2 Sept 2024, 15:46 UTC374 views22 reactionsread 8 August 2026 سکوت می چکد از بغض دفترم بی تو
دوباره مرگ نشسته برابرم بی تو
دوباره سمت نگاهت شبیه خوابی دور
دوباره اين منِ بی تو... اين منِ مجبور
و شعر، شاخه ی خشك ادامه ی من بود
که در هوای تو گل کرد و... وقت رفتن بود
برای بغض زخمی ماهت بخند آقایم!
برای من ... که برایت همیشه اینجایم
به خاطر شب شعر خدا و ماه و سکوت
به حرمت دل مادر، به وقت خیس قنوت
برای خاطر اشکی که خیسِ بسترِ من
برای عشق... برای به هم نیالودن
در اين زمانۀ کابوس زار…
❤20👏2
Signed م. سالاری
2 Apr 2023, 05:11 UTC606 views11 reactionsread 8 August 2026 Photo
عشق یعنی
ماهی سرخ یاد تو
که می رقصد
در تنگ بلور دلتنگی من
در آبی ترین لحظه ی تحویل حال
#مهتاب_سالاری
@mahtab_salari
@ShahBeit1
❤7👍4
Signed مهتاب سالاری
2 Apr 2023, 05:10 UTC563 views5 reactionsread 8 August 2026 Photo
Photo, posted without a caption
❤3👍2
Signed مهتاب سالاری
12 Apr 2022, 14:53 UTC817 views7 reactionsread 8 August 2026 آنجا
کسی در آینه نشسته است
زنی که
پشت رژ لبی غلیظ
رنگ موی شرابی
و عطری ملایم لبخند می زند
من
اینجا نشسته است
روبروی من
به بیرنگی اش خیره شده
و خودش را
توی چشمهای زنی که
پشت رژ لبی غلیظ
رنگ موی شرابی
و عطری ملایم لبخند می زند
بالا می آورد
#مهتاب_سالاری
http://Telegram.me/mahtab_salari
👍5❤1👏1
Signed مهتاب سالاری
25 Oct 2020, 19:23 UTC≈1,270 views3 reactionsread 8 August 2026 .
ابریِ آسمان عوض شده بود
چیزی از این جهان عوض شده بود
یک بغل گریه در تو خندیدم
جای تقدیرمان عوض شده بود
بعد دوران شبه عشق رسید
بعد دوران قبلِ استبداد
از صغیر و کبیرمان رد شد
پنجه های مظفرالجلاد
بعد دوران قبلِ آدم شد
زندگی در زمینه ای تاریک
بغض های دو نیمکت خالی
توی سرمای پارک ژوراسیک
اشک های مادرم گم شد
توی یک دبه ترشی لیته
خواهرانِ وَنِ خیابانی
گم شدند در سکشوالیته
صبح یک روز سرد پاییزی
جسدی در پیاده رو رویید…
👍2❤1
Signed مهتاب سالاری
24 Jul 2020, 20:38 UTC≈1,340 viewsread 8 August 2026 .
داشت
دور می شد از تو
کبود به کبودتر
پرنده ای
که قفس
آسمانش را شماره می کرد
تمام ناتمامی ام را
خامی ام را دویدم
خلاف جهت یادها
و آب از سر خاطراتم که گذشت
کبود ِ کبوترم بود
که قفس قفس می زد
بار صَفَر بستم
-بی برگشت-
و چقدر
دوووور
تا فهمیدم
«آسمان هر جا
همین ننگ است»
دارم
دیر می شوم از تو
و
دل ِ برگشتنم تنگ است
#مهتاب_سالاری
Telegram.me/mahtab_salari
Signed مهتاب سالاری
18 Jul 2020, 18:20 UTC≈1,140 views3 reactionsread 8 August 2026 اول قصه، دختری می رفت
وسط قصه مادری می سوخت
بعد، مرد غریبه ای با داس
چاک ِ پایان قصه را می دوخت
اول قصه، مرغ ها عشقند
وسط قصه از قفس بیزار
آخر ماجرا پُر از پَر پَر
آخر ماجرا کمی بودار
اول قصه، صحنه های قشنگ
بوس و آغوش و کادو و لبخند
آخر قصه با نواری زرد
دور تا دور صحنه را بستند
زنی از یک ترانه گم شده بود
یک تِم عاشقانه ی غمگین
زنی از شبقبیله ی لیلی
زنی از قلب ِ قصر ِ بی شیرین
روی جلد مجله ها پر شد
تیتر پر رنگ روز…
❤3
Signed مهتاب سالاری
17 Jul 2020, 10:47 UTC930 viewsread 8 August 2026 گاهی فکر می کنم
برای داشتنت کمی دیر شده ام
اما
روی خاک که راه می روم
زمزمه ی ارواحی بدوی را می شنوم
که قلبهایشان را
برایم به ارث گذاشتند
تا قانون بقای عشق
روی دست خدا بماند
و ارواح عاشق آن سوی پنجره می دانند
که نیوتون
فقط کمی زودتر از ما
راز جاذبه ی زمین را فهمید
و نامش را
سیب گذاشت...
#مهتاب_سالاری
Telegram.me/mahtab_salari
Signed مهتاب سالاری
16 Jul 2020, 06:35 UTC900 views1 reactionsread 8 August 2026 اینجا
چقدر هر روز پنج شنبه است
و من
نشسته ام
کنار مادربزرگ هایم «نازی»
-پشت دری که به دیروز باز نمی شود-
جوانی ام را حلوا حلوا خیرات می کند
دعانویس پیری
که به مادرم می گفت
دخترت چقدر پیشانی دارد...
و این روزها
چقدر پیشانی ام درد می کند مادر !
اینجا
مادرهای بزرگم نشسته اند
و چشمان خرمایی ام را
برای دخترکی
که هر پنج شنبه می میرد
خیرات می کنند...
#مهتاب_سالاری
Telegram.me/mahtab_salari
❤1
Signed مهتاب سالاری
12 Jul 2020, 18:45 UTC973 views1 reactionsread 8 August 2026 تنهایی ام
شبیه کلاغی ست
که عاشق شده است
روی شانه ی مترسک مزرعه می نشیند
و فکر می کند
که قلب پوشالی این مرد
سالهاست
برای او می تپد...
#مهتاب_سالاری
Telegram.me/mahtab_salari
❤1
Signed مهتاب سالاری
3 Jul 2020, 10:14 UTC482 viewsread 8 August 2026 خواستنت
عجیب سردرگمم کرده
مثل نابینایی
که دفتر خالی خیابان را
واژه واژه
با عصای سپید
می رود
و باز می گردد
#مهتاب_سالاری
Telegram.me/mahtab_salari
Signed مهتاب سالاری
14 May 2020, 07:29 UTC802 viewsread 8 August 2026 .
آااای.....
شاهنامه خوان پیر
بخوان
به نام...
خداوند نام و خداوند جاه!
و به نام من
که گردآفرید...
نه
دردآفرید قرن های بی خدای توام
و تن پوش روح زنده به گورم
قرن هاست
از خنجر بی حفاظ نامردانه ات می درد
سردآفرید زمهریر بی صدایی ام
که سرخ
بر گونه ی گل انداخته ی زمین نشسته ام
رودابه ام
که بلند آرزویم را
قرن هاست برایت گیس می بافم
و از زخم بی حفاظ پهلویم
رستمانه می زایمت
گرچه
هرگز مرد میدانت نبوده ام
در خدای/نامه ی فتوح…
Signed مهتاب سالاری
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @mahtab_salari. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.