آنکس که تو کشته ای فقط نان میخواست صد زخم به تن داشت و درمان میخواست دلخوش به نوید عشق و آبادی بود کی خانه ی امن خویش ویران میخواست جز قحطی و ظلمت از شما هیچ ندید با حسرت و درد بوی باران میخواست از ناله ی جغد شوم و شب عاصی بود آوای خوش هزاردستان میخواست در سوز زمستان و پس از بهمن سرد با عشق و امید نوبهاران میخواست چون رستم شاهنامه بی پروا بود یک میهن سبز مثل ایران میخواست این مرز نبود جای هر دیو و ددی جولانگه م…

Channel
زخم_زخمه
@sheareh_nabchardouli
On this record: Growth · Engagement · Posts · Cite this entry
106subscribers
-4 since we began measuring on 6 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1001062384156 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @sheareh_nabchardouli |
| Created | Between 1 May 2016 and 28 February 2017 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 9 August 2026 |
| Last confirmed live | 13 September 2026 |
| Measurements held | 7 |
| Confirmed unchanged | 1 time, most recently 13 September 2026 |
| On Telegram | t.me/sheareh_nabchardouli |
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 13 Sept 2026, 19:21 | 106 | -1 |
| 5 Sept 2026, 07:20 | 107 | +1 |
| 28 Aug 2026, 04:37 | 106 | -1 |
| 21 Aug 2026, 03:25 | 107 | -2 |
| 14 Aug 2026, 17:58 | 109 | -1 |
| 9 Aug 2026, 07:15 | 110 | no change |
| 6 Aug 2026, 21:20 | 110 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 6 March 2022 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 9 January 2026. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Recent posts
محکوم بە مرگیم و گنهکار نبودیم تاریخ گواە است چنین خوار نبودیم ای کاش از آبادی ما گرگ نمی رفت تا شاهد این گله ی کفتار نبودیم بودیم همه ساکن زندان بزرگی هرچند که پشت در و دیوار نبودیم بختک اگر افتاده بر این میهن آباد از غفلت ما بود که بیدار نبودیم گر بر سرمان بهمن بی رحم نمی ریخت دلسوخته ی اینهمه آوار نبودیم یک کاوه دیگر اگر از راه می آمد ضحاک نمی ماند و عزادار نبودیم دینداریتان نیز اگر دام نمی بود از دین شما ای…
مدتی هست که ما در پی راهی هستیم فکر آزاد شدن از ته چاهی هستیم شده مانند جهنم همه ی دنیامان به گمانم همگی غرق گناهی هستیم عمرمان طی شد و از معجزه ها نیست خبر بازهم دلخوش یک وعده ی واهی هستیم کشته شد بیدق و فرزین و نداریم اسبی همچنان منتظر ضربه ی شاهی هستیم یا که از بیخردی راهی بیراهه شدیم یا که نفرین شده ی ناله و آهی هستیم بختکی چنبره زد بر سر این آبادی که گرفتار چنین بخت سیاهی هستیم حیف ویران شده این خانه ی لبر…
خۆزگه لەی دونیا ئەوەی کی ئاشقە تەنیا نەوت ئەو کەسەی تەنیا ئەمنیەت ڕازیە دونیا نەوت خاس ئەزانم داخ و دەردە کار و بار ڕووژگار چا ئەبی دەرد جیایی ئەووەنە گەۆرا نەوت شەو وە شەو حاڵی خەراوە ئەو کەسەی یاری نیە ئارزوویە ڕووژ بووست وەخت خۆرئاوا نەوت ئشق وەک بارانە تا هەس ڕووح ئەوەخشت گیان ئەدەت ئەممرت ماسی لە باوش جۊگەلەو دەریا نەوت خۆزگه وەختی دڵخۆشی ڕۊ کردە ماڵ و حاڵمان وا لە کۊچه پا بنەت کی لەیرە غەم وریا نەوت ئەو دڵ…
کسی از دور می آید که شعری بر زبان دارد کسی که لابلای زخمهایش استخوان دارد نگاهش مملو از عشق است و در رؤیای آزادی که در دستان گرم و مهربانش بوی نان دارد برای کودکان کوچه ی بن بست تاریکی هزاران قصه از آبادی رنگین کمان دارد به زیر گامهای استوارش خاک می رقصد و تا بوسیدن مهتاب با خود نردبان دارد اگرچه گرد غربت مانده بر پیراهنش اما نشانی از مسافرهای بی نام و نشان دارد دلش از جنس باران است و اقیانوس در چشمش که صد جنگل …
خواب دیدم که زن و مرد برابر شده است کرد با ترک و لر و فارس برادر شده است کدخدایی که خودش مالک آبادی بود ساکن یک کپر بی در و پیکر شده است پسرش آنکه فقط اسب عرب را می راند با همه کبکبه اش صاحب یک خر شده است خواب دیدم همه در جشن و سروری غرقند شهر با بوی می ناب معطر شده است هر جوانی که پر از دغدغه و رؤیا بود صاحب خانه و شغل و زر و همسر شده است همه آزاد و رها با لب خندان همه جا نکند حاکم ما دشمن کافر شده است سفره ه…
همین که تیر نگاهش مرا نشانه گرفت درون سینه ی سردم غمی زبانه گرفت شبیه کودک تخسی که سخت لجباز است دلم به جنگ من آمد فقط بهانه گرفت منی که تکیه ی صدها شکسته دل بودم برای گریه دوچشمم سراغ شانه گرفت عجیب بخت سیاهی که دست صیادم مرا به دام رها کرد آب و دانه گرفت شدم شبیه همانی که بعد یک عمری به تنگ آمد و راه شرابخانه گرفت هزار ناله و نفرین بر این زمانه ی تلخ که آرزوی مرا هم به تازیانه گرفت گلایه می کنم از عشق و عاشقی…
نکند بعد تو دیوانه شدن باب شود دل یک شهر به دنبال تو بیتاب شود ماه من دلهره دارم که از اینجا بروی شب من بعد تو جولانگه مهتاب شود گل نیلوفر من فکر نکردی دل من به هوای چه کسی بعد تو مرداب شود؟ عطر موهات نباشد پس از این می ترسم آسمان دق بکند شب پره بی خواب شود این چه کاریست بخواهی بروی انصاف است؟ شب به شب چشم من و آینه پرآب شود ترسم این است که آن روز بیایی که دگر عکس من روی مزارم برود قاب شود #علی_دشتی @sheareh_n…
برفی غریب بر سر و رویش نشسته بود سروی که زیر ضربه ی غمها شکسته بود دنبال بخت خویش هزار بار رفت و رفت افسوس راهها همه تاریک و بسته بود از بس که هیچکس پی یاری به کس نبود دل از تمام عالم و آدم گسسته بود از زندگی ندید بغیر از عذاب و درد شاید که مرگ با همه تلخی خجسته بود یک شب به خواب رفت و سحرگاه برنخاست آری پدر از این همه تکرار خسته بود #علی_دشتی @sheareh_nabchardouli
تا کنون آیا کسی از خویشتن پرسیده است؟ بی خبر, شادی چرا از شهر ما کوچیده است هیچکس آیا خبر دارد که عمری کوچه هم؟ نوعروسان را فقط با رخت ماتم دیده است یک نفر فهمیده جای بازی در کوچه ها؟ کودکی از خشم و قهر گزمه ها ترسیده است یادمان می آید آیا جای باران جای برف؟ روز و شب سیل عزا از آسمان باریده است من گمان دارم که ابلیس پلید قصه ها هر چه رویا بوده در دنیای ما دزدیده است بس که داس جهل حلق لاله ها را می درد سنگفرش کوچ…
هرشب برای پنجره ها ماه می کشید رؤیای شاعری که فقط آه می کشید تا دفن کند تمام عزاهای شهر را در جای جای کوی و گذر چاه می کشید چون خسته بود از در و دیوار کوچه ها از هر طرف برای سفر راه می کشید بیزار بود از غم و تاریکی و سکوت شب را سپید و ساده و کوتاه می کشید از مرگ بی بهانه ی سرباز خسته بود شطرنج بی پیاده پر از شاه می کشید می خواست از طلسم قفسها رها شود پرواز را چو معجزه دلخواه می کشید فهمیده بود ظلمت این شهر رفتن…
منم آن آتش سرکش که دائم شعله ور مانده همان طوفان عصیانگر که عمری پشت در مانده تمام ریشه هایم پر شدند از حس روییدن اگر چه ساقه هایم زیر چنگال تبر مانده به فرداهای بی زندان به آزادی می اندیشم نمی خواهم ببینم آنچه را در پشت سر مانده سراسر سینه ام لبریز آه و آتش و خونست زبس دندان خشم آلود بر روی جگر مانده پر از دردم پر از دلشوره چشمم سیل خون دارد برای مادر پیری که اکنون بی پسر مانده چنان دارد قلم دیوانه وار از درد م…
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @sheareh_nabchardouli. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 13 September 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“زخم_زخمه” (@sheareh_nabchardouli), 106 subscribers as measured 13 September 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/sheareh_nabchardouli.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.