#پارت_۲۸۲ ☀️☀️ ناسپاس☀️☀️ اینبار بدون اینکه سعی در پوشوندن بدن خودم داشته باشم، یا حتی سینه هام ی لختم ، بالاخره اون لباس لعنتی روپوشیدم... دوست نداشتم سرمو بالا بگیرم و بهش خیره نگاه کنم واسه همین نگاهمو دوخته بودم به زمین. اومد سمتم.دوتا از انگشتاشو زیر چونه ام گذاشت و با بالا گرفتن سرم گفت: -نو بی نظیری ساتین....تو مثل ماهی...ساده ولی درخشان! تعریف و تمجیدهاش نه تنها خوشحالم نمیکرد بلکه حتی حالم رو از …

Channel
ناسپاس
@sheytanmoanas
On this record: Growth · Engagement · Posts · Cite this entry
987subscribers
-3 since we began measuring on 6 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1001366455794 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @sheytanmoanas |
| Created | Between 1 March 2018 and 31 July 2021— estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 6 August 2026 |
| Last confirmed live | 22 August 2026 |
| Measurements held | 4 |
| Confirmed unchanged | 1 time, most recently 22 August 2026 |
| On Telegram | t.me/sheytanmoanas |
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 22 Aug 2026, 19:38 | 987 | -2 |
| 15 Aug 2026, 16:03 | 989 | -1 |
| 6 Aug 2026, 21:16 | 990 | no change |
| 6 Aug 2026, 21:05 | 990 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 3 October 2021 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 pageof Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 13 November 2021. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Recent posts
#پارت_۲۸۱ ☀️☀️ ناسپاس☀️☀️ یک گام عقب رفت و گفت: -خیلی خب باشه خودت دربیار! یکی دو کام دیگه هم عقب رفت.دستهاش به دوطرف کمرش تکیه داد و گفت: -تسلیم توام... پوزخندی پر تاسف زدم و گفتم: -تو تسلیم شیطانی نه من... خندید و گفت: -اوووه! شاید ! تدامه بده ساتین ...دربیار عزیزم! بانفرت گفتم: -به من نگو عزیزم! لبخند حرص دربیاری تحویلم دادم و گفت: -اون هم اطاعت میشه .. خلاف میل باطنیم، لباسم رو از تن در…
#پارت_۲۸۰ ☀️☀️ ناسپاس☀️☀️ بغضمو قورت دادم و بهش خیره موندم.دستم به آرومی از روی صورتم پایین اومد و چونه ام از بغض و خشم لرزید.... دندونهام روی هم سابیده شد و برق از چشمهام پرید. با انگشت به لباسی که زیر پام افتاده بود اشاره کرد و بعد گفت: -برش دار! زود باش... اینکارو نکردم.من گربه اش نبودم که بخواد دم حجله بکشم.من آدم بودم. درسته قبول کردم پا به خونه اش بزارم اما نمیخواستم بشم یه برده جنسی که فقط یه قلاده ک…
#پارت_۲۷۹ ☀️☀️ ناسپاس☀️☀️ نمیدونم چه مدت اونجا نشسته بودم و ماتم زده خیره بودم به لباس توی دستم. شاید دو ساعت...سه ساعت...چهار ساعت...نمیدونم! فقط میدونم هرچقدر سعی کردم نتونستم اون لباس نیمه عریون رو تنم کنم اون هم درحالی که هیچ نسبتی باهاش نداشتم.البته جز اسیر بودنش! واسه یکی شدنی بود واسه یکی نه و من جز اون دسته آدمایی بودم که برام شدنی نبود. نبود چون عادت نداشتم... چون دوستش نداشتم... چون من خودم دلم پی…
#پارت_۲۷۸ ☀️☀️ ناسپاس☀️☀️ با زدن این حرف اولتیماتوم وار، پوزخندی زد و به سمت در اتاق رفت که بیرون بره. چرخیدم سمتش و قبل از اینکه از اتاق بیرون بره گفتم: -من کاری که ازم میخوای رو انجام نمیدم! ایستاد.دستش رو به سمت دستگیره دراز کرد و سرش رو برگردوند سمتم و گفت: -تو میپوشیش چون من میخوام... صدامو بردم بالا و گفتم: -پس بگو داری زور میگی! خونسرد و ریلکس جواب داد: -آره! دارم زور میگم! من دستور میدم…
#پارت_۲۷۷ ☀️☀️ ناسپاس☀️☀️ اومد سمتم درحالی که همچنان لباس رو تو دست نگه داشته بود.اونو به سمتم گرفت و گفت: -میپوشیش چون من میخوام! اما این زورگویی بود.این حتی خلاف چیزی بود که خودش باهام طی کرد. ما همچین قراری باهم نداشتیم. پوشبدن همچین لباسهایی عین این بود که من بخوام لخت بشم. آره...پوشبدنشون چه فرقی با لخت شدن داشت!؟ با نفرت دستشو پس زدم و گفتم: -من اینو نمیپوشم! قرار نبود بیام اینجا که لباسهای لختی تنم …
#پارت_329 #بادصبا ❤️❤️ مادر لیلا یک کم با تردید نگاهم کرد و گفت: - هرجور که شما صلاح میدونید. - اهان این شد الان. حالا کی این فسنجون خوشمزه شما حاضر میشه؟ - حاضره منتظریم اقا تشریف بیارن. اهانی گفتم و همون لحظه یاری با شلوار و تیشرت راحتی مشکی رنگی که حسابی بهش میومد وارد اشپزخونه شد. انگار حمام رفته بود که موهاش و همینطور نامرتب رهاشون کرده بود و به جای اینکه قیافش و زشت کنه جذاب ترشم کرده بود. یک لحظه عقلم تشر …
#پارت_328 #بادصبا ❤️❤️ (یاری) منتظر بودم صدف وارد خونه شه ولی چند دقیقه ای گذشته بود و هنوز نیمده بود. عصبی از جا برخاستم و تا از در خارج شدم دیدمش. روی تاب نشسته بود و چشماشم بسته بود. اون گندم زار موهاشم به دست باد سپرده بود تا هرجا دلش خواست ببره. دل کندن از این صحنه برام سخت بود. یه چیزی ته دلم میجوشید اما نمیدونستم چیه؟ حرکاتم غیرارادی بود و انگار پاهام مال خودم نبود. بهش نزدیک شدم و مشامم پر شد از عطر خوش …
#پارت_۲۷۶ ☀️☀️ ناسپاس☀️☀️ درهای کشویی کمد کنار بودن و کشوها بازشده بودن. تو کمد انواع لباس آویز بود و توی کشو انواع لباس زیر. اینهمه لباس به عمرم یکجا ندیده بودم. یک قسمت لباسهای خواب یک قسمت کفش و قسمت دیگه انواع لباس بیرون و شلوار و ... لباسهایی که هرکدوم قطعا قیمت خیلی گزافی داشتن و ظاهرا همه برای من بود. پوزخندی زدم. من هیچوقت نمیتونستم همچین لباسهایی بپوشم و جلوی اون جولون بدم. از من برنمیومد! تو نمام ط…
#پارت_۲۷۵ ☀️☀️ ناسپاس ☀️☀️ مردد و با حسی خیلی بد پشت سرش وارد اتاقش شدم. این اتاق همونطور که انتظارش رو داشتم باشکوه و بزرگ بود. اونجا سه تا پنجره ی قدی وجود داشت که با پرده های ضخیم مخمل آبی رنگی ریخت و شمایل جالبی داشتن. حتی کاغذ دیواری ها هم آبی بودن و همینطور رو تختی...و مبلهای راحتی! قسمتی از اتاق اختلاف ارتفاع وجود داشت که چندتا پله میخورد و تخت بزرگ هم درست همونجا بود. اونجا بی نهایت زیبا بود اما موض…
#پارت_327 #بادصبا ❤️❤️ محمد خدانکنه ای گفت و ادامه داد: - باز تو که صدف و محمد و داشتی من که هیچکس و نداشتم و تنهایی خودم و تا اینجا کشوندم. - اقای دکتر شما ناسلامتی دکترین روزی هزاربار این حرفارو به مریضاتون میزنید بعد نشستین اینجا از اینکه تنهایی خودتونو تا اینجا کشوندین گله میکنید. خندید و گفت: میگی چیکار کنیم؟ - من میگم همیشه یه تلنگر یه معجزه هست که تو رو برگردونه به زندگی. که یادت بیاره هنوزم میشه حال ادم …
#پارت_326 #بادصبا ❤️❤️ وقتی جلوی یه مرکز خرید وایسادن دیگه نتونستم تحمل کنم و از ماشین پیاده شدم. اما تا اومدم سمتشون قدم بردارم. با دیدن محمد داداشش که از ماشین پیاده شد اتیش درونم خاموش شد و بی اراده لبخند رو لبم نشست. نفس حبس شدمو بیرون فرستادم و گفتم: - امان از دست تو صدف کی با داداشت اشتی کردی که من متوجه نشدم. همراه هم وارد مرکز خرید شدن و منم به دنبالشون. محمد یه چندتا چیز براش خرید کرد و یک لحظه ازش خواست …
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @sheytanmoanas. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 22 August 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“ناسپاس” (@sheytanmoanas), 987 subscribers as measured 22 August 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/sheytanmoanas.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.