1 Feb 2026, 12:16 UTC74 viewsread 10 August 2026 موج ها خوابیده اند، آرام و رام...
طبل توفان از نوا افتاده است.
چشمه های شعله ور خشکیده اند؛
آب ها از آسیاب افتاده است...
در مزارآباد شهری بی تپش،
وای جغدی هم نمی آید به گوش...
دردمندان، بی خروش و بی فغان...
خشمناکان، بی فغان و بی خروش...
آه ها در سینه ها گم کرده راه...
مرغکان سرها به زیر بال ها...
در سکوت جاودان مدفون شده ست...
هر چه غوغا بود و قیل و قال ها؛
آب ها از آسیاب افتاده است...
دارها برچیده؛ خونها شسته ان…
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
31 Dec 2025, 13:48 UTC78 viewsread 10 August 2026 و میپرسی: پناهنده به چه معناست؟
خواهند گفت: پناهنده کسی است
که از زمینِ وطن برکنده شد.
و میپرسی: واژهی وطن به چه معناست؟
خواهند گفت: که خانه است وُ درخت توت،
لانهی ماکیان است وُ کندوی زنبور،
عطر نان است وُ آسمانِ نخست...
و میپرسی: آیا یک واژه با سه حرف برای این همه مضامین وسعت دارد وُ بر ما تنگ آمده است؟
#محمود_درويش
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
19 Aug 2025, 00:57 UTC205 viewsread 10 August 2026 کُنون اِی خِرَدمَند وَصفِ خِرَد
بِدین جایگَه گفتن اَندر خُورَد
کُنون تا چه داری بیار از خِرَد
که گوشِ نیُوشَنده زو بَر خُورَد
خِرَد بِهتر از هَر چه ایزَد بِداد
ستایش خِرَد را بِه از راهِ داد
خِرَد رَهنمای وُ خِرَد دِلگشای
خِرَد دَست گیرد به هَر دو سَرای
از او شادمانی وزویَت غَمی است
وزویَت فُزونی وزویَت کَمی است
خِرَد تیره وُ مَرد روشن رَوان
نَباشَد هَمی شادمان یِک زَمان
چه گُفت آن خِرَدمَند مَردِ خِرَد
که دانا زِ گف…
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
10 Aug 2025, 00:05 UTC182 viewsread 10 August 2026 نشین با من ، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست؟
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم ! آهوکم!
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار آیم من
بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت
منشی…
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
6 Aug 2025, 01:20 UTC170 viewsread 10 August 2026 هان تا سرِ رشتهٔ خرد گم نکنی
خود را ز برای نیک و بد گم نکنی
رهرو تویی و راه تویی منزل تو
هشدار که راه خود به خود گم نکنی
#شیخ_اشراق
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
2 Aug 2025, 22:17 UTC163 viewsread 10 August 2026 ای دل چو زمانه میکند غمناکت
ناگه برود ز تن روانِ پاکت
بر سبزه نشین و خوش بِزی روزی چند
زآن پیش که سبزه بَردَمد از خاکت
#خیام
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
16 Jul 2025, 00:01 UTC177 viewsread 10 August 2026 هنوز ، داغ تو ، ای لاله ی جوان ! تازه است
سه سال رفته و این زخم خون چکان تازه است
پس از تو ، داغ پی داغ دیده باغ ، آری !
همیشه زخم گل از خنجر خزان تازه است
مرا و یاد تو را ، لحظه لحظه دیداری است ،
که چون همیشه ی دیدار عاشقان ، تازه است
پلی زده است غمت در میانه ی دو نقیض
که با زمانه قدیم است با زمان تازه است
چگونه مرگ بفرسایدت ؟ مگر تو تنی ؟
تو جان خالصی و تا همیشه جان تازه است
به همره شفق آن خاطرات خون آلود ،
به…
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
29 Jun 2025, 16:51 UTC170 viewsread 10 August 2026 خویشتنداری و خموشی را
هوشمندان حصار جان دانند
گر زیان بینی از بیان بینی
ور زبون گردی از زبان دانند
راز دل پیش دوستان مگشای
گر نخواهی که دشمنان دانند
#رهی_معیری
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
28 Jun 2025, 11:28 UTC157 viewsread 10 August 2026 نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته نیست
از لب خندان به جز خون در دهان پسته نیست
یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
در بساط آسیا یک دانه نشکسته نیست
در رحم اطفال از تحصیل روزی فارغند
مانع رزق مقدر خانه دربسته نیست
از سبکرو نقش هیهات است ماند بر زمین
رهنوردی را که باشد نقش پا، آهسته نیست
فارغ است از امتداد قطره های اشک من
آن که می گوید گره در رشته نگسسته نیست
از می لعلی نمی گردد بدخشان سینه اش
دست هر کس چون سبو در…
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
16 Jun 2025, 21:57 UTC142 viewsread 10 August 2026 تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و
اشک من ترا بدرود خواهد گفت
نگاهت تلخ و افسرده است
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است
غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است
تو با خون و عرق ،این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیاد کن در افتادی
تو را کوچیدن از این خاک ، دل بر کندن از جان است!
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را…
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
6 Jun 2025, 17:28 UTC121 viewsread 10 August 2026 نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشت
بی صدای پا ازین کهسار می باید گذشت
تا درین محفل نفس چون نی توانی راست کرد
برگ می باید فشاند، از بار می باید گذشت
جسم خاکی بر نمی دارد عمارت همچو سیل
از سر تعمیر این دیوار می باید گذشت
نیست صحرای علایق جای آرام و قرار
دامن افشان زین ره پر خار می باید گذشت
پاس فقر از شور چشمان بر فقیران لازم است
تند و تلخ از دولت بیدار می باید گذشت
نازپروردان مشرب را غرور دیگرست
چون به مستان می …
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
1 Jun 2025, 22:17 UTC125 viewsread 10 August 2026 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بیتو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم
سردمهری بین که کس بر آتشم آبی نزد
گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع
لالهام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم
همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب
سوختم در پیش مهرویان و بیجا سوختم
سوختم از آتش دل در میان موج اشک
شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم
شمع و گل هم هرکدام از شعلهای در آتشند
در میان پاکبازان من نه تنها سوخ…
Signed Meysam Ghareh Bolaghi
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @tired_of. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.