ارسال نظرات و انتقادات به صورت ناشناس از طریق: https://t.me/BiChatBot?start=sc-394404-OPxOibJ

Channel
رمان آریغ - به قلم سورا
@suranovel
On this record: Growth · Engagement · What this channel posts · Posts · Citations · Cite this entry
9subscribers
+0 since we began measuring on 7 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1001195953879 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @suranovel |
| Description | "مکان این رمان، شهر اصفهان است" ✖️لطفاً معیارتون برای عضویت محتوای رمان باشه نه تعداد اعضا✖️ |
| Created | Between 1 March 2018 and 30 June 2021— estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 12 August 2026 |
| Last confirmed live | 12 August 2026 |
| Measurements held | 2 |
| On Telegram | t.me/suranovel |
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 12 Aug 2026, 12:15 | 9 | no change |
| 7 Aug 2026, 00:19 | 9 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 7 September 2021 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 pageof Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 11 October 2021. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
What this channel posts
- Photos
- 80
- Videos
- 1
- Links
- 34
Lifetime counters from Telegram’s own channel header, read 12 August 2026 — not the date at the top of this page, which is when the subscriber count was last read. Below Telegram’s rounding threshold, so these counts are exact.
Recent posts
#پارت_96 دستم را دراز کردم: -حال من با پیدا کردن اون گوشی بهتر میشه؛ نه با استراحت! اما بهانهی تو حال بد من نیست. تو میخوای منو منصرف کنی که دیگه دنبالم نیای. اگه نمیخوای بهم کمک کنی مهم نیست. خودم تنها میرم. پیش از دوباره گرفتن مانتو، دو قدم به عقب برداشت: -چرا نباید بهت کمک کنم؟ من از خدامه! اما امروز نمیشه. مامانت و ایلیا تو رو سپردن دست من. نمیتونم چنین اجازهای بدم. چند روز صبر کن تا حالت بهتر بشه. اون وقت…
#پارت_95 اما او بیشتر به من چسبید: -پس چرا انقدر بیتابی میکنی؟ مرگ من اینطوری نکن با خودت! به خدا الآن اگه ایلیا سر برسه و تو رو اینـ... ثانیهای سکوت کرد و باز گفت: -ای بابا! عجب نفهمیام من! فقط دارم گند میزنم! باور کن اگه اصرار مامان و بابا نبود، مجبورت نمیکردم. من فقط میخواستم یه کاری کنم که این چند ساعت باقی مونده رو با خیال راحت اونجا باشن. به خدا... به جون هومان... اصلاً به روح همون بچهت، شک کرده بودن!…
#پارت_94 گلی با هیجانی وافر مشت آهستهای به شانهی خسرو زد: -نه که تو بدت میاومد! کی بود که میگفت باید از هر چیزی دوتا بخریم؟ رو به من کرد و ادامه داد: -نمیدونی آرام! مثل بچهها شده بود! میگفت دوتا میخرم که از یکی استفاده کنن، اون یکیو برای یادگاری قایم کنن. جملات بعدی خسرو با قهقههای مستانه همراه شد و در حالی که همسرش را به آغوش میکشید، گفت: -یه جوری حرف نزن که آرام فکر کنه حسادت میکنی! اصلاً حالا فکر میک…
ارسال نظرات و انتقادات به صورت ناشناس از طریق: https://t.me/BiChatBot?start=sc-394404-OPxOibJ
#پارت_93 اما ثانیهای بعد از فکرم پشیمان شدم. چه اتفاقی میافتاد فردا که به ایران میآمدند و با سدی در برابر آرزویشان مواجه میشدند؟ آن وقت هنوز خیال آسودهای وجود داشت؟ دریا سکوت کوتاه میانمان را شکست: -خیلی خب. پس منو فروختید به یه بچهی نیم وجبی که اصلاً... گلچهره با تشر صدایش زد: -دریا مامان؟ اینطوری حرف نزن دیگه! یه موقع خدای نکرده آرام فکر میکنه برادرزادهتو دوست نداری. آخه نمیدونه که شوخی میکنی! خسرو ب…
#پارت_92 متوجه منظورم شد. بازدمی رها کرد و ضربهای به روی صفحهی گوشی زد. در همان حال با لحن کلافهای گفت: -خیلی خب! اینم عجله! فقط آرام... تو رو خدا یه وقت حرفی از بچه نزنیا. دو هفته به سختی دست به سرشون کردیم. زحماتمونو به باد ندی! نیشخندی چاشنی کلامم کردم: -واقعاً این همه زحمت لایق تشکره؛ نه اینکه به باد بره! با بلند شدن صدای بوق، انگشت سبابهاش را جلوی بینی نسبتاً پهن خود گذاشت: -هیـس... الآن جواب میده. وقت ا…
#پارت_91 انگار آن شب بعد از رسیدن به خانه، تازه توانستم به عمق فاجعهی مرگ دخترکم فکر کنم. احاطهی درد طاقتفرسایی که از هر طرف به جسم و روحم وارد میشد، در آن شب به اوج خود رسیده بود. و دقیقاً میان آن بحبوحهای که پنجههای بغض به دور گریبانم پیچیده بود، ایلیا پا به اتاق گذاشت. شاید مقصودش از حرفهای نامربوط و بی سر و تهی که میزد، آرام کردن من بود؛ اما همان حضورش برای من و اعصاب مخدوشم تلنگری شد تا راهی برای تخلیه…
ارسال نظرات و انتقادات به صورت ناشناس از طریق: https://t.me/BiChatBot?start=sc-394404-OPxOibJ
#پارت_90 رو به چشمان گشاد شدهاش با عصبانیت گفتم: -چرا داد و بیداد میکنی؟ خوبه همین الآن بهت گفتم نمیخوام ایلیا بدونه! اینطوری بهم قول دادی؟ دستم را کنار زد و عصبیتر از من گفت: -تو چرا وحشیبازی در میآری؟ ایلیا که اون موقع داشت از خونه میرفت بیرون. حتماً تا الآن رفته دیگه. اصلاً معنی این کارا چیه؟ تو چرا نمیخوای از فکر اون گوشی بیای بیرون؟ بیتوجه به پرسشش، چشم ریز کردم: -کجا میخواست بره؟ -چی؟ از کوره در رفتم…
#پارت_89 چشمانم را در کاسه تاب دادم و رو به دریایی که با چشمانی ملتمس به من زل زده بود، با لحنی عادی گفتم: -خیلی خب. قبول میکنم. از گوشهی چشم متوجه کشیده شدن لبانش از دو طرف شدم. ادامه دادم: -ولی بعدش باید باهام تا یه جایی بیای! پس از بالا کشیدن بینیاش، گوشهی شال چروک قرمزرنگی که دور گردنش افتاده بود را تند و تند به زیر چشمانش کشید. با همان صدای گرفته گفت: -باشه. باشه، میام. هر جا بخوای باهات میام. نگاهی به در ا…
#پارت_88 این بار اخمهایش را در هم برد: -یه جوری حرف میزنی که انگار از اول قرارمون این بوده! تقصیر ماها چی بود که این بار انقدر سَفرشون طولانی شد؟ خسته از توجیهات بیربطش گفتم: -خیلی خب. حالا از من چی میخوای؟ لبخند کمرنگی زد: -باور کن اگه مجبور نبودم... کلافه گفتم: -میدونم. اگه مجبور نبودی از من کمک نمیگرفتی. حالا فقط بگو چه کمکی ازم میخوای؟ -قبل از اومدنم باز تلفن زدن. فکر میکنن باهاشون مشکلی پیدا کردی. نگران…
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @suranovel. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Mentions
Names
Channels on the register whose handles appear in this channel's posts.
A mention is a weaker signal than a forward and is counted separately for that reason — naming a channel is not republishing it, and a handle in a post body is easy to place deliberately. The post counts beside each row below are distinct posts in which the handle appeared, from posts we have read on both sides — the “Named by N registered channels” figure above is a different count, of distinct NAMING CHANNELS rather than posts, and is not the sum of the rows under it.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 12 August 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“رمان آریغ - به قلم سورا” (@suranovel), 9 subscribers as measured 12 August 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/suranovel.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.