6 Aug 2026, 05:08 UTC13 views1 reactionsread 9 August 2026 تو کیستی؟
نقشی بر آبِ حوضِ خلوتِ خاتون؟
یا بویِ گلابِ ریخته بر دستمالِ ناصر الدین شاه؟
یا فروغی که،
جمعهاش به شنبه موکول شد؟
اما من کیستم؟
تنها، تماشاگری
که خدا، نردبانِ چوبینِ معراجش را
روی شانههایِ خستهام نهاده
تا بالا برود
و من و تو، زیرِ سنگینیِ این آسمانِ همیشهتکرار،
مچالهتر از دیروز
مُثلهتر از خاطرهی وارطان
و ساکتتر از آن جام
که هیچکس، جز غبار، سرِ آن ننوشیده.
من خودم، نردبانِ خودم شدم،
پلهها را ا…
🔥1
5 Aug 2026, 13:16 UTC14 views2 reactionsread 9 August 2026 دوستِ من...
با یادِ تو
در هر فصل
جوانه میزنم،
قد میکشم،
گل میدهم...
ابرازِ علاقههایم
بویِ شکفتن دارند؛
سبزیِ بهار را
با خود میآورند
و هر بار
تازهتر از همیشه
مرا از نو میآفرینند.
میخواهم
لطافتِ تو را،
چون نرمیِ گلبرگ،
در واژههایم
به شعری رسیده به بلوغ
به تماشا بگذارم؛
شعری
که هر بیتش
عطرِ دوست داشتنِ تو را
نفس میکشد.
#امیر طاهری ـ اَمُرداد
#خرد_خاک_آبادی
#ایران_سرزمینم
#مینیمالهایی_برای_زندگی
http://T.m…
❤2
3 Aug 2026, 04:43 UTC72 views1 reactionsread 9 August 2026 کاش
ریشههایِ حافظه
در جمجمهٔ قدرت،
چون دندانی
در لثهای پیر،
پوسیده میشد.
کاش،
به جایِ راکت،
دستهای آویشنِ وحشی
از دستی
به دستی دیگر
میرسید.
کاش،
آنان
که تاریخ را
با امضایِ آتش
ورق میزنند،
نامِ خویش را
در غبارِ فراموشی
گم میکردند.
کاش،
بر لبِ غزه،
آیینهای
برپا میماند؛
و هر اشک،
امضایی میشد
بر پایانِ دیوارها.
کاش،
آنان
که بر تختِ «ما»
تکیه زدهاند،
به جایِ آمار،
گرسنگی را
از سفرهها
برمیچیدند؛
…
❤1
25 Jul 2026, 06:01 UTC272 views2 reactionsread 9 August 2026 به: #اکبر_عبدی
که مدرسهاش دیر شد...
مثل یک صورتِ هزارچهره
مردی
که هر بار
از آینه بیرون میآمد،
کسِ دیگری بود.
گاهی
مستأجری
که سقف
کوتاهتر از رؤیاهایش بود.
گاهی
مادری
که هیچکس
گریمش را باور نمیکرد
جز دلِ تماشاگر.
گاهی
آدمبرفیای
که زیر آفتاب
آرامآرام
آب میشد...
و گاهی
کودکی
که هنوز
نفسزنان
از انتهای کوچه
میدوید و فریاد میزد:
«بازم مدرسهم دیر شد...»
ایست.
سبیلش را برمیدارد،
چادر سر میکند،
صدایش را عوض می…
❤2
24 Jul 2026, 14:22 UTC23 views2 reactionsread 9 August 2026 آخرین نشان
در این غبارِ بیانتها
اگر هنوز نشانیِ انسان را میجویید،
به زبانهای بریده بنگرید؛ به دهانهایی که سالهاست نان را با سکوت قسمت میکنند.
من از همان قبیلهام.
دوباره کلاغها بر شانههای باغ نشستهاند و درختان با رگهایی آکنده از خون به آسمان شهادت میدهند.
باغبان، نامِ بهار را آهسته زیر لب تکرار میکند، مبادا امید از ترسِ جلادان گریخته باشد.
جوانان، دستهایشان را در جیبهای خالی پنهان کردهاند و رؤیا از سفر…
❤2
24 Jul 2026, 07:58 UTC69 views2 reactionsread 9 August 2026 «عشق در میدان»
باران که میگرفت،
توبا بوی نانِ تازه و خنده
از پنجره میآمدی
گفتی:
«هنوز میشود عاشقتر از همیشه بود»
وقتی که شهر از آینه افتاده، میآمدی
دستت چراغِ کوچههای بیپناهِ من
نامت امیدِ آخرِ هر اشتباهِ من
تو را
از هیچ پرچمی نمیخواهم...
تو را
برای خودِ عشق،
برای خودِ انسان.
دیشب دوباره شهر پر از سایههای سربی بود
تقویم، خسته از خبرِ حادثه و جنگی بود
نان از گلوی سفرهٔ مردم دریغ میشد و
آواز، پشت پنج…
❤1🔥1
23 Jul 2026, 09:03 UTC79 views1 reactionsread 9 August 2026 تو را از کوچههای خسته میخواهم
از این شهری که سهمِ آسمانش دود و دیوار است
از این بازاری که نان را
به بهایِ اشکِ کودک میفروشند
و لبخند، کالایی کمیاب است.
برگرد...
دنیا بدونِ عشق آباد نمیشود
وقتی کبوترها
از ترسِ گلوله
آواز را فراموش کردهاند.
دستت را به دستم بده؛
نه فقط برایِ عاشقی،
برای عبور از خیابانهایی
که چراغهایشان
سالهاست به رنگِ انتظار ماندهاند.
تو باشی،
شاید دوباره پنجرهها
به صبح سلام کنند
و وطن،
خو…
💔1
21 Jul 2026, 17:57 UTC90 views1 reactionsread 9 August 2026 من خلیجم؛
که در رگهایم
هزاران سال
باروت و خاطره موج میزند.
بندرم درد میکند...
ناجور...
نه از طوفان،
نه از خشمِ دریا؛
از دستهایی
که نامِ غارت را
«توسعه» گذاشتند.
خزرم؛
در مهِ سنگینِ سکوت
ایستادهام،
با بغضی بزرگ
در گلوی آبها.
حنجرهام درد میکند؛
وقتی آسمانِ جنوب
زیرِ بالِ کلاغانِ بیگانه
تاریکتر میشود.
نخلهای بریده
هنوز ایستادهاند؛
با ریشههایی
که در خونِ داغِ زمین
جان گرفتهاند.
مرگِ فرزندانِ این خاک را…
🕊1
21 Jul 2026, 03:19 UTC25 views1 reactionsread 9 August 2026 هر صبح،
از خمرهٔ تهِ انباری
پیالهای سر میکشم.
سرم گرم میشود؛
از خودم سر میروم.
کسی نمیداند
چند پیاله سکوت،
در خلوتِ آن انباریِ کوچک،
سالهاست، تلخ مانده است.
دیوارها بویِ انگورهایِ
فراموششده میدهند
و زمان، آرامآرام
در تهِ خمره رسوب میکند.
من، هنوز منتظرِ دستیام که
مرا به اندازهٔ یک زندگی کوک کند؛
دستی که مرا
از این همه پاشیدگیِ بیصدا
دوباره در خودم جمع کند.
حالا هر شب،
تهماندهٔ یک روز را از تهِ پیاله…
👏1
20 Jul 2026, 06:28 UTC28 views2 reactionsread 9 August 2026 تو ک میخندی
بهار
خوشه چین لب هایت می شود
باد
رقص کنان
شاپرک را در آغوش میگیرد
و شعرهایم
بوی آویشن های وحشی میگیرند.
#امیر طاهری ـ اَمُرداد
#خرد_خاک_آبادی
#ایران_سرزمینم
#مینیمالهایی_برای_زندگی
http://T.me/lidimaa
👏2
Channel photo updated
20 Jul 2026, 04:03 UTC767 views2 reactionsread 9 August 2026 جنوب
در شبهایِ سوختهٔ جنوب،
ماه
پشتِ دودِ باروت
چهرهاش را پنهان میکند.
ستارهها
یکییکی
از سقفِ آسمان کنده میشوند،
با نالهای که از گلویِ سنگ هم میگذرد،
بر خاک میافتند.
هر ستاره،
گهوارهای را خاموش میکند؛
هر جرقه،
درختی از آرزو را خاکستر.
صبح که میشود،
آفتاب
از میانِ لالههایِ سرخِ واژگون
سر برمیآورد؛
گویی زمین
تمامِ شب را خون گریسته است.
وای بر ما...
که صدایِ انفجار
لالاییِ کودکانمان شد.
وای بر ما...
که مرگ…
👏2
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @lidimaa. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.