29 Jun 2026, 12:14 UTC487 views6 reactionsread 7 August 2026 هنوز صداش خوب یادمه... فرقی نداشت سر صبح یا سر ظهر، هر وقت میومد با صدای بلند تو بلندگو داد می زد " کهنه بیار و نو ببر... " کارش همین بود...
ظرف و قابلمه ی رویی قدیمی رو با نو عوض می کرد و یکم پول سر می گرفت... قدیما واسش صف می کشیدن و حسابی کاسبیش خوب بود... ولی از یه جایی به بعد روزگار عوض شد...
دیگه کسی اصلا تو فکر این چیزا نبود... تا اینکه کاسبیش کساد شد و دیگه تو محل ندیدمش... چند باری از بقالی محل شنیدم بعد از…
❤4👏2
Signed E.m
22 Jun 2026, 12:52 UTC563 views5 reactionsread 7 August 2026 Photo
ولی خب الکی نبود مادربزرگهای ما، چای کمرنگ توی نعلبکی میکردند میدادند نوزاد ده بیست روزه! میگفتند: چایخور بشه!!!
چایخور شدن و چایخور بودن هم از انعام الهیست. اهالی چای ساکت مینشینند و تا خود قیامت میتونی باهاشون حرف بزنی...
چایخور باشید الهی
#محبوبه_احمدی
چای عصرتون برقرار
@roozayema
🫖🫖🫖🫖
❤3👏2
Signed 💐Andishe💐
19 Jun 2026, 08:12 UTC782 views9 reactionsread 7 August 2026 مراسم تشیع جنازه یکی از آشنایان در یک روز سرد پاییزی در گورستان بودم. نوه متوفی اصلا گریه نمیکرد و محزون هم نبود.
سالها این موضوع برای من جای سوال بود با اینکه او سنگدل هم نبود.
بعدها از او علت را جویا شدم، گفت: پدر بزرگ من هر چند انسان بدی نبود ولی روزی یاد دارم، عید نوروز بود و به نوههای خود عیدی میداد و ما کودک بودیم، ما نوه دختری او بودیم و او به نوه های پسریاش 1000 تومنی عیدی داد ولی به ما 200 تومنی داد …
👌6👍3
Signed 💐Andishe💐
7 Jun 2026, 13:06 UTC804 views7 reactionsread 7 August 2026 💬چقدر زود بہ پنجاہ سالگے رسیدم!
امروز خودم را در آینہ دیدم. همان آدم سے سال پیش بودم؟ هم بلہ، هم نہ! دیدم آن آدم سے سال پیش ڪہ داشت میرفت استخدام بشود، در چشمهایم نیست. در موے سرم هم، در خط عمیق لبخندم حتی؛ موهایم سفیدبختتر از آن سالهایند. آنقدر لبخند زدهام ڪہ خندههایم رد پایشان بر صورتم ماندہ! دیدم در آینہ خودمتر از بیست سے سال پیشم.
آنقدر ڪہ رژ لبم را با وسواسے دخترانہ میڪشم. دیگر نگران رنگ موے نقرہ اے ام…
❤3👍3👏1
Signed 💐Andishe💐
31 May 2026, 04:47 UTC845 views8 reactionsread 7 August 2026 سر زدن به فضاهای مجازی مثل پرسه در دبستانی است که آنجا درس خواندهای.🥺
میبینی ساختمانها هستند، حیاط مدرسه هست، بوفه هم هنوز آن گوشهی همیشه سایه سرجایش مانده. ❤️🩹
فقط تو و دوستانت دیگر اینجا نیستید.
شما، صدای شما از اینجا رفتهاید...💔
#حمیدسلیمی
@roozayema
❤4💔4
Signed 💐Andishe💐
26 Feb 2026, 15:43 UTC915 views5 reactionsread 7 August 2026 میپرسد:
الان چہ موقع از سالہ؟
مادرجان میپرسند. گهگاهے ڪہ زمان و مڪان را گم میڪنند.
میگوییم: بیست روز بہ نوروز است. وقت سبزہ گذاشتن.
میگوید: پس چرا سبزہ نمیگذارید؟ حس و حالش چرا نیست؟
فڪر میڪنم چہ خوب ڪہ گاهے آدم زمان و مڪان را از دست بدهد. نبیند، نشناسد، نداند. نداند!
#محبوبه_احمدی
@roozayema
🌱🌱🌱🌱🌱
👍4🙏1
Signed 💐Andishe💐
23 Feb 2026, 19:05 UTC≈1,240 views9 reactionsread 7 August 2026 روزهایے ڪہ بابا رفتہ بود، دوستانم مے آمدند تسلے بدهند. آرامشے بود حضورشان؛ یڪ روز بہ دوستم مرضیہ ڪہ دو سالے بیشتر میشد پدرش رفتہ بود، گفتم: چطور آروم بشم؟ چڪار ڪردے آروم شدے؟ ڪہ فراموش ڪردی...
یادم نمیرود سیل اشڪ پهناے صورتش را پر ڪرد و گفت:
فراموش؟!
زخم رنج هیچوقت نہ جایش خوب میشود نہ فراموش. همیشہ زخمے هست آن گوشہ دلت. عادت هم نمیڪنے. فقط اجازہ میدهے رنجت، با تو زندگے ڪند...
امروز با دوستے صحبت میڪردم میگف…
💔4👏3👍2
Signed E.m
4 Feb 2026, 20:18 UTC≈1,030 views6 reactionsread 7 August 2026 چقدر آهنگهای قشنگ در اين دنيا وجود داشت كه من نشنيده بودم
چقدر چهره های زيبا از برابرم گذشتند كه من آنها را نديدم
چقدر روياهای عجيب ديدم كه وقتی از خواب بيدار شدم
هرگز ديگر به يادم نيامد و بوی عطری از دست رفته
در دلم چنگ زد كه تا هميشه خودم را نبخشم.
زندگی يعنی چه؟ هميشه نصفه نيمه، هميشه ناتمام
هميشه ناگهان جايی قطع می شدم...
- عباس معروفی.
@roozayema
🪷🪷✨🪷🪷
👍3😢2❤1
Signed E.m
4 Jan 2026, 10:32 UTC≈1,270 views9 reactionsread 7 August 2026 آخرین دور در شهر
ساعت ۲ بامداد بود که راننده تاکسی برای آخرین سرویس شبش به آدرسی در یک محله قدیمی رسید. بوق زد، اما کسی بیرون نیامد. دوباره بوق زد. خسته بود و میخواست برود خانه بخوابد، اما چیزی در دلش گفت کمی صبر کند.
از ماشین پیاده شد و زنگ در را زد. صدای پیرزنی ضعیف از پشت در شنیده شد: «چند لحظه صبر کنید، دارم میام.»
در باز شد. پیرزنی ریزنقش با لباسی مرتب اما قدیمی که انگار متعلق به ۵۰ سال پیش بود، جلوی در ایستاده…
❤4👏4👍1
Signed 💐Andishe💐
1 Jan 2026, 11:45 UTC≈1,260 views6 reactionsread 7 August 2026 یادمہ، بچہ ڪہ بودم، مامانم یهو لباساے توے ڪمد رو مینداخت بیرون و دوبارہ مرتبشون میڪرد… یا قفسههاے یخچال رو ڪہ هفتهے پیش شُستہ بود، در میآورد و دوبارہ تمیز میڪرد…
اون وسطها هم براے خودش یہ چایے میریخت؛ و میرفت پشت پنجرہ و بہ یہ نقطهے نامعلوم خیرہ میشد!!
اون موقعها فڪر میڪردم مامانم وسواسیہ و زیادے حساسه!!
اما الان خودم یهویے اتاق رو میریزم بهم، ڪمدا رو گردگیرے میڪنم؛ وسطش آهنگ پلے میڪنم و لیوان قهوهم…
👍3💔2😢1
Signed 💐Andishe💐
28 Dec 2025, 05:53 UTC≈1,390 views6 reactionsread 7 August 2026 دنیای مجازی با همه خوبیهایش، گمان میکنم چیزهای زیادی از ما گرفته است.
تصور کنید عزیزی از دوستانمان بیمار است. قبلتر از این، زنگ میزدیم حالش را بپرسیم. قبلترش به دیدنش میرفتیم. در آغوش میکشیدیمش، چشم در چشم و نگاه در نگاه ابراز عشق میکردیم. چراغانیها و شبنشینیها را داشتیم. اگر نیم روزی میگذشت در خانه همسایه باز نمیشد، درش را میزدیم و خبر میگرفتیم. اگر نان میگرفتیم یک نان تازه هم به همسایه میدادیم.
…
❤3👍2👏1
Signed E.m
26 Dec 2025, 06:12 UTC≈1,300 views5 reactionsread 7 August 2026 شازده كوچولو:
آخرشم اونایی واسم ميمونن که اصن روشون حساب باز نکرده بودم و گذاشته بودمشون حاشیه ی زندگیم.
روباه:
اوناهم منتظرن بیاریشون وسط
که برن.
📚شازده کوچولو
👤آنتوان دوسنت اگزوپری
@roozayema
🌱🕊🌱🕊
👍3👏1🤨1
Signed 💐Andishe💐
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @roozayema. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.