6 Aug 2026, 17:50 UTC10 views1 reactionsread 6 August 2026 👆👆
پایان مرور فرازهایی خواندنی و جذاب از کتاب خواندنی «راه بیکناره» نوشته شادروان ناصر ایرانی
با سپاس از همکاری خانم مرضیه اسماعیلی
فردا هم یادداشتی درباره این کتاب را خواهیمخواند.
و اینکه، بهزودی هم کتاب درجهیک دیگری را با هم میخوانیم.
از همراهیتان سپاسگزاریم.
✳️ اگر میخواهید به #کتابخون کمککنید، لطفا همراه باشید و دوستان کتابخوانتان را به این کانال دعوتکنید. اگر هر نفر تنها یک عزیز را به گروه دعوتکن…
👏1
6 Aug 2026, 17:32 UTC14 views2 reactionsread 6 August 2026 📕 راه بیکناره (۱۶)
✍🏻 ناصر ایرانی
📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸
👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور
📝 فراز شماره ۱۳۱۳
از ماشين پیادهشد، رفت كنار مشرضا به نردههاى پل تکیهداد و به منظره روبهرو چشمدوخت و فکرکرد:
دز از بالاى پل، كبودرنگتر از هنگامی است كه از نزدیک، از روى تختهسنگی در حاشیه آب، به آن نگاهمیکنی. پاکیزگیاش هم از اينجا ديدهنمىشود. اگر قرار باشد دز را فقط از اين بالا بشناسی، هیچ درنمییابى كه چقدر پاکیز…
❤1👍1
6 Aug 2026, 05:31 UTC20 views2 reactionsread 6 August 2026 📕 راه بیکناره (۱۵)
✍🏻 ناصر ایرانی
📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸
👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور
📝 فراز شماره ۱۳۱۲
ملکخانم ضمن سخنگفتن از ماجراهاى زندگیش كشفکرد، و از اين کشف خوششآمد، كه تلخترين ماجراها كه روزى آنهمه او را رنجدادهبود، حالا عبدالله را، كه با آنهمه تعصّب مادرش را دوستداشت، شاد میکرد. بدخواهیها و بدزبانیها و اذيتهاى صغراخانم، قهرکردن مشرضا سر یک کاسه آب كه ملکخانم دير به دستش داد، افتادن فاط…
👍2
5 Aug 2026, 17:32 UTC20 views3 reactionsread 6 August 2026 📕 راه بیکناره (۱۴)
✍🏻 ناصر ایرانی
📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸
👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور
📝 فراز شماره ۱۳۱۱
«وقتى پسرها و شوهرها و برادرها از جبههها خسته به خانههاشان برمیگردنند، مادرها و زنها و خواهرها خدمتشان را میکنند تا خستگی از تنشان دربرود. وقتى پسرها و شوهرها و برادرها از جبههها مجروح به خانههاشان برمیگردند، مادرها و زنها و خواهرها مرهم روى زخمهاشان میگذارند تا سلامتی.شان را دوباره بهدستبيارند. …
❤1👌1👍1
5 Aug 2026, 05:30 UTC26 views4 reactionsread 6 August 2026 📕 راه بیکناره (۱۳)
✍🏻 ناصر ایرانی
📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸
👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور
📝 فراز شماره ۱۳۱۰
«ميدان جنگ زنها بيشتر از هرجاى ديگر، همان گوشه خانههاشان است، اسلحهشان همان محبّتها و رنجها و گریههاشان. در تمام روزهايى كه مردها در جبههاند و سختیهاى جبهه را تحملمیکنند، خيالمیکنى زنها در خانه راحتند؟ نه، آنها قدمبهقدم همراه پسرها و شوهرها و برادرهاشانند. در تمام روزهايى كه راديو و تلويزيون …
😢2❤1👍1
4 Aug 2026, 20:07 UTC26 views4 reactionsread 6 August 2026 📕 راه بیکناره (۱۲)
✍🏻 ناصر ایرانی
📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸
👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور
📝 فراز شماره ۱۳۰۹
«تو پا رو احساسات خودت مىگذاری بدون اينكه حسابکنی با اين كارت دل دخترى را مىشكنى كه اميد داشته زندگیش را براى هميشه به زندگی تو پيوندبدهد. و اصلاً متوجه نيستى كه واسه هر زنى، واسه هر دخترى، شكستهشدن دل هزارهزاربار بدتر از سوختن در كنار مردش است...»
ملکخانم كمى مکثکرد تا نفس تازهکند. بسکه به هيجان آمد…
😢2❤1👍1
4 Aug 2026, 05:33 UTC33 views4 reactionsread 6 August 2026 📕 راه بیکناره (۱۱)
✍🏻 ناصر ایرانی
📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸
👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور
📝 فراز شماره ۱۳۰۸
یکى از شبهايى كه با عبدالله و فاطمه و سيدکاظم و مريم به دعاى کمیل رفتهبود، عبدالله جلوی مسجد با جوان باریکاندامى سلامعليک كردهبود كه چانه و فكش درنتيجه اصابت تركش ازبينرفتهبود. جرّاحان یک چانه پلاستیکی صورتىرنگ برايش گذاشتهبودند كه خود، ظاهرى دلخراش داشت ولى آنچه دل ملکخانم را کباب كردهبود، جاى خا…
😢3❤1
3 Aug 2026, 17:34 UTC36 views5 reactionsread 6 August 2026 📕 راه بیکناره (۱۰)
✍🏻 ناصر ایرانی
📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸
👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور
📝 فراز شماره ۱۳۰۷
هردو ماشين راهافتادند. وقتى از چند خيابان گذشتند و به پل نو رسيدند، خورشيد به افق مغرب نزدیک شدهبود و بخشى از دزِ پاكيزه و زلال را قرمز كردهبود. ملکخانم شيشه پنجره عقبى پیکان را كمى پایینكشيد تا هوهوى دز را بهتر بشنود. هوهوى دز همواره به او آرامش مىداد. دز در خيال او زنى بود رنجکشيده كه با صلابتی عظيم…
👍4❤1
3 Aug 2026, 07:40 UTC35 views5 reactionsread 6 August 2026 📕 راه بیکناره (۹)
✍🏻 ناصر ایرانی
📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸
👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور
📝 فراز شماره ۱۳۰۶
آقارحمت گفت: «به تعبير يک دوست باصفاى اهلدل كه من دارم، اينهمه آهكشيديم امّا یک آخ ازمان شنيدهنشد. او مىگوید آه، نشانه سوختن و ساختن است -كه مرام اهل درد است- امّا آخ، صداى شكستهشدن است، صداى ازجادررفتن است -كه عاقبت آدم سستقدم است.»
📖 ص ۵۹
📖 Ketabkhun | کتابخون
📚〰〰〰〰️〰️〰📚
👍4❤1
2 Aug 2026, 05:33 UTC41 views5 reactionsread 6 August 2026 📕 راه بیکناره (۸)
✍🏻 ناصر ایرانی
📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸
👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور
📝 فراز شماره ۱۳۰۵
عبدالرحيم هنوز برنگشتهبود به جبهه. منتظر بود ملکخانم بحران غم را پشتسر بگذارد. با دايماً دوروبر ملکخانم پلکیدنش اين را مىشد فهميد؛ با حرفهايى كه از جبهه میزد؛ با داستانهايى كه از رزمندگان تعريفمیکرد. همه آن داستانها، با وجود تفاوتهايى كه داشتند، در یکچیز مشترک بودند؛ اينكه رزمندگان با شور و اشتيا…
😢4❤1
1 Aug 2026, 17:34 UTC37 views5 reactionsread 6 August 2026 📕 راه بیکناره (۷)
✍🏻 ناصر ایرانی
📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸
👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور
📝 فراز ۱۳۰۴
وقتى اين را مىگفت، تصوير مادرى را در ذهن داشت كه از پسرش فقط یک پا باقى ماندهبود -كه آن را پیچیدهبودند در بستهاى و آوردهبودند تحويل او بدهند. او لابهمىكرد بسته را بازكنيد تا پای بچهام را ببينم. خويشاوندان ديگر نمىپذیرفتند. مىترسيدند نتواند طاقتبياورد. ولى او دستبردار نبود. آنقدر دستبهدامن اينوآن شد …
😢4❤1
1 Aug 2026, 05:32 UTC42 views5 reactionsread 6 August 2026 📕 راه بیکناره (۶)
✍🏻 ناصر ایرانی
📚 کانون پرورش، چاپ سوم، ۱۳۶۸
👥 کتابخوان: ناصر رضاییپور
📝 فراز شماره ۱۳۰۳
عبدالرحيم از درى كه دواتاق را به هم وصلمىكرد، واردشد وبه همگان سلامكرد و دوزانو جلوى ملکخانم نشست. مشرضا در آستانه در، خودى نشانداد و رفت. ملوکخانم و فاطمه و زهرا و بتول و عذرا و مريم حلقهاى را كه دور او بستهبودند، تنگتر كردند. عبدالرحيم نگاهی پرسنده به ملوکخانم انداخت. ملوکخانم سر تكانداد.
عبدال…
😢4❤1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @ketabkhun. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.