7 Aug 2026, 21:30 UTC6 viewsread 8 August 2026 او آمده بود که برود؛
بیآنکه نشانی بگذارد، بیآنکه ردّی از قدمهایش بماند.
انگار از همان لحظهٔ رسیدنش، بوی رفتن روی شانههایش نشسته بود؛
مثل مسافری که میداند ایستگاه آخر هر سلام، یک خداحافظی پنهان است.
آمد،
با چشمانی که شبیه دری بودند که همیشه نیمهباز میمانند؛
نه دعوت میکنند، نه منع.
چشمانی که چیزی در عمقشان میلرزید
شاید غم، شاید خاطره، شاید عادت به نماندن.
نشست روبهرویم، بیآنکه بنشیند؛
حضورش شبیه مه بود،
هست…
Signed zeinab
7 Aug 2026, 21:30 UTC7 viewsread 8 August 2026 Photo
..
Signed zeinab
6 Aug 2026, 21:14 UTC20 viewsread 8 August 2026 یعنی میشه دوباره تو همین خیابونها،
زیر همین چراغهای زردِ خسته،
کنار ویترینهایی که خاطرههامونو قاب گرفتن،
بیهراس از گذشته،
آروم قدم بزنیم؟
میشه دوباره اسمم رو همونجوری صدا کنی
که انگار هیچوقت بینمون سکوتی نیفتاده بود؟
که انگار این شهر هیچوقت شاهد گریههای یواشکیِ من
پشت شیشههای بخارگرفتهی کافهها نبوده؟
یعنی میشه باز دستت رو بیارم تو دستم
و وانمود نکنیم که غریبهایم؟
که این پیادهروها،
این پارک نیمهتاریک،
…
Signed zeinab
6 Aug 2026, 20:39 UTC8 viewsread 8 August 2026 Photo
:>
Signed zeinab
5 Aug 2026, 22:04 UTC11 viewsread 8 August 2026 اون هیچوقت چیزی نگفت؛ فقط نشست و به دیوارِ روبهرو خیره شد. ساعتها گذشت و عقربههای ساعت روی دیوار، با صدای تیکتاکِ عصبیکنندهاش، انگار داشتند زمان را تکهتکه میکردند. اولین باری که دستش را به سرش کشید، وقتی بود که سکوتِ اتاق به قدری سنگین شده بود که صدای نفسهای خودش هم آزاردهنده به نظر میرسید.
وقتی دستش را از لای موهایش بیرون آورد، انگشتانش پر از تارهای سیاه و خونی بود که بدون هیچ مقاومتی کنده شده بودند. متع…
Signed zeinab
5 Aug 2026, 20:37 UTC7 viewsread 8 August 2026 Photo
حرفی ندارم..
Signed zeinab
5 Aug 2026, 04:21 UTC12 viewsread 8 August 2026 Photo
ولی درد ودل کردن با خدا...🫠
Signed 💜
4 Aug 2026, 20:32 UTC29 viewsread 8 August 2026 بشین و یهبار برای همیشه خودت رو محاکمه کن.
نه با اون تصویری که از خودت ساختی؛
با حقیقتی که من ازت دیدم.
از خودت بپرس با آدمی که دوستت داشت چه کردی؟
با اعتمادی که بهت کرد چه کردی؟
با دلی که گذاشت توی دستت و بهت اطمینان کرد چه کردی؟
برو تکتک لحظهها رو مرور کن.
تکتک دروغها، بیرحمیها، بیتفاوتیها و تمام دفعاتی که میتونستی آدم باشی و انتخاب کردی نباشی.
اینبار دنبال مقصر نگرد.
منو مقصر نکن.
شرایط رو مقصر نکن.
هیچ…
Signed zeinab
4 Aug 2026, 20:31 UTC27 viewsread 8 August 2026 Photo
سخنی ندارم...
Signed zeinab
3 Aug 2026, 22:35 UTC314 viewsread 8 August 2026 بار دیگر به چشمانش زل زدم، نه برای جستجوی عشق، که برای یافتن ردی از خودم در آینهی نگاهش.
گویی تمام هستیام در آن دو گوی تیره خلاصه شده بود و من، چون غریقی که آخرین نفسهایش را میکشد، به دنبال روزنهی نوری بودم.
عطر تنش، که با نسیم سردی در فضا پراکنده میشد، آخرین یادگار حضورش بود و من، با تمام وجود، مشتاقانه آن را به درون ریههایم میکشیدم، گویی آخرین فرصتم بود.
دست بردم تا شاید گرمای وجودش را حس کنم، اما پیش از آنک…
Signed zeinab
3 Aug 2026, 22:35 UTC300 viewsread 8 August 2026 من غلام نوکراتم
عاشق کربلاتم
تا اخرش باهاتم
تو، همونی ک باهامی
دلیل گریه هامی
تا اخرش باهامی
عشق یعنی به تو رسیدن
یعنی نفس کشیدن
تو خاک سرزمینت
عشق یعنی تموم سالن
بی قرارن برای اربعینت
اقای من زندگیمو دستت دادم
تو این مسیر افتادم
حسین🖤
Signed 💜
3 Aug 2026, 22:32 UTC285 viewsread 8 August 2026 حی علی البکاءءء
حی علی البکاءءء
فی ماتم الحسین
مظلوم کربلا🖤
Signed 💜
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @havam547. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.