29 May 2026, 04:51 UTC17 viewsread 10 August 2026 آباد بودند
گورستانهای متروکه شهر هامان
یادش بخیر
چه زود ویرانه اش کردند
گرفتند بی طعمی بستنی های بعد مدرسه را
و ما...
با پای شکسته
شوت آخرین را
به تیر سنگی دروازه فوتبال زدیم
و لجبازیمان
قبل تر از آنکه به دنیا آمده باشیم
بزرگ سالمان کرد
و...
(در گور جاوید شد،ذوق کودکی مان)
#حبیب_تاری_وردیان
Signed HABIB TARIVERDIAN
28 May 2026, 20:59 UTC19 viewsread 10 August 2026 خیلی وقت هاست که دیگر هیچ چیز یادش بخیر نیست
حتی، همین مردنت
با کنار تنهایی بودنت که اوج خوشحالیت بود
با وسواس
انتخابش میکردی
حتی، ساعت، دقیقه و ثانیه اش را
نه برف سرد بود
نه باران خیس
خورشید بانو
آن پشت ها
زیر سایه ابرها میرقصید
و تو
دوستت دارم را زمزمه میکردی
و او میدانست
که این روزها
دوستت دارم گفتن ها
برای یک کام هم کافیست
مثل...
آخرین کامی که از لبان
آخرین نخ سیگار قوطی وینستون قرمز گرفتی
مجاله اش کردی
مثل...
…
Signed HABIB TARIVERDIAN
17 Dec 2025, 10:21 UTC111 viewsread 10 August 2026 دیو سیاه
میریزد خون
میچکد از برگ برگ کتاب
قطره قطره زبان مادریم
و او نمیداند
که نهال های میدان ساعت
سیراب واژه ها میشوند
کودکی بازیگوش
روی هر برگ درختان
مینویسد: سو
دخترک قصه پسرک لبو فروش
میخواند آن را:
«منه سو اورتدی انام ، آب کی یوخ»
و در آن نزدیکی ها
میزند ذوق امید
دیدن نام
آتاهان، آیلار. آتابای
و من زمزمه ام را میدانم
که هنوز
برگ برگ درختان این شهر
نام های بسیار دارند در دل ها
دیو سیاه سوزاند
ریخت خون از کتاب
…
Signed HABIB TARIVERDIAN
17 Dec 2025, 10:07 UTC31 viewsread 10 August 2026 ضحاک
آواز میخواند
و من آخرین شعر عاشقانه ام را
ویران است دل ها
و سکوتی که بوی یأس دارد
در آن سپیده دم
که (دان اولدوزی)
آخرین چشمک سپیدی را فریاد میزند
#حبیب_تاری_وردیان
Signed HABIB TARIVERDIAN
17 Dec 2025, 10:03 UTC25 viewsread 10 August 2026 شوخی؟
کدامین شوخی؟
مگر شوخیت گرفته؟
دلمان ویران
روزمان سیاه
خانه ها در آتش
دوستان در فراق
باتلاق ها کویر
رودها خاموش
دریا مرده
اشک ها خون
کسی را یارای نفس نیست
آری آری
انگار...
شوخیت گرفته
#حبیب_تاری_وردیان
Signed HABIB TARIVERDIAN
17 Dec 2025, 09:58 UTC23 viewsread 10 August 2026 این روزها
آری آری
این روزها
همه مرادها وفق چیزهاست
و من...
تو را
با مرگ میخوانم
#حبیب_تاری_وردیان
Signed HABIB TARIVERDIAN
28 Sept 2025, 08:34 UTC535 viewsread 10 August 2026 از اتوبوس که پیاده شدم کنار نرده ها ایستاده بود و عابران را تماشا میکرد. لحظهای خیره چشمانم شد و با صدای گرفته ای گفت: آقا سیگار داری؟
بسته سیگار را از کیف در آوردم، از دستم قاپید و گفت: این مال منه
خنده تلخی روی لبانش بود و دیگر رهگذران نیم نگاهی میکردند و میگذشتند. از عابر پیاده که خواستم رد شوم دنبالم راه افتاد. نفس سردش را از پشت سر احساس میکردم. حس عجیبی داشت و آن حس، دلشوره را در وجودم جاری میکرد. جلو نانوای…
Signed HABIB TARIVERDIAN
22 Aug 2025, 06:59 UTC55 viewsread 10 August 2026 با واژه ها بیگانه شده ام. نه تنها دلشان برایم تنگ نمیشود بلکه گاه چنان در هم می پیچند که احساس ناتوانی میکنم. واژه ها طناب داری میشوند برای بریدن گلوی آرامش روانم. من میمانم و کلی احساس که هیچسان توان همراهیشان را ندارم، نه کلمه ای را درک میکنم و نه در جمله ای جا میگیرم.
#حبیب_تاری_وردیان
@htariverdian
Signed HABIB TARIVERDIAN
29 May 2025, 07:49 UTC429 viewsread 10 August 2026 مهم نیست دیگران چه میگویند تا وقتی که مینویسم زنده ام. من، با نوشتن زنده ام و برای نوشتن، بایست نوشته های دیگران را هم بخوانم. البته، دیگرانی که از جنس دیگران نیستند.
#حبیب_تاری_وردیان
Signed HABIB TARIVERDIAN
21 Feb 2025, 08:49 UTC220 viewsread 10 August 2026 این روزها، آن چیزی و یا چیزهایی که در تک تک سلول های درونم به بازی مشغولند چیزی نیستند جز کلمه هایی که گاه تعریفی برایشان ندارم. کلمه های گنگ و بی انتهایی که در قطره قطره خونم بازی میکنند. گاه چنان غرق گیاهی میشوم که خود را جزوی از آن حس میکنم و در ساقه و برگ هایش خویش را محو مییابیم. نمیدانم، شاید نوعی جنون باشد اما هر چه هست، لذت و زیبایی خاصی دارد که تا کنون در هیچ جا و مکانی لمس نکرده ام. انگار آنها خالق من هستن…
Signed HABIB TARIVERDIAN
20 Feb 2025, 17:18 UTC484 viewsread 10 August 2026 نام زندانمان را زندگی گذاشتهاند و ما زندانیان محبوس ان، بالاجبار در حال گذران دوران محکومیتمان هستیم. باشد که روزی آن حبس به پایان رسد و ما فارق از این و ان، در فراسویی ناپیدا سیر در خاطره ها باشیم. نمیدانم و نمیخواهم بدانم که در پس آن حباب چیست، اما هر چه هست بایست این دوران را نیک زیست و از بودن ها برای دیگر هم بندان خاطری خوش ساخت.
#حبیب_تاری_وردیان
Signed HABIB TARIVERDIAN
31 Jan 2025, 08:44 UTC83 viewsread 10 August 2026 کنار آن پنجره بارانی
و نگاه سرد تو
لبان خاموش
انگار...
قبرستان ترانه هاست
شعر
شاهد مردن چیزی در من
خاطره خماری چشمانت
بیت بیت
با بازی مژگانت
و من خاموش در میان مصرع
هراسان از آمدن یک منجی
چقدر دور
چقدر نزدیک
و انتظاری که در مصرع وامانده
قطره قطره باران
نقش میزند
بار دیگر
ایستادن کنار پنجره را
و من خاموش
شعر در سکوت
«این مصرع وامانده»
میدهد بار دگر
مرا بازی
#حبیب_تاری_وردیان
Signed HABIB TARIVERDIAN
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @htariverdian. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.