22 Jul 2026, 10:22 UTC63 views7 reactionsread 8 August 2026 زور زیاد مرگ
#مرتضى_دربهشتى
اشکالی در کار دنیا وجود نداشت. ایرادی در اراده او هم نبود. او راه خودش را می رفت و دنیا هم راه خودش را. هیچ نقطه مشترکی بین ذهن او و سازوکار جهان شکل نمی گرفت. تلاش او به سمتی حرکت می کرد که تمام نیروهای روزگار از آن دور می شدند. ریاضیاتی که نظام هستی را بهم پیوند می داد وقتی به او می رسید پنبه می شد. تاریخ منطق و بنیان های فلسفه و شبکه گراف تفکر بشریت و عرف اجتماع ، نمی توانست عزم او بر…
❤6😨1
3 Jul 2026, 07:32 UTC115 views12 reactionsread 8 August 2026 شام شام
#مرتضى_دربهشتى
صبح ها از همه زودتر بیدار میشد. آخرین نفر غذا میخورد و آخرین نفر هم میخوابید. سی و دو نفر ، سی و هشت روز کار مداوم و شبانه روزی در خانه ای در ناکجا آباد در کنار دریایی بزرگ. هر کدام مهارتی داشتند و تخصصی و تبختری. و او ساده ترین کارها را انجام میداد. نصف سهم غذایش را به گربه ای میداد که آن اطراف می پلکید و اسمش را گذاشته بود شام شام. گربه ای لاغر و تکیده و تنها و بی کس، اما شاد و سرخوش و بی…
❤11✍1
27 Feb 2026, 11:55 UTC243 views10 reactionsread 8 August 2026 آرزوی محال
#مرتضى_دربهشتى
رها بود. آزاد. فارغ از هر بر چسب و نگاره و انگاره. هجده هزار سال پیش در غاری در کوهستانی دور زندگی میکرد. روی درخت دراز می کشید و آسمان را تماشا می کرد. روی تخته سنگ می نشست و رودخانه را نگاه می کرد. توی کوره راه ها قدم می زد و خیال های خودش را پیدا می کرد.
یک روز در لابلای دیواره های کوهستان به بن بستی رسید. نه بازگشتن مرامش بود و نه تلاش بی ثمر. همان جا نشست. ساعت ها. روزها. هفته ها. مر…
❤10
12 Feb 2026, 09:51 UTC266 views10 reactionsread 8 August 2026 کوله
#مرتضى_دربهشتى
سفر دور و درازی در پیش داشتم. پیاده. در خنکای اردیبهشت ماه. مقصد نامعلوم. مسیر اما پر از پیچ و خم بود. پر از درخت. پر از چشم انداز. پر از کلنجار رفتن با آنچه پیش آید و خوش آید.
کوله ام را جمع و جور کردم. قمقمه آب، سیگار، رخت و لباس، سوسیس شکاری، چاقو، سیب سرخ.
کوله ای سبک و بی دردسر.
یاد سوالی افتادم که سالها ذهنم را درگیر کرده بود و پاسخی برایش نداشتم. فرصت خوبی بود. سوال را هم کنج کوله ام جا …
❤10
8 Feb 2026, 05:52 UTC243 views13 reactionsread 8 August 2026 حرکت ابرها
#مرتضى_دربهشتى
توی صف نانوایی ایستاده بودم. باید تا فردا صبح مقاله ای در مورد نقش هیولاها در ادبیات قرن بیستم می نوشتم و هنوز هیچ مطلب منسجمی پیدا نکرده بودم. حساب بانکی ام مدتی پیش هک شده بود و هفته ها بود که درگیر مسدود شدن و عواقب و عوارضش بودم. بهترین دوستم سرطان گرفته بود و هیچکس روی کره زمین نمیدانست چگونه میتواند به زندگی برگردد. مدیر ساختمان هر روز برای گرفتن پول بیشتر بهانه ای میساخت. دزدگیر ماش…
❤10👏3
27 Jan 2026, 09:49 UTC222 views12 reactionsread 8 August 2026 بیخوابی
#مرتضى_دربهشتى
بر خلاف توصیه همکارانش ، پس از عمری خود را بازنشسته کرد. سالها سیاست پیشه کرده بود. دوران ها سپری شده بود. فراز و نشیب ها و ناملایملات و پیروزی ها از سر گذرانده بود. در دو قدمی فتح جایگاهی دیگر بود، اما دیگر سیاست بس بود. دوست داشت در خانه بنشیند و در آرامش ، پرورش یافتن دختر نوجوانش را ذره ذره تماشا کند.
شب بود. صدای محو جیرجیرکها از پشت پنجره شنیده میشد. مهتاب از پنجره های بزرگ می تابید و …
❤12
1 Jan 2026, 14:51 UTC203 views18 reactionsread 8 August 2026 سوزن بان
#مرتضى_دربهشتى
سرد بود. مه آلود. ارتفاعمان آنقدر بالا بود که پل صد ساله روی پیچ و خم کوهستان را از نزدیک میدیدیم. پلی که آدمها را با قطار از اینسوی کوهستان برفی به آنسوی کوهستان وصل میکرد تا ساحل دریا را تماشا کنند.
توی ایستگاه راه آهن بیتوته کرده بودیم تا با دوربین و صدا و بازی ، لحظه ای بسازیم و یادگاری شود.
مردی هفتاد ساله که شاید سالها سوزن بان قطار بود با کتی کهنه از کنارمان رد شد. با فرغون چند لوله…
❤12👍5😢1
29 Sept 2025, 09:24 UTC377 views15 reactionsread 8 August 2026 قله
#مرتضى_دربهشتى
سفر میکرد. سفری از جنس صعود. بی یاور، بدون طناب، عمودی، بر دیواره های کوهستان های دور.
بر دستانش زخمهایی از سنگهایی که بر آنها آویزان شده بود. بر ذهنش یادگاری از چشم اندازهای کوهستان های بلند بالا حک شده بود. بر مدار عمرش خطر مرگ بارها رد شده بود. اما وسوسه صعود گریبانش را هر لحظه دوباره می فشرد. در ذهنش فقط پای نهادن بر بلندترین قله جهان را می ستود.
آنقدر اراده اش آهنین بود و آنقدر خواهان والاتر…
❤9👏5👍1
22 Jul 2025, 05:42 UTC438 views17 reactionsread 8 August 2026 پر فروش ترین رمان تاریخ
#مرتضى_دربهشتى
تنها بود. بی اعصاب ، کم حرف ، کمی چاق و از تمام دنیا طلبکار. با قهوه و الکل شبها را صبح میکرد و روزها را در تختخواب میگذراند.
یک روز که خوابش نمی برد تصمیم گرفت در این دنیا کاری انجام دهد. روی کاغذ تمام مهارت هایی که بلد بود را لیست کرد.
۱.درست کردن قهوه،
۲.درست کردن سیگار پیچ،
۳درست کردن کوکتیل،
۴.غر زدن.
گزینه چهارم جذاب بود. شروع به نوشتن کرد. قهوه میخورد، مست میکرد، سیگار …
❤14👍2😢1
24 May 2025, 20:07 UTC517 views16 reactionsread 8 August 2026 اختراع بخاری
#مرتضى_دربهشتى
آسمان رو به سیاهی میرود. شاخه های درختان سپید پوش در باد می لرزند. دانه های برف در آسمان میرقصند. جنگل خود را برای خواب طولانی شبی سرد آماده میکند.
دو میمون بر درختی نشسته اند و چشم انداز یخ بسته کوهستان را تماشا میکنند. آنها هفت میلیون سال تا اختراع بخاری فاصله دارند.
به یکدیگر نزدیک میشوند. همدیگر را در آغوش میگیرند. شاید تا صبح زنده بمانند.
پایان
@suddenstory
❤11❤🔥5
13 May 2025, 13:41 UTC481 views11 reactionsread 8 August 2026 حق مطلب
#مرتضى_دربهشتى
کلمات چه اخته و چه ناتوان و چقدر کم مایه اند. چه کسی میتواند نور طلایی ای که بر تن یک ابر افتاده است را با کلمات وصف کند؟
یا ضرب آهنگ بیرون رفتن خستگی از اندام یک کشاورز هنگامی که بر یک صخره نشسته و چای مینوشد. یا سادگی جهندگی یک کودک برای داشتن یک دوچرخه.
چه کسی میتواند در مورد یک باغ، کافی و وافی بنویسد؟ یا در مورد یک عمارت. یا در مورد یک حوض بزرگ وسط میدان اصلی یک شهر کوچک.
چه کسی میتوان…
❤11
5 May 2025, 13:20 UTC385 views6 reactionsread 8 August 2026 ولوله شغال ها
#مرتضى_دربهشتى
خوراک چرب و نرمی بود. گوشت و دمبه ورقه شده و سرخ شده، سیب زمینی پخته مخلوط با پیاز و سیر، نیمرو، خیارشور، سوسیس شکاری سرخ شده، زیتون پرورده و یک لیوان آب خنک، تفریبا هم دما با یخ.
از ذره ذره اش لذت بردم.
رستوران آقا مجید کوچک بود و خلوت. توی جاده ای فراموش شده. از وقتی اتوبان زده بودند دیگر کسی از این جاده رفت و آمد نمی کرد.
آقا مجید شصت سال پیش با رفیقش اینجا را بنا نهاده بود. روزگاری …
❤6
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @suddenstory. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.