7 Aug 2026, 19:23 UTC28 views9 reactionsread 8 August 2026 در مسیر سبز بالندگی🍃
میخوانم و مینویسم برای بهتر اندیشیدن و بهتر زیستن
• در یکی از روزهای هفته به سراغ وسایلِ عزیزی رفتم که دیگر در میان ما نیست. تکتکشان را با دقت نگاه کردم. هر کدام یادآور بخشی از حضور او بودند. در لحظات اول، مرور این خاطرات حس خوبی داشت، اما کمکم جای خود را به دلتنگی داد.
• این هفته هم جای ورزش و پیادهروی در برنامهام محفوظ بود، اما موضوعی ذهنم را مشغول کرده است. چند سال پیش، بیش از یک سال …
❤5❤🔥1👏1🤗1🥰1
6 Aug 2026, 15:24 UTC45 views8 reactionsread 8 August 2026 انگیزهی حضور در جنگ اسپانیا
خواندن کتاب «این ناقوس مرگ کیست؟» دربارهی جنگ داخلی اسپانیا برایم کافی نبود. حضور نویسندگانی چون همینگوی در جنگ برایم قابلدرک بود، چون آنها در پی تجربهاندوزی و تبدیل آن به ادبیات بودند، اما مردم عادی چرا؟ چرا هزاران داوطلب از کشورهای مختلف راهی اسپانیا شدند؟ چه چیزی این جنگ را تا این اندازه مهم کرده بود؟
برای یافتن پاسخ، تصمیم گرفتم کتاب دیگری در اینباره بخوانم. علیرضا کتاب «به یاد…
❤5👍2👏1
5 Aug 2026, 15:44 UTC55 views12 reactionsread 8 August 2026 «این ناقوس مرگ کیست؟» نوشتهی ارنست همینگوی
این رمان دربارهی جنگ داخلی خونین اسپانیاست، جنگی میان فاشیستها و طرفداران فرانکو با جمهوریخواهان. این جنگ توجه بسیاری از هنرمندان و نویسندگان جهان را به خود جلب کرد. ارنست همینگوی و جورج ارول کسانی بودند که برای مشاهدهی مستقیم به اسپانیا رفتند و تجربهی خود را در آثارشان منعکس کردند.
قهرمان داستان، رابرت جوردن، استادِ آمریکاییِ زبانِ اسپانیایی است که به نیروهای ضد فاش…
❤6👏4👍1🤗1
3 Aug 2026, 20:17 UTC77 views10 reactionsread 8 August 2026 Photo
مجسمهی مهندس کریم ساعی💐
❤9🤗1
3 Aug 2026, 20:17 UTC93 views16 reactionsread 8 August 2026 پارک جنگلی ساعی
امروز بعدازظهر با دوستانم قرار گذاشتیم که برای پیادهروی به پارک ساعی برویم. هر کدام قدمزنان از خانهی خودمان راه افتادیم و کمی بعد، نزدیک پارک به هم رسیدیم.
پارک ساعی همیشه برای من یکی از محبوبترین پارکها بوده است، چون از آنجا خاطرات زیادی دارم. اولین بار وقتی خیلی کوچک بودم، برادر بزرگم، من و خواهرم را به پارک ساعی برد. هنوز هم یادم هست که آن پارک جنگلیِ بزرگ و سرسبز چقدر برایم شگفتانگیز بود.…
❤10👏4🕊1🤗1
2 Aug 2026, 19:57 UTC84 views15 reactionsread 8 August 2026 یک روز معمولی
• امروز دو ساعت ورزش کردم. تمرین امروز نسبت به همیشه سنگینتر بود. چند بار وسط کار بریدم و ناچار شدم توقف کنم. مربی میگفت: «چون سهشنبه تعطیله، باید امروز جبرانش کنیم.» خلاصه، یک روز جانفرسا و پرفشار برای جبران کل هفته.
•امروز یکی از اطرافیانم از این گله داشت که کسی برایش ارزش قائل نیست. چون او را خوب میشناسم، بیمقدمه گفتم: «شاید چون خودت هم به خودت اهمیت نمیدهی. با اینکه توان مالی داری، برای نی…
❤9👍5🤗1
1 Aug 2026, 20:06 UTC93 views17 reactionsread 8 August 2026 الههای به نام ...
دو سه روز بود که میخواستم به خانهی مادرم بروم، اما هر بار کارها و برنامههای پیشبینینشده، مانع میشد. امروز هم از صبح زود با پسر بزرگم برای یک کار اداری بیرون رفته بودیم. نزدیک ظهر شده بود و هنوز کارمان به نتیجه نرسیده بود. به مادرم زنگ زدم و گفتم: «امروزم نمیرسم بیام.»
مادرم گفت: «عیب نداره، خودتو اذیت نکن. به کارت برس.»
با این حال، کمتر از نیم ساعت بعد کارمان تمام شد. مادرم دلش میخواهد صب…
❤10👏5🕊1🤗1
31 Jul 2026, 19:10 UTC110 views18 reactionsread 8 August 2026 در مسیر سبز بالندگی🍃
میخوانم و مینویسم، برای بهتر اندیشیدن و بهتر زیستن.
• در شش روز گذشته، هر روز مطالعه کردهام و با آنچه خواندهام، زیستهام. کمی نوشتهام، میان انبوه کتابها پرسه زدهام، ورزش کردهام، پیادهروی رفتهام، رؤیا بافتهام، شکرگزار لحظهها بودهام و با دوستانم گفتوگو کردهام.
بخشی از این تجربهها را در روزهای گذشته، در قالب یادداشتی کوتاه نوشتهام و حالا حس میکنم نوشتنِ باقیِ آنچه گذشته، چیزی بر …
❤10👍2💯2⚡1👏1🕊1🤗1
30 Jul 2026, 20:15 UTC105 views17 reactionsread 8 August 2026 گشتوگذاری میان کتابها
امروز با علیرضا راهیِ خیابان انقلاب شدیم تا چند کتاب حقوقی بخرد. قرار بود با اتوبوس برویم، اما گرمای هوا و اندکی تنبلی، ما را به سمت اسنپ کشاند. راننده، مردی میانسال با محاسن جوگندمی بود، بسیار موقر و با ماشینی تمیز. از همان ابتدا کولر را روشن کرد، کاری که اغلب رانندهها انجام نمیدهند.
انتهای خیابان ۱۶ آذر پیاده شدیم و به کتابفروشی آداک در یکی از خیابانهای فرعی رفتیم. علیرضا کتابهایش …
❤15🤗2
29 Jul 2026, 19:52 UTC159 views16 reactionsread 8 August 2026 به وقتِ دعا
آخر شب به سراغ دفترم رفتم تا روزم را مرور کنم. وقتی دفتر را باز کردم، دیدم تنها چیزی که از صبح تا الان نوشتهام، دعا و شکرگزاری است، آن هم بعد از مدتها.
راستش، ماهها بود که نه زبانم به دعا میچرخید و نه قلمم برای نوشتنِ آن همراهی میکرد. همیشه نوشتنِ دعا را بیشتر از بر زبان آوردنش دوست داشتم. انگار وقتی آن را مینویسم، بیشتر باور میکنم که شنیده میشود. اما امروز تمامِ آن روزهای نانوشته را یکجا جبران…
❤6🙏6🤗2👍1🔥1
28 Jul 2026, 19:47 UTC98 views14 reactionsread 8 August 2026 گفتوگو با خود
امروز در بخشی از کتاب «این ناقوس مرگ کیست؟»، رابرت جوردن پس از خواندن نامههای خصوصیِ فاشیستی که همان لحظه کشته بود، از خودش پرسید: «تا حالا چند نفر را کشتهای؟»
- نمیدانم.
همین پرسش و پاسخ کوتاه، آغاز گفتوگویی صریح و بیرحمانه با خودش شد.
در حین گفتوگو هر بار که از یادآوری آدمکشیهایش حالش بد میشد و میخواست از پاسخ دادن طفره برود، به خودش میگفت: «بهتر است دمِ قضیه را قیچی کنی. این برای خود…
❤8👏4🕊1🤗1
27 Jul 2026, 18:58 UTC156 views12 reactionsread 8 August 2026 بوی زندگی
بیصداهایِ پرصدا
در رمانِ «این ناقوس مرگ کیست؟»، پیلار، زن کولی و کفبین، مدعی است که بسیاری از چیزها را پیش از وقوع آن حس میکند، بهویژه بوی مرگ را. رابرت جوردن به اینگونه پیشگوییها اعتقادی ندارد، اما پیلار به او میگوید: «به چیزهایی که نمیتوانی ببینی یا بشنوی، شک نکن.» سپس با جزئیاتی که برای رابرت جوردن ناخوشایند و تهوعآور است، از بوی مرگ سخن میگوید.
رابرت جوردن دیگر حاضر نیست این بحث را ادامه ده…
❤6👏3👍2🤗1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @maryamnikoumanesh. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.