11 Aug 2026, 09:27 UTC64 viewsread 11 August 2026 [ یاد ایامی که یادداشت نویس در جنگل زمانی داشت ]
در زمان با عیدی و نوروز بهاری تازه بود/ در زمین با ماه و بهرام آسمانی داشتم ( یاد ایام یادداشت نویس روزانه )
علی محمد توکلی | سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ روز یاد ایام
1⃣ جنگل پر از حس زندگی بود. شیر پادشاه جنگل بود. آهو در چراگاه می چرید. زرافه گردن افراخته بود و نشخوار می کرد. شیر تا آهو را ديد دنبالش کرد. آهو جهید و از گردن دراز زرافه بالا رفت و روی سر زرافه ایستاد …
Signed AliMohammad Tavakoli
10 Aug 2026, 10:49 UTC133 viewsread 11 August 2026 [ مناظره بی بديل شاندل و پپ و ری را و عیدی و نوروز ]
يک سينه سخن دارم/ هی شرح دهم هر روز/ يک زخم کهن دارم / از عیدی و از نوروز (یادداشت نویس روزانه)
علی محمد توکلی | دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ روز مناظره
1⃣ کوير در زير نور ماه می تاببد و ده آرام و ساکت شده بود و مردم، مرد و زن، پیر و جوان همه در دل شب، بر روی پشت بام های خویش از خستگی چنان خفته بودند که گویی هرگز بیدار نخواهند شد. نویسنده کوير بالای تپه خشک دراز کشیده…
Signed AliMohammad Tavakoli
9 Aug 2026, 10:19 UTC136 views2 reactionsread 11 August 2026 [ قصه ایمان و هوا، قصه پرواز و فضا، نشسته بردل خدا ]
علی محمدتوکلی|یکشنبه۱۸مرداد۱۴۰۵روزیادداشت نویسی
1⃣ روزهای آخر اسفند بود.پرستوها در هوا بال بال می زدند. نیم روز روشن عيد نوروز بود. روز یادداشت نویسی بود. گلهای بنفش یونجه زار برق می زدند. آب از چشمه ظلم آباد فوران می کرد. همه مردم کلاته حاجی اسدبیگ صفایی خانه دلهای خود را تکان داده بودند. هیچکس پژمرده و افسرده نبود. روزگار؛گل به سر هر شاخسار می ریخت. باد زیر …
❤1👏1
Signed AliMohammad Tavakoli
8 Aug 2026, 07:13 UTC123 viewsread 11 August 2026 [ من پریشان حال و دل خوش با همین دنیای خویشم ]
علی محمد توکلی | شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ روزخبرنگار مبارک
1⃣يک ديوار است يک ديوار است يک ديوار است که پشتش هيچی ندارد. پشتش خالی است. از توی ديوار معلوم است که يک خورشید خانم یا يک سيه ابرو بیرون نخواهد آمد. يک پرنده است يک پرنده است يک پرنده است که از پرواز خود خسته است. پر و بالش بسته است. توی زندگی ديروز مانده است ديگر حتی فردا به یادش نمی آید. يک روز يک خا…
Signed AliMohammad Tavakoli
7 Aug 2026, 12:09 UTC133 viewsread 11 August 2026 [جمع شدن دور آتش و هورا کشیدن در يک شب یخ زده]
علی محمد توکلی | جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
1⃣پیرمرد سیب زمینی فروش لب رودخانه نشسته بود و سیب زمینی می فروخت و برای نوه اش قصه بادبادک را می گفت. رودخانه آرام بود. صدای آب و صدای پرندگان از دور به گوش می رسید: يک روزی کره زمین آتش می گیرد چون خیلی به خورشید نزدیک شده. آن روز همه بايد بروند و زمین را ترک کنند. اين شروع مهاجرت بزرگ خواهد بود و در تاریخ ثبت خواهد شد. مردم …
Signed AliMohammad Tavakoli
6 Aug 2026, 16:34 UTC119 viewsread 11 August 2026 Photo
Photo, posted without a caption
Signed A* Bahramikia
6 Aug 2026, 16:34 UTC127 views1 reactionsread 11 August 2026 Photo
Photo, posted without a caption
❤1
Signed A* Bahramikia
6 Aug 2026, 16:34 UTC122 viewsread 11 August 2026 Photo
Photo, posted without a caption
Signed A* Bahramikia
6 Aug 2026, 16:34 UTC131 views0 reactionsread 11 August 2026 Photo
Photo, posted without a caption
Signed A* Bahramikia
6 Aug 2026, 16:34 UTC128 viewsread 11 August 2026 Photo
Photo, posted without a caption
Signed A* Bahramikia
6 Aug 2026, 08:19 UTC127 viewsread 11 August 2026 [ زیستن و زندگی کردن کمیاب ترین اتفاق دنیاست ]
علی محمد توکلی | پنجشنبه ۱۵ مرداد ماه ۱۴۰۵
1⃣آن سالها سالهای دور از خانه بود.سالهای تهران و سالهای زندگی بود.من و همسر و مادر و پدر در يک آپارتمان کوچک در خیابان خواجه نظام الملک تهران سریال اوشین،هانیکو و از سرزمین شمالی می دیدیم.یادداشت نویس روزانه درس می خواند. همسر آشپزی می کرد.مادرخاطرات کودکی خودراتعریف می کرد. پدرهرروزبه پارک می رفت وبه گلهای پارک نگ…
Signed AliMohammad Tavakoli
5 Aug 2026, 07:41 UTC138 viewsread 11 August 2026 [ خاطرات شمال سرد دشت و عروسی آن محاله یادم بره ]
علی محمد توکلی | چهار شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
1⃣نور ماه بر سطح سرددشت تابیده بود. سرددشت آرام بود. گله گوزن های شمالی آسوده می چرید. چراغ خانه های اسکیموها و یاقوت ها در سرددشت از دور سو سو می زد. اسکیموها با لباس خز خوابيده بودند و در خواب خُر خُر می کردند. یاقوت ها ماهیگیر بودند و خواب فن ماهیگیری در سرددشت می دیدند. آنها در خواب يک پادشاه بخشنده و مهربان برای سرددشت س…
Signed AliMohammad Tavakoli
Showing the 12 most recent of 18 posts we hold for @kalatenaderi1403. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.