8 Nov 2019, 18:09 UTC448 viewsread 11 August 2026 واعظی منبری رفت و سخنرانی جالبی ارائه داد.
کدخدا که خیلی لذت برده بود به واعظ گفت:
روزی که میخواهی از این روستا بروی بیا سه کیسه برنج از من بگیر!
واعظ شادمان شد و تشکر کرد.
روز آخر در خانهی کدخدا رفت و از کیسههای برنج سراغ گرفت.
کدخدا گفت:
راستش برنجی در کار نیست.
آن روز منبر جالبی رفتی من خیلی خوشم آمد و گفتم من هم یک چیزی بگویم که تو خوشت بیاید.
#امثال_وحکم
#دهخدا
@qaaf_university_of_guilan
Signed Elahe Mehdipor
7 Nov 2019, 08:29 UTC459 viewsread 11 August 2026 #حکایت
گویند دویست نفر را سه نفر سرباز لاغر اندام به اسارت گرفته و به صف کرده و میبردند.
تعدادی نظارهگر بر این جماعت اسیر
میخندیدند و میگفتند:
"ای بیچارهها چگونه است این سه نفر نحیف برشما چنین چیره گشته و این چنین خوار شدید؟"
یکی جهاندیده درمیان آنان فریاد زد
که ای مردم بر ما نخندید که آن سه نفر با هم هستند و ما دویست نفر تنها...
#امثال_و_حکم
#دهخدا
@qaaf_university_of_guilan
Signed Elahe Mehdipor
4 Nov 2019, 19:43 UTC322 viewsread 11 August 2026 #حکایت
استخوان لای زخم گذاشتن
گویند قصابی را استخوان خردهای بر پلک خلیده، او را به تعب میداشت. لاجرم به کحال شد . کحال او را عشوه میداد و هر روز داروی گونهای در چشم وی میکرد و او هر بامداد، منی گوشت بمطبخ طبیب میفرستاد .
روزی قصاب بعادت بیامد، طبیب خانه نبود. شاگرد طبیب چشم او بگشود. ریزهٔ استخوان بدید و بیرون کرد. رنجور برفت و روز دیگر بازنگشت. کحال از شاگرد ماجرای بپرسید . گفت ریزه ای بر پلک داشت، بدیدم و برآ…
Signed Elahe Mehdipor
4 Nov 2019, 19:29 UTC269 viewsread 11 August 2026 ای كُردِ روح!
گيسو بلند!
قيقاج ــ چشم!
ابرو كشيده سوي معجزهها، معجرِ هوس!
خشخاش ــ چشم!
خورشيد ــ لب!
دزدِ هزار آتش، اي قاف! اي قهقهِ گدازهی مس در تب طلا،
دفدفدفِ تنورِ تنم را بدف! دف خود
را رها نكن!...
#رضا_براهنی
@qaaf_university_of_guilan
Signed Elahe Mehdipor
26 Feb 2019, 18:31 UTC≈1,020 viewsread 11 August 2026 Photo
میز گرد بررسی نقش و جایگاه زن در شعر و ادبیات داستانی
شنبه ۱۱ اسفند
ساعت ۱۳ تالار حکمت
با حضور:
دکتر علیرضا نیکویی، دکتر بهزاد برکت
دکتر شایسته موسوی، دکتر فرزانه آقاپور
@qaaf_university_of_guilan
🔵انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی
Signed Elahe Mehdipor
20 Feb 2019, 13:06 UTC≈1,270 viewsread 11 August 2026 خورشید فیض در پسِ ديوار رفته است
در سایهء همای، سعادت نمانده است
گردیده است ابرِ کفِ ساقيانْ سراب
در گوهر شراب، سخاوت نمانده است
ادراکْ سر به جيبِ خموشی کشیده است
خاکستری ز شعلهء فطرت نمانده است
خضر آب زندگی به سکندر نمیدهد
در طبعِ روزگار، مروّت نمانده است
گَرد نفاق روی زمین را گرفته است
در هیچ دل صفای محبّت نمانده است
تنها نه سازِ اهل زمیناست بی نوا
در چنگ زُهره پردهء عشرت نمانده است
بیچارهای که رَم کند از …
Signed پرنیان
20 Jan 2019, 09:47 UTC450 viewsread 11 August 2026 مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی
همچنان کاندر غباراندودهٔ اندیشههای من ملالانگیز
طرح تصویری در آن هر چیز
داستانی حاصلش دردی
روز شیرینم که با من آتشی داشت
نقش ناهمرنگ گردیده
سنگ گشته سنگ گردیده
با دَم پاییز عمر من کنایت از بهار رویزردی
همچنانکه مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی
@qaaf_university_of_guilan
#نیما
Signed رضا جمالی ف.
19 Jan 2019, 15:52 UTC≈2,060 viewsread 11 August 2026 Photo
@qaaf_university_of_guilan
با درد توام خوشست ازیراک
هم دردی و هم دوای دردی
گفتی که صبور باش، هیهات
دل موضع صبر بود و بردی
#سعدی | #ترجیعبند
Signed پرنیان
19 Jan 2019, 15:52 UTC339 viewsread 11 August 2026 “نوعی تلهپاتی“
@qaaf_university_of_guilan
من دست میکشم
بر روی مو،
بر سینه، شانههام و همینطور... تا
پایینهای پام.
- پس زندهای تو؟
میپرسم از خود،
و میگویم:
- نه، من زنده نیستم،
این دیگریست،
این من
نوعی تلهپاتیست
از شخص دیگری که
شماطهی اتاقک او -هر صبح-
بر زنگ میدواند
تکرار روز را!
در پشت این شروع
با روز اوست؛ باز، همان هول، هول، هول،... نان و چای
و تکرار هول، هول،... هول مهیا شدن،
و رفتن؛
یعنی که: باز ف…
Signed پرنیان
19 Jan 2019, 15:46 UTC397 viewsread 11 August 2026 Video
@qaaf_university_of_guilan
تغییر جهان
مقدور ما نیست
ما هیچ نیستیم
جز مولکولهای فعال ذهن زمین
که خاطرات کهکشانها را
مغشوش میکنیم!
#حسین_پناهی #چیزی_شبیه_زندگی
Signed پرنیان
15 Jan 2019, 09:10 UTC923 viewsread 11 August 2026 خیال خوشنگاهان باز با شوخی سری دارد
به خون من قیامت نرگسستان محضری دارد
من و سودای خوبان، زاهد و اندیشهی رضوان
در این حسرتسرا هرکس سری دارد سری دارد
روا دارد چرا بر دختر رز ننگ رسوایی
گر از انصاف پرسی محتسب هم دختری دارد
به عبرت آشنا شو از جهان ننگ بیرون آ
مژه نگشودهای این خانهٔ وحشت دری دارد
ندارد گردباد این بیابان ننگ افسردن
به هر بیدست و پایی چیدن دامن پری دارد
در این بحر از غنا سامانی وضع صد…
Signed پرنیان
6 Jan 2019, 14:54 UTC261 viewsread 11 August 2026 ”كتیبه“
@qaaf_university_of_guilan
فتاده تختهسنگ آنسویتر، انگار کوهی بود.
و ما اینسو نشسته، خسته انبوهی
زن و مرد و جوان و پیر،
همه با یکدیگر پیوسته، لیک از پای
و با زنجیر.
اگر دل میکشیدت سوی دلخواهی
به سویش میتوانستی خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بود
تا زنجیر
ندانستیم
ندایی بود در رؤیای خوف و خستگیهامان،
و یا آوایی از جایی، کجا؟! هرگز نپرسیدیم!
چنین میگفت
-«فتاده تختهسنگ آنسوی، وَز پیشینیانْ پیری
بر او …
Signed پرنیان
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @qaaf_university_of_guilan. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.