
پاییزی که دفن کرد گلهای پرپر را
دل کوهی از غم دارد
مینویسد قلم از ضجه های مادر
و چشمانِ کم سویِ پدر
از ریختن خونهایی که چکه چکه زمین را رنگین کرد
یادِ کیان، مهسا، نیکا، حدیث و حمیدرضای زیبا
و ...
باز قلم خونین است و پُر درد ...
✍️ مهین فرید.
@Delaaaneha
👌1
17 Jul 2024, 13:18 UTC≈1,340 viewsread 10 August 2026 @Delaaaneha
در من دخترِ کوچکی راه می رود
با موهای فرفری
چشمانی نافذ و گیرا
مردمک سیاهِ چشمانش چون دانهی تسبیح میدرخشد
پوستی سبزه
صورتی کشیده
ابروانی شکسته، چون دل کوچکش که با هر زخم زبانی میشکند
در من دختری راه میرود با پاهای قوی
ذهنی بیدار و خلاق
پُر از نا گفته ها
ولی، بی حامی و بی تشویق !
جثه ای نیمه درشت
گونه هایی گُل انداخته از هر تعریف
در من اویی راه میرود که قِدمَتش به بیش از نیم قرن میرسد
اویی که سرسخ…
16 Jun 2024, 11:05 UTC971 viewsread 10 August 2026 @Delaaaneha
موهایش هفت رنگِ رنگین کمانیست
چه کسی میگوید مرگ سیاه است و تاریک
من شانه میزنم موهایش را
چه بوی عطر مطبوعی
آرام و صبور برمیگردد
دستم را میگیرد زل میزند در چشمانم
میخندم در گوشش زمزمه میکنم، برویم؟
چشمکی زیبا و میخندد...
- زود است بمان
عشق را بخوان
فنجانت را پُر کن، بنوش
مست زندگی شو
تو را در نهایت مستی خواهم برد...
میگریزم از مستی و هستیِ فنجان
بر باورم زود است پوشیدن رختِ پرواز
✍ مهین فرید.
…
4 Jan 2024, 04:46 UTC≈1,540 views1 reactionsread 10 August 2026 @Delaaaneha
و من ناقلِ دردی که از آنِ دیگریست
با تاوان دادنِ بی ثمر
در سکوتی که لالام کرده
شعر از من گریزان است و
روح در تنگنای جسم، سرگردان
چشم دوختهام به تقدیر
سفری در زیرِ صفر درجه
با کدامین وصلِ ناخواسته، قرار از کف میرود.
خسته ام از تکرار
از موی سپیدِ و چشمانِ رنجورش
و مفهوم درد !
دردِ جانکاهی که تنِ نحیفش
در خانه، جا گذاشته است ...
لطفا چایتان را به صرفِ رفتن بخورید
او نیاز به تنهایی دارد...
✍ مهین فرید.…
❤1
2 Oct 2023, 12:21 UTC≈1,500 viewsread 10 August 2026 @Delaaaneha
می چکد پاییز
قطره قطره از قلمِ بیمارم
سرخ
و من در سپیده دم
همراه ترنم گنجشکی خسته
سر در پَر فرو برده، گیج و بی هدف
خسته از تمدیدِ بودنها
در تمنای وصال در آغوشِ بی روح وطن، ایستاده ام
گیج و مبهوتم میکند بوی باروت
و تنِ صدفهای ساحل را گرم
تا در اشتیاقِ کلمهی رهایی بسوزم
به کدامین گناه شعله میکشد وطن در میانِ آتش و خون؟
آزادی، پنج حرف کنارِ هم
که هرگز از آنِ من نبوده!
شاید از آنِ دیگری هم ...
وقتی دنی…
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @Delaaaneha. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.