Sticker, posted without a caption
Signed افسون .....🌸

Channel
@negahe_TOO_darayneh
On this record: Topic · Growth · Engagement · Posts · Cite this entry
222subscribers
-2 since we began measuring on 6 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
| Telegram ID | -1001147269694 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @negahe_TOO_darayneh |
| Created | Between 1 April 2016 and 30 November 2019 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 7 August 2026 |
| Last confirmed live | 8 October 2026 |
| Measurements held | 3 |
| Confirmed unchanged | 1 time, most recently 8 October 2026 |
| On Telegram | t.me/negahe_TOO_darayneh |
Literature — a classification, not a measurement. An on-box language model (Qwen3.6-35B-A3B-FP8, prompt version 1) read this channel’s own recent posts on 8 October 2026 and assigned it the closest of 31 fixed categories, at 93% confidence. This is a model’s judgement about what the channel is likely to be about, not a fact this register measured the way a subscriber count or a view count is measured — it can be revised on a later pass, and it carries no weight anywhere else on this page. How this classification works, and why it has no browse page of its own yet.
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 8 Oct 2026, 10:36 | 222 | -2 |
| 7 Aug 2026, 03:02 | 224 | no change |
| 6 Aug 2026, 04:27 | 224 | first reading |
20 posts held, back to 10 February 2024 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 26 February 2024. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Sticker, posted without a caption
Signed افسون .....🌸
#343 صبح روز تعطیل رو در حالی وارد اتاقم شد که در حال راه رفتن با عصا بودم لبخندی زد و گفت : - فکر کنم تا چند روز دیگه بدون هیچ واسطه ای بتونی به راحتی راه بری . - اگه قول بدی تمرینها رو بیشتر کنی حتما می تونم . نگاهم روی صورت بی آرایشش و شال مشکیش ثابت شد انگار میخواست جایی بره. سئوالی گفتم : نگران مامانتی ؟ با لبخندی محو گفت : باید بهش سر بزنم . از کنارش رد شدم سمت جعبه های خرید رفتم ، شال قرمز رو بیرون ک…
Signed افسون .....🌸
#342 جهت مخالف افسون روی تخت نشستم حتی سرش روی بالشت نبود و گوشیش هنوز تو دستاش بود . حدسم درست بود اتفاقی خوابش برده بود ، بدون تعویض لباس روی تخت دراز کشیدم سمتش چرخیدم ، زیبایی صورتش تو خواب چند برابر بود خودم رو کامل بهش نزدیک کردم و از بالا به صورتش زل زدم ، لبخند پر آرامشی به صورت ماه گونش زدم و با انگشت اشاره نقش صورتش رو حک کردم . انگشتمو روی پیشونیش گذاشتم و گردی صورتش رو نوازش وار ترسیم کردم بعد سراغ اب…
Signed افسون .....🌸
#341 با کمک امیر سوار ماشین شدم به این جلسه از درمان امید بیشتری داشتم و با ذوق بیشتری راهی درمانگاه شدم . داخل داشبورد ماشین امیر رو جستجو میکردم که سئوالی گفت : - چیزی میخوای ؟ - یه نخ هوس کردم . ابرو بالا انداخت و گفت : - افسون بفهمه پوست دوتامون رو میکنه . - خب نمیفهمه دیگه . از داخل جیبش جعبه شیک سیگارش رو بیرون کشید و بهم داد ، یه نخ برداشتم و بعد از مدتها روشن کردم و دودش رو با ولع به ریه هام هدایت کرد…
Signed افسون .....🌸
#340 تخت دقیقا وسط و بالای اتاق قرارداشت که از دو طرف عرضی ، دو متری فضای باز وجود داشت که خب برام زیاد بود اما دوست داشتم تلاش کنم فکر میکردم می تونم ، تقریبا تمام وزنم روی شونه های افسون ریز جثه بود ، چند قدم بیشتر بر نداشتم که احساس کردم توانم رو از دست دادم چشمام رو محکم روی هم گذاشتم اما در نهایت با زانو روی زمین نشستم. افسون وحشت زده مقابلم نشست و گفت : - خوبی ...تیام . - خوبم فقط یه چیزی میخوام که بهش تکی…
Signed افسون .....🌸
#339 افسون بدون در زدن ، در اتاق رو آروم باز و با دیدنم و مشغول بودنم با پرونده ها اخم عمیقی کرد و پاورچین وارد اتاق شد و پرونده ها رو از جلوم جمع کرد. با صدای آرومی گفت : نباید خودت رو زیاد خسته کنی. در جوابش به همون اندازه آروم گفتم : میشه کمتر نگران باشی ، مشکلی پیش نمیاد . اخمش رو دوباره تکرار کرد و گفت : لطفا استراحت کن . با کمک مختصرش دراز کشیدم و گفتم : - پویا در چه حاله ؟ - تغییری نکرده اما اونم ب…
Signed افسون .....🌸
#338 عصبی بودم و از اینکه نمی تونستم کاری کنم از خودم بیزار شدم فقط با هر سختی که بود گوشی موبایلم رو بیرون کشیدم و به امیر زنگ زدم . تماس رو باز کرد و بی مقدمه گفتم : - امیر لطفا خودت رو برسون . - چی شده ، تیام حالت خوبه ؟ - من آره اما نمیدونم چی به سر پویا اومده . - خیلی خب دارم میام . ساعت رو نگاه کردم چیزی به یک ظهر نمانده بود سعی کردم به بدن لعنتیم حرکت بدم اما فقط چرخشی بی هدف بود ، تا لب تخت خودم رو رسو…
Signed افسون .....🌸
Sticker, posted without a caption
Signed افسون .....🌸
#337 اما می دونست که نمیتونم ، خسته از یک مسافت دو رقمی ، دستم رو پایین انداختم و به حالت قهر ازش رو چرخوندم که با صدا خندید و گفت : - چیزای با ارزش مفت به دست نمیاد ، بیا حالا آبمیوت رو بخور قهر نکن . - بذار بعد میخورم . - قهری الان ؟ - نه . - دلخوری ؟ - آره . انگشت اشارش رو گوشه فکم گذاشت و سرم رو سمت خودش چرخوند ، دستم رو بالا آورد و لیوان رو توی دستم گذاشت. با کمک ناچیزش کل محتوا رو نوشیدم و گفت : - خ…
Signed افسون .....🌸
#336 صبح وقتی بالای سرش رفتم خیلی دیر شده بود ، وقتی کنارش اون همه بسته خالی قرص رو دیدم فقط تونستم جیغ بکشم . نمیخواستم باعث درد و رنجشش باشم نمیخواستم مسبب مرگش باشم اما بیدار شدن وجدانش تو اون سن و بعد اون همه سال دیگه چیزی رو از من عوض نمیکرد ، فقط باعث رنج و عذاب و درد و در آخر مرگش شدم بابام مرد اما مرگشم فقط عذابه برام . توان حرف زدن نداشتم و اونم نمی تونست جلوی ریزش اشکهاش رو بگیره شاید بهترین کار خالی شد…
Signed افسون .....🌸
#335 مدت زمان درمان فیزیوتراپی کشنده بود اما بالاخره تموم شد به کمک امیر و دستور دکتر پاهام رو روی زمین گذاشتم ، فقط تونستم تایم تقریبا کوتاهی رو بایستم که از نظر دکتر عالی بود و ورزش خیلی سبک رو بهم توصیه کرد. از درمانگاه بیرون رفتیم سمت شرکت حرکت کردیم ، هوای تیر ماه واقعا گرم و طاقت فرسا بود با اینکه کولر ماشین روشن بود اما آفتابی که از پشت شیشه ماشین به داخل می تابید پاهام رو میسوزوند و من مجبور شدم تا اومدن ا…
Signed افسون .....🌸
#334 با سر و صدای امیر که از دور صدام میزد اخم کردم و چشم باز کردم و گفتم : - چته سر صبحی خروس خونت گرفته .! - وقت دکتر داری مهندس. - مگه تغییر ندادی به عصر ؟ - نخیر اون روز با شیرین زبونیت چنان رفتی رو مخم که فراموش کردم . - افسون کو ؟ - داره رو مخ ملیحه خانم کار میکنه واسه چند ساعت پویا رو نگه داره. - خب واسه چند ساعت بسپارتش به اون بابای بی همه چیزش. - لازم نکرده ، حیف بچه ست که با همچین پدری در تماس باشه…
Signed افسون .....🌸
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @negahe_TOO_darayneh. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 8 October 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“در بند تو” (@negahe_TOO_darayneh), 222 subscribers as measured 8 October 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/negahe_TOO_darayneh.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.