7 Sept 2021, 06:13 UTC≈8,640 views18 reactionsread 8 August 2026 #۸۴
دوش آب بازه....
پاپک زیر ابه ، بهش نگاه می کنم، آبی که از سر و روش می ریزه، صجنه جذابی رو ایجاد کرده، قدمی سمتش بر می دارم.
بغلش می کنم ، تو بغلم فشارش می دم، دستاش رو دور بدنم حلقه می کنه، با دلتنگی می گم.
_ دلم برات تنگ شده بود.
یکم گریه کردن که اشکال نداره، زیر دوش حموم که متوجه نمی شه. سعی کردم اروم گریه کنم.
من رو از خودش جدا می کنه. به چشمام با وقت نگاه می کنه. با مظلومیت می گه.
_ گریه نکن...
لبخند می ز…
👍10❤6✍2
6 Aug 2021, 19:34 UTC≈8,240 views8 reactionsread 8 August 2026 #۸۳📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚
نگرانش شدم. یعنی این چند روز کجاست. بهش زنگ زدم، خطش خاموش بود...
موهام رو کشیدم ، یعنی چی شده...
باز سایت ها رو زیر و رو کردم ، تو یه مطلبی مدیر برنامه هاش گفته بود، حالش خوبه و در حال استراحت تو ویلایه اختصاصیشه، اما نگفته بود کجا هست. و از خبرنگارها خواسته بود چند هفته ای راحتش بذارن.
نفس عمیقی گرفتم. پس حالش خوبه، خیالم راحت شد. از جام بلند شدم و لباس هام رو در آوردم و زیر دوش رفتم.
صبح روز جمعه…
👍7❤1
6 Aug 2021, 19:33 UTC≈6,580 views1 reactionsread 8 August 2026 #۸۲📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚
داشتماخبار مربوط بهت رو دنبال می کردم.
یهو با یه تیتر بزرگمواجه شدم...
پرنده طلایی رقصنده وسط اجرا از حال رفت.
با چشمای گرد متن رو می خونم.
پاپک معروف به پرنده طلایی وقتی در حال رقص بود بی حال روی زمین می افته، تماشاگرها که فکر می کردن این بی حالی جزیی از رقصه پاپک هست با شور و هیجات براش دست می زدن. بلاخره عوامل برنامه آروم برای اینکه شو بهم نریزه اون رو بیرون از سالن بردن.
مدیر برنامه های پاپک او…
❤1
12 Jul 2021, 18:14 UTC≈5,660 views1 reactionsread 8 August 2026 #۸۱📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚
یکسال سال از روزی که رفتی می گذره
تنم جای محبتات رو ضبط کرده
دلتنگ چند روزی هستم که لمسم کردی، نوازشم کردی.
من اون حس قویی که بهم رو داشتی رو یادمه...
تو بلاخره بعد چند ماه تو تیم ملیت که تمرین کردی مسابقه دادی و اول شدی.
چقدر خوشحال بودیم... کم کم ازت تو مراسم های مختلف ، چند تا سلبریتی معروف اروپایی ازت دعوت کردن تو کلیپ هاشون برقصی.
قرار بود بعد مشابقه ات بیایی هم رو ببینیم.
اما روز به روز سرت ش…
👍1
12 Jul 2021, 07:09 UTC≈4,300 views1 reactionsread 8 August 2026 سلام
دو نفر پیام دادن ادامه رمان رو بذارم
باشه گلا
👍1
17 Jun 2021, 18:15 UTC≈4,370 views3 reactionsread 8 August 2026 جای دست هایی که نوازشم نکردن مرا
درد می کند
گاهی به سرم می زند
در میان بوته ای از خار غلت بزنم
جاهایی که باید نوازش می شدن ک نشدن زخم شود
درد جسمی روحی که تشنه است رو التیام می بخشد؟
گاهی حتی شده عزرائیل مرا بغل کند و
من آرام آرام بمیرم در آرامش
👍3
10 Jun 2021, 19:02 UTC≈4,200 viewsread 8 August 2026 دلم بغل می خواهد
بغلی گرم و صمیمی
کسی مرا میان بازوانش بفشارد
رد گازش روی دست هایم بماند
رد بوس هایش توی قلبم
19 Feb 2021, 21:08 UTC≈5,140 views2 reactionsread 8 August 2026 #۸۰📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚
بدرقه اش می کنم، و قلبم رو تو دستاش جا می ذارم.
می ره، با چشمای به اشک نشسته...
قلبی که پیش من جا گذاشته...
و من تمام می شوم...
وقتی که داخل آسمان ناپدید شد و به کشورش برگشت.
روزها می گذره...
روزهایی که هر شبش با دلتنگی تو می گذره...
چشمانم به در است.
هرکسی که در خانه ام رو می زند، ته قلبم کور سویی هست که تو باشی...
هر روز باهم حرف می زنیم...
تماس تصویری...
اما این ها جای دستانت رو نمی گیرد.
آغو…
❤2
19 Feb 2021, 09:37 UTC≈4,230 views1 reactionsread 8 August 2026 📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚
#۷۹
امروز روز دومیه که باهم هستیم.
مربیش امروز بهش زنگ زد و تهدیدش کرد فردا خودش رو به تمرینات برسونه.
پاپک التماس می کرد چند روز دیگه وقت بده.
و در آخر مربیش گفت اگه تا دو روز دیگه سرتمرینات نباشه جایگزینش رو سرتمرین دعوت می کنه.
بعدش که گوشی رو قطع کرد، من رو محکم بغل کرد، صدای پر از بغضش رو شنیدم.
_ من نمی تونم برم. من بغلت رو نمی تونم ترک کنم...
آروم با دست پشتش زدم. سعی کردم صدام اروم باشم اما …
👍1
1 Jan 2021, 20:48 UTC≈3,830 viewsread 8 August 2026 پیشم خوابیده
من پر از نیازم
بدنی که لمس نشده
چه با شهوت ناب
یا محبت خاص
دلم یه عاشقانه واقعی می خواد
با کلی نگاه قشنگ و بغل و نوازش
#تگرگ
23 Dec 2020, 19:29 UTC≈3,800 viewsread 8 August 2026 فکر کردم می خواد من رو بغل کنه
اما رفت باتری ساعت رو در آورد
صداش اذیتش می کرد
دل من چی؟ اذیتش نمی کنه...
اما هیچ که به هیچ
فکر کنم دل من مرده... که صدا نداره
شایدم فرکانس دل من رو نمی تونه بشنوه
#تگرگ
28 Apr 2020, 16:51 UTC≈6,160 views2 reactionsread 8 August 2026 📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚📚
#۷۸
بعد یکساعت بلاخره از هم دل کندیم. گشنه ام شده بود. صدای قار و قور شکمم که بلند شد پاپک از پشت بغلم کرد، دستش روی شکم لختم کشید. با ملایمت گفت:
_ بریم شام بخوریم؟ گشنه ات شده.
خجالت می کشیدم که از جام بلند شم. این چه حس احمقانه ای بود. الان تو بغلش لخت بودم. من رو سمت خودش چرخوند. تو چشماش نگاه نکردم. سرم رو روی سینه لختش گذاشتم و صدای گرمش رو شنیدم.
_ عزیز من ، یبار دیگه بریم؟
وای نه، جونی د…
❤1👍1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @roman18. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.