23 Jul 2026, 12:29 UTC38 views7 reactionsread 9 August 2026 پس زندگی همین قدر بود ؟
پس زندگی همین قدر بود ؟
انگشت اشاره ای به دوردست ؟
برفی که سال ها
بیاید و ننشیند ؟
و عمر
که هر شب از دری مخفی می آید
با چاقویی کند
...
ماه
شاهد این تاریکی ست
و ماه
دهان زنی زیباست
که در چهارده شب
حرفش را کامل می کند
و ماهی سیاه کوچولو
که روزی از مویرگ های انگشتانم راه افتاده بود
حالا در شقیقه هایم می چرخد
در من صدای تبر می آید.
آه ، انارهای سیاه نخوردنی بر شاخه های کاج
وق…
❤4👏3
26 Jun 2026, 11:00 UTC92 views8 reactionsread 9 August 2026 خودم را بيابان غريبي احساس مي كنم
كه باد را به وحشت مي اندازد
جويبار نازكي
كه تنها يك پنجم ماه را ديده است
زيباترين درختان كاج را حتي
زنان غمگيني احساس مي كنم
كه بر گوري گمنام مويه مي كنند
آه
غربت با من همان كار را مي كند
كه موريانه با سقف
كه ماه با كتان
كه سكته قلبي با ناظم حكمت
گاهي به آخرين پيراهنم فكر مي كنم
كه مرگ در آن رخ مي دهد
پيراهنم بي تو آه
سرم بي تو آه
دستم بي تو آه
دستم در انديشه دست تو از هوش مي رو…
❤8
17 Dec 2025, 20:47 UTC190 views11 reactionsread 9 August 2026 بنشین رفیق تا که کمی درد و دل کنیم
اندازه ی تو هیچ کسی مهربان نبود
اینجا تمام حنجره ها لاف می زنند
هرگز کسی هر چه که می گفت آن نبود
#امید_صباغ_نو
❤8🔥3
10 Dec 2025, 18:39 UTC428 views17 reactionsread 9 August 2026 از کدام راه
از کدام جاده
از کدام مسیر
می شود در زمان برگشت
به خانه ی پدری
که مادرم در سرمای زمستان
بعد از خستگی مدرسه
برایم دلتنگی ، بار گذاشته بود
یادم رفت
کِی کنارش کز کردم
و یک عصر که نه
یه عمر به خواب رفتم
تا خواب روزهای امن تو را ببینم
که دلم قرص بود
و لبهایم می خندید
من در گذشته
خودم را جا گذاشته ام
و چشم هایم را
که شبیه مادرم بود.
@sangfarsh1
#اسماعیل_رعیت_پیشه
❤13🥰3🔥1
27 Nov 2025, 13:42 UTC478 views5 reactionsread 9 August 2026 رد دود را بگیر
و کلمات را از آسمان پایین بکش
من سرخپوستی هستم
که هزار نامه را
برایت دلتنگی پست کرده ام
که تو آن سوی کوهها
نامه های دست نویس مرا
هزارآسمان درد و دل بشنوی
برایت یک نامه ی بالا بلند نوشته ام
که حتی یک جنگل هیزم برایش کافی نیست
تو آنجا چقدر بی قراری کرده ای
که قلب من اینجا
گدازه های آتشفشانی باستانی شده است
و زمینی سوخته را برایم به میراث گذاشته است
میان ما چند دریا فاصله ست
و چند کوه
که این همه سلام…
❤4🔥1
27 Nov 2025, 12:55 UTC141 views4 reactionsread 9 August 2026 در خشک ترین فصل سال
به چشم هایم که فکر می کنم
باران بند نمی آید
بهار
در دوردست ترین روز
از من ایستاده است
و یک آسمان بغض
برای ساعت ها از تو سرودن
بی تابی می کند
باران که باریدن گرفت
پنجره ماشین را باز بگذار
سیگار مان را آتش بزن
و به انتهای این شعر فکر نکن
@sangfarsh1
#اسماعیل_رعیت_پیشه
❤4
27 Nov 2025, 11:01 UTC295 views3 reactionsread 9 August 2026 فرقی ندارد
چه ساعت از شبانه روز باشد
نام کوچکم را که صدا میرنی
خورشید در دلم طلوع می کند
حتی اگر حرفی نبود
شمارهام را بگیر و فقط بخند
وقتی می خندی زمان می ایستد
و زیر پوستم هزار هزار پرنده
روی شاخه ی سمت چپ سینه ام می نشینند
که برای رهایی پرپر می زند
به سمت تو
به تنها بهشت روی زمین
که زیر پیراهنت پنهان کرده ای و می دانم اگر هزاران دست بر درش بکوبند
تنها به روی من است
که آغوشت را باز می کنی
کافیست فقط به تو بر…
❤2👏1
20 Nov 2025, 08:25 UTC300 views10 reactionsread 9 August 2026 غمگینم و این ربطی به خیابان ولی عصر ندارد
که درختانش سالهاست مرا از یاد برده اند
غمگینم و این ربطی به تو ندارد
که پسر همسایه ام نبودی
تا هر صبح پنجره را باز کنم
بی آنکه جواب سلامت را بدهم
با بنفشه ای در گیسوانم
کاش به زنی که عاشق است
می آموختند چگونه انتقام بگیرد
غمگینم که عشق اینهمه مهربان است!
@sangfarsh1
#مژگان-عباسلو
❤9👍1
11 Nov 2025, 03:29 UTC309 views12 reactionsread 9 August 2026 پایان ماجرا نوشت؛
اکنون به نظر صبورتر شدهام،
اما چراغی در وجودم خاموش شده است
که دوست داشتم تا ابد روشن بماند ...
@sangfarsh1
👍6❤4👏2
28 Oct 2025, 17:35 UTC189 views6 reactionsread 9 August 2026 ٧
تو شعري
يك شعر بلند
با استعاره هاي كوتاه
كه فقط
بايد تو را گوش داد...
#اسماعيل_رعيت_پيشه
از مجموعه ي:
#بي_قراري_ساعت_ها
@sangfarsh1
❤6
28 Oct 2025, 10:04 UTC173 views9 reactionsread 9 August 2026 در آخرين عكس
لبهايت مي خنديد
اما چشمهايت
بغض هزارساله اي را بلند گريه مي كرد
بگو سيب!
#اسماعيل_رعيت_پيشه
@sangfarsh1
❤6🔥2👏1
13 Oct 2025, 20:25 UTC420 views16 reactionsread 9 August 2026 من درد کشیدم که تورا ترک کنم یار
بی حالی و افیونی و بی خوابی بسیار
من خرد شدم تکه شدم سخت شکستم
از شهر نه از کوچه نه، دیوار به دیوار
من مرهم زخم تن خود بودم و دیدم
در بستر مرگ و نفسم در پی تکرار
از سردی و سوزانی و سرمای زمستان
هر بار که من یخ زدم انگار نه انگار
از گریه ی شب های بلندم خبری نیست
از درد پناهم شده بی حسی سیگار
من دست به زانو، کمرم راست، تنم راست
من رد شدم از تو، که تو را ترک کنم یار
@sangfarsh1
…
❤9🔥3👏2😢2
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @sangfarsh1. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.