27 Jul 2026, 06:33 UTC55 views7 reactionsread 7 August 2026 #دوستت_دارم.
گاهی دلم میخواهد تمام دنیا برای چند دقیقه در سکوت فرو برود؛
نه صدایی باشد، نه هیاهویی...
فقط من باشم و تو،
و قلبی که سالهاست آرامترین ضربانش را با نام تو میشناسد.
نمیدانی چه لذتی دارد دوست داشتنِ کسی که حتی فکر کردن به او، حال آدم را خوب میکند.
تو از همان آدمهایی هستی؛
کسی که حضورش، حتی در خیال، شبیه نسیمی است که از میان روزهای خسته عبور میکند و جان تازهای به دل میدهد.
من عاشق اتفاقهای بزرگی…
❤6🥰1
Signed مهریار
18 Jul 2026, 01:08 UTC469 views8 reactionsread 7 August 2026 #دوستت_دارم:
گاهی با خودم فکر میکنم اگر قرار بود دوباره زندگی را از اول شروع کنم، باز هم دلم تو را انتخاب میکرد؛
نه چون کاملترین آدم این دنیایی،
بلکه چون کنار تو، خودِ زندگی زیباتر به نظر میرسد.
عاشق تو بودن، شبیه راه رفتن زیر بارانِ آرامِ بهار است؛
نه عجلهای برای رسیدن هست،
نه ترسی از تر شدن.
فقط دلم میخواهد این راه هیچوقت به پایان نرسد.
تو از آن آدمهایی هستی که نبودنت هم حضور دارد.
حتی وقتی دوری، ردِ نگاه…
❤6👍1🥰1
Signed مهریار
21 Jun 2026, 09:06 UTC168 views5 reactionsread 7 August 2026 صفحه رسمی من را در فیسبوک دنبال کنید:
https://www.facebook.com/share/1CmJcK9mhJ/
❤4👍1
Signed مهریار
20 Jun 2026, 12:15 UTC523 views12 reactionsread 7 August 2026 Photo
من مهریارم؛ کسی که میان همهمههای زندگی گم شده است، اما هنوز با قلبی پر از عشق به راهش ادامه میدهد. من مهریارم، کسی که هر شب با نگاهی به آسمان، شاید به دنبال ستارهای است که تنها همدم سکوتهایش باشد. من مهریارم، با دلی که شکسته، اما همچنان به تپشهای عاشقانه ادامه میدهد. شاید گاهی خستهام، شاید گاهی تنهایم، اما عشق هنوز درونم میدرخشد؛ عشقی که مانند شعلهای خاموشنشدنی در قلبم میسوزد.
من مهریارم، کسی که به یاد آن…
❤10👍2
Signed مهریار
20 Jun 2026, 10:38 UTC519 views8 reactionsread 7 August 2026 #دوستت_دارم:
بعضی آدمها را میشود دوست داشت،
بعضیها را میشود تحسین کرد،
اما بعضی آدمها اتفاقی هستند که قلب، برای همیشه به خاطر میسپارد.
تو از همان اتفاقهایی.
نمیدانی وقتی نامت در ذهنم میآید، چه آشوب شیرینی در دلم برپا میشود.
انگار تمام خستگیهای روز، راهشان را گم میکنند
و جایشان را به آرامشی میدهند که فقط از تو میآید.
گاهی دلم میخواهد ساعتها با تو حرف بزنم؛
نه درباره چیزهای مهم،
فقط درباره روزی که گ…
❤5👏2👍1
Signed مهریار
20 Jun 2026, 08:02 UTC106 views5 reactionsread 7 August 2026 📖 رمان: #نامحرم_واژهها
✍️ نویسنده: #محمد_حسین_مهریار
#قسمت_بیست_و_هشتم:
اتاق در سکوت فرو رفته بود.
نور کمرنگ صفحهی گوشی روی صورت زهرا افتاده بود و عقربههای ساعت آرام از نیمهشب عبور میکردند.
چند ثانیه به صفحه خیره ماند.
نامی که مدتها از زندگیاش دور شده بود، دوباره مقابل چشمانش ظاهر شده بود.
دستش روی صفحه ماند، اما پیام را باز نکرد.
انگار میترسید.
نه از آن شخص...
از به هم خوردن آرامشی که تازه پیدا کرد…
❤4🥰1
Signed مهریار
17 Jun 2026, 08:38 UTC426 views9 reactionsread 7 August 2026 #دوستت_دارم:
تو را دوست دارم؛
نه شبیه قصههایی که آغاز و پایانشان معلوم است،
بلکه شبیه بارانی که آرام میبارد و بیآنکه بفهمی، تا عمق جانت نفوذ میکند.
گاهی در میان شلوغترین ساعتهای روز، ناگهان به یادت میافتم.
همه چیز همان است؛
آدمها همان آدمها هستند،
خیابانها همان خیابانها،
اما انگار جهان برای چند لحظه رنگ دیگری میگیرد.
راستش را بخواهی،
من عاشق لحظههایی هستم که نامت بیهوا به ذهنم میآید.
همان لحظههایی ک…
❤7👏2
Signed مهریار
17 Jun 2026, 07:15 UTC114 views5 reactionsread 7 August 2026 📖 رمان: #نامحرم_واژهها
✍️ نویسنده: #محمد_حسین_مهریار
#قسمت_بیست_و_هفتم:
غروب آرامی بر کابل نشسته بود.
چراغهای شهر یکییکی روشن میشدند و آسمان آخرین رنگهای نارنجی خود را به شب میسپرد.
ایلیا و زهرا روی نیمکتی نشسته بودند.
اینبار نه عجلهای برای رفتن داشتند و نه موضوع مهمی برای حل کردن.
فقط از بودن کنار هم لذت میبردند.
زهرا آرام گفت:
– «میدانی؟»
– «چی را؟»
– «این روزها خیلی فرق کردهام.»
ایلیا لبخند ز…
❤4👏1
Signed مهریار
16 Jun 2026, 09:07 UTC475 views5 reactionsread 7 August 2026 #دوستت_دارم:
گاهی دلم میخواهد زمان برای چند دقیقه متوقف شود؛
در همان لحظهای که نامت را میشنوم،
در همان ثانیهای که لبخندت در ذهنم جان میگیرد،
در همان حس شیرینی که با فکر کردن به تو، آرام در قلبم مینشیند.
نمیدانم چه رازی در بودنت نهفته است،
اما از روزی که تو را شناختم،
دنیا رنگ دیگری پیدا کرده است.
انگار آسمان آبیتر شده،
شبها دلنشینتر شدهاند
و امید، راه خانهٔ دلم را بهتر از قبل پیدا کرده است.
تو را دوست دا…
❤5
Signed مهریار
16 Jun 2026, 05:37 UTC96 views3 reactionsread 7 August 2026 📖 رمان: #نامحرم_واژهها
✍️ نویسنده: #محمد_حسین_مهریار
#قسمت_بیست_و_ششم:
چند روزی از آن دیدار گذشته بود.
اما هنوز لبخندهای آن روز در ذهن هر دو مانده بود.
آن شب، ایلیا روی پشتبام خانه نشسته بود. هوا خنک بود و صدای دور شهر در سکوت شب گم میشد.
گوشیاش لرزید.
پیامی از زهرا:
– «بیداری؟»
ایلیا لبخند زد.
– «برای پیام تو همیشه.»
چند ثانیه بعد جواب آمد:
– «تو همیشه جوابهای آماده داری؟»
– «نه. فقط برای بعضی آدمها.»
زهرا یک…
❤2👍1
Signed مهریار
15 Jun 2026, 15:53 UTC455 views7 reactionsread 7 August 2026 #دوستت_دارم:
دلم میخواهد یک شبِ آرام، وقتی دنیا از هیاهو خسته شده است، فقط کنار تو بنشینم؛
نه برای گفتن حرفهای بزرگ،
نه برای ساختن رؤیاهای دور،
فقط برای اینکه لحظهای به چشمانت نگاه کنم و مطمئن شوم که تمام این احساس، واقعی است.
تو شبیه اتفاقی هستی که آدم فقط یک بار در زندگیاش تجربه میکند؛
اتفاقی که بعد از آن، هیچکس و هیچچیز مثل قبل به نظر نمیرسد.
گاهی با خودم میگویم اگر روزی تمام واژههای عاشقانه دنیا را جم…
❤6👏1
Signed مهریار
15 Jun 2026, 03:27 UTC97 views4 reactionsread 7 August 2026 📖 رمان: #نامحرم_واژهها
✍️ نویسنده: #محمد_حسین_مهریار
#قسمت_بیست_و_پنجم:
صبح جمعه بود.
کابل هنوز آن شلوغی همیشگی روزهای کاری را نداشت. هوا صاف بود و آفتاب ملایمی روی خیابانها نشسته بود.
ایلیا زودتر از قرار رسیده بود.
چند دقیقه بعد، زهرا هم آمد.
همین که به هم رسیدند، زهرا با خنده گفت:
– «فکر کنم اگر یک روز دیرتر از من برسی، آسمان به زمین بیاید.»
ایلیا خندید.
– «من فقط آدم خوشقولی هستم.»
– «نه، تو فقط زیادی…
❤3👍1
Signed مهریار
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @mhmehryar. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.