The account of the user that owns this channel has been inactive for the last 11 months. If it remains inactive in the next 20 days, that account will self-destruct and this channel will no longer have an owner.
Channel
بهشت داغ من
@wwwhskxpwudbbdxbow
On this record: Growth · Engagement · Posts · Cite this entry
182subscribers
+1 since we began measuring on 7 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1001320105094 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @wwwhskxpwudbbdxbow |
| Created | Between 1 March 2018 and 24 August 2018 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 8 August 2026 |
| Last confirmed live | 16 September 2026 |
| Measurements held | 7 |
| Confirmed unchanged | 1 time, most recently 16 September 2026 |
| On Telegram | t.me/wwwhskxpwudbbdxbow |
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 16 Sept 2026, 03:00 | 182 | -4 |
| 8 Sept 2026, 18:57 | 186 | +5 |
| 31 Aug 2026, 07:23 | 181 | +6 |
| 23 Aug 2026, 22:58 | 175 | -5 |
| 8 Aug 2026, 13:02 | 180 | no change |
| 8 Aug 2026, 07:06 | 180 | -1 |
| 7 Aug 2026, 11:57 | 181 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 24 August 2018 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 15 June 2020. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Recent posts
.....
#پارت_27 ده دقیقه ای بود رسیده بودم خونه. خبری از بابا نبود. حتما مثل این چند روز نبود مامان کلا خونه نمیومد. رفتم توی اتاقم و بدون اینکه مانتومو در بیارم دراز کشیدم رو تخت، بدنم کوفته بود. انگشتمو روی لبم کشیدم. مزه شیرین لبای کیان(کاظمی) هنوز روی لبام بود. نمیتونستم منکر خوش طعم بودن لبش شم. دستمو داخل مانتو بردمو سینمو فشار دادم. جای دستشو حس میکردم... چجوری تونسته بود پسم بزنه؟ هرکسی که باهاش می خوابیدم و راب…
#پارت_29 تقه ای به در اتاق صفایی زدم و وارد شدم. با دیدنم تنها نگام کرد. سمتش رفتم و لبه میزش نشستم. سلام آرومی کردم. دستی به رون پام کشید و گفت: - سلام خوشگله - آهو گفت کارم داری. - اره دستشو لای پام فشار داد و م.الید. دستشو پس زدم. - کارتو بگو سامیار حوصله ندارم. - خب، اوکی. دارم فرداشب واسه سارا تولد میگیرم میخوام که بیای. مشکوک نگاش کردم - اوه شت بیبه، بینتون چیزی فراتر از شریک جن.سیه؟ خندید - شاید نوک دماغمو…
#پارت_43 لبه های کتشو گرفتم و تو یه حرکت از تنش در آوردم. بوسه هاش اونقدر ماهرانه و داغ بود که قدرت همراهی رو ازم می گرفت، اما چون تقریبا مست بود میتونستم کمی همراهی کنم. دستشو زیر دامنم هدایت کردم و به رونم رسوندم. دستش داغ بود. آه خفه ای کشیدم و لباشو دندون گرفتم. دست آزادشو سمت سیـ..نه هام آورد و یکیشو توی چنگش گرفت. بی طاقت هولش دادم رو تخت و روش خیمه زدم. خمار نگام میکرد. دستمو از کرواتش کشیدم و اومدم روی مرد…
#پارت_31 ده دقیقه ای بود سارا در سکوت به حرفام فکر میکرد. طاقتم تموم شد و غر زدم: - عه خب بنال چیکار کنم همونجور که به نقطه کور خیره بود و دستش زیر چونش بود زمزمه کرد: - قرص تقویت جنسی!! متعجب گفتم: - هان؟ برگشت سمتم و دستاشو کوبید بهم - فهمیدم هلیا - خب بنااال - ببین، چاره دردت فقط همینه که توی تولدم، تو لیوان مشروبش قرص تقویت جنسی بریزی، اونم دو تا. که هم جلوتو سرویس کنه هم عقبتو! چشکمی زد که با کف دست کوبیدم …
#پارت_32 دنبال خودم سارا رو از این پاساژ به اون پاساژ می کشیدم. خستگی از چشماش میبارید ولی پا به پام میومد. هر لباسی میدیدم بنظرم واسه تولد خوب بنظر نمیومد. شاید بودن کیانِ کاظمی توی این تولد بود که بیش تز حد حساسم کرده بود، وگرنه من آدمی نبودم که انقد به یه لباس اهمیت بدم. نظرای سارا کاملا با من متفاوت بود. اون میگفت چیزی بپوش که جذب تنت باشه اما بلند، فقط قسمت بالا تنت باز باشه، اما من میخواستم که پیراهن کوتاه …
#پارت_33 لباس رو که پررو کردم تازه فهمیدم دقیقا همون چیزیه که واسه این تولد دنبالش بودم. با ذوق چرخی زدم و به اندامم خیره شدم. کیان اگر میخواست هم نمیتونست بی خیالم بشه. - خوشت اومد؟ برگشتم سمت سارا و با قدردانی نگاش کردم. - عالیه.. لبخندی زد - آره، خیلی خوشگل شدی. متقابلا لبخندی زدم و گفتم: - پس همین اوکیه میخریمش. درش آوردم و دست سارا دادم. همون لباس رو خریدیم و سارا به خواست خودش چیزی نخرید چون دو روز پیش هرچی…
#پارت_44 بی قرار بودم. خودمو تکون میدادم و آه میکشیدم. آه هام متفاوت تر از هر زمان دیگه ای بود. کیان هم متفاوت بود. گرمای زبونش... عطر تنش... طعم لباش.. پیراهن رو که کامل پایین کشید بدنم بی حس شد. نگاه هاتش رو مقابل شـ..ورتم نگه داتشت. به چشمام نگاه کرد و بوسه ای وسط بهـ..شتم گذاشت. به معنای واقعی کلمه دیوونه شدم. پاهامو دور سرش حلقه کردم و لب زدم: - بخورش.. دارم دیوونه میشم کیان! از روی شـ..ورت مشغول زبون زدن …
#پارت_45 شلوار و شـ..ورتشو همزمان پایین کشید و مردونـ..گی بزرگ و شـ..ق شدش یهو زد بیرون. بدون یه تار مو. چشمام برق زد. باورم نمیشد الان مردونـ..گی کیان کاظمی جلوی چشمام بود. بین دستام گرفتم و مالـ..یدمش. بعد هم فرو کردم تو دهنم و براش سـ..اک زدم. اونقدر که داشت عربده میزد و میگفت محکم تر. وقتی حس کرد داره به اوج میرسه مردونـ..گیشو از دهنم بیرون کشید. خیلی سریع و ناخودآگاه دراز کشیدم و پاهامو باز کردم. با صدای …
#پارت_50 نیشخندی روی لبم نقش بست. پتو رو رها کردم و از جام بلند شدم. با اینکه درد عجیبی توی کمرم پیچیده بود، به طرفش قدم برداشتم. نگاهش رو کش دار از سینه هام گرفت و به چشم هام دوخت. فاصله ام رو باهاش به یک وجب رسوندم. سرم رو بالا آوردم و توی چشم هاش زل زدم و گفتم: - به اون تخت نگاه کن. سرش رو چرخوند و به تخت نگاه کرد. نگاهش مات لکه ی خون روی ملحفه ی سفید تخت موند. لبخندی از سر پیروزی روی لبم نقش بست. چشم هاش دو د…
#پارت_48 پاهامو دو طرف وان قرار دادم و کیان مـ..ردونهش رو روی بهـ..شتم گذشت. با اولین فشارش جیغ کشیدم. اعتنایی نکرد و با یه حرکت کل مردونـ..هش رو واردم کرد. اونقدر از شدت درد و سوزش لبمو محکم گاز گرفتم که مزه شور خون رو حس کردم. کیان در همون حالت موند و پیشونیمو بوسید. چند ثانیه بعد به آرومی شروع به تل*مـ..به زدن کرد. آروم آروم خودشو داخـ..لم عقب و جلو میکرد. چنگ میزدم به گردنش و نالـ..ه میکردم و اون آه های مـ..…
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @wwwhskxpwudbbdxbow. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 16 September 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“بهشت داغ من” (@wwwhskxpwudbbdxbow), 182 subscribers as measured 16 September 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/wwwhskxpwudbbdxbow.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.