Telegram RegisterThe public register of Telegram
Telegram profile photo for رمان همریشه | سعیده صیادی

Channel

رمان همریشه | سعیده صیادی

@hamrishe

On this record: Growth · Engagement · Reactions · Posts · Cite this entry

102subscribers

-1 since we began measuring on 7 August 2026

Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.

Register entry

Telegram ID-1002422953267
TypeChannel
Username@hamrishe
CreatedBetween 1 September 2024 and 31 March 2025— estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated.
First recorded9 August 2026
Last confirmed live22 August 2026
Measurements held3
Confirmed unchanged1 time, most recently 22 August 2026
On Telegramt.me/hamrishe

Growth

102103102.57 August 2026 — 103 subscribers9 August 2026 — 103 subscribers22 August 2026 — 102 subscribers7 August 202622 August 2026
3 measurements spanning 15 days, net -1. Dots are measurements; the straight line between them is drawn to join them, not to claim we know the path taken in between — snapshots are recorded only when a count changes, so gaps mean “no change observed”, never “interpolated”. The vertical axis spans 102–103 and does not start at zero.
Measurement log — every subscribers count we have recorded
Measured (UTC)SubscribersChange
22 Aug 2026, 15:57102-1
9 Aug 2026, 09:32103no change
7 Aug 2026, 19:07103first reading

Engagement

20 posts held, back to 20 July 2025the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 pageof Telegram’s post history, 20 posts per page.

Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 19 November 2025. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.

Reaction mix

70 reactions across 19 posts, in 4 distinct kinds. The most used accounts for 70.0% of them.

Every reaction kind recorded on the sample, most used first
ReactionCountShareShare, drawn
4970.0%
👍1420.0%
🔥57.14%
😡22.86%

No sentiment is inferred, and none should be read in. This table is ordered by count and by nothing else. Emoji do not carry stable meaning across languages or communities — 🙏 is thanks in one channel and mourning in another — so we publish which ones were pressed and how often, and pass no judgement on what an audience meant by them.

Precision. Telegram publishes reaction counts per emoji and short-forms each one — 4.34K, 1.2M — so any single kind at or above 1,000 reaches us at three significant figures, and only counts below 1,000 are exact. The shares above are ratios of those figures and carry the same error. This is also why the total here can differ slightly from a reaction total printed elsewhere on the page: both are sums of the same rounded parts, taken over samples with different edges.

Coverage. Reactions were read on 19 of the 20 sampled posts in this sample. Summed by Telegram’s own count on each post — not by adding up the per-emoji breakdown above — those same posts carry 70reactions in total: the kind of figure the paragraph above means by “a reaction total printed elsewhere on the page”.

Measured over the 20 most recent posts we hold, published 20 July 2025 to 19 November 2025, using the newest reading held for each. Telegram Stars are excluded: they are a payment, not a reaction, and they have their own section.

Recent posts

19 Nov 2025, 10:29 UTC118 views5 reactionsread 9 August 2026

#پارت_۴۴ -چی شدی تو نازی؟ پات چی شده؟ این پسره اینجا چی‌کار می‌کنه؟ +چیز خاصی نیست پام پیچ خورده. با حالت مشکوکی پرسید: -تو با این پسره دیت می‌ری؟ +من حال و روزم شبیه ایناییه که دیت می‌رن؟ مامان با دیدن من از جا پرید: -یاخدا. +چیزی نشده مامان، پام یه پیچ ساده خورده. کیسه‌ای که همراهم بود را نشانش دادم. +دکتر هم رفتم، خیالت راحت. بابا آمده بود و برای بار چندم داشتم قضیه را تعریف می‌کردم. +رفته بودم بانک کارتمو عوض

🔥5

11 Nov 2025, 19:42 UTC129 views3 reactionsread 9 August 2026

+ایشالا زود دورهم جمع می‌شین خونه‌اتون پر می‌شه. -مامان راضی نمی‌شه بیاد. +چرا؟ -می‌گه همه‌امون بریم کی بیاد به آرزو سر بزنه، سنگشو بشوره. پیاده شد تا سیخ و ظرف‌ها را تحویل بدهد و دیدم که از سرحالی امروزش هیچ اثری در چهره‌اش نمانده. دلم می‌خواست می‌توانستم ذره‌ای از این غمی که روی شانه‌هایش سنگینی می‌کرد را بتکانم. برگشت و تمام مسیر را تا جلو در سکوت طی کردیم. زنگ زدم تا ملیکا بیاید دم در و در بالا بردن خریدهایم کمکم

👍3

11 Nov 2025, 19:39 UTC111 views2 reactionsread 9 August 2026

#پارت_۴۳ دیدن چهره درهم رفته‌ام و اشکی که از شدت درد از چشمم چکید نگرانش کرد: -چی شدی؟ بهت خورد؟ جاییت درد گرفت؟ +پام. کمکم کرد به سمت لبه جدول بروم و روی آن بشینم. -پات چی شده؟ درد می‌کنه؟ +فکر کنم پام پیچ خورده. با اخم خم شد و به مچ پایم دست زد و جیغم درآمد. از توی کیسه‌های خرید بطری آبی باز کرد و به دستم داد، ماسکم را از روی صورتم پایین داد و گفت: -بیا یه ذره آب بخور تا من ماشینو بیارم اینور. درد مچ پایم به قد

👍2

11 Nov 2025, 19:38 UTC47 views2 reactionsread 9 August 2026

#پارت_۴۲ هجدهم دی امید دایرکت داد که رسیده و پرسیده بود کیفم را کجا تحویل بدهد. به اصرار من آدرس شعبه بانکی را که کار می‌کرد داد تا خودم کیف پولم را تحویل بگیرم. سر راه یک جعبه شکلات گرفتم تا دست خالی نروم. خوشبختانه توی همان بانکی کار می‌کرد که تاریخ انقضای کارتش سر رسیده بود و باید عوضش می‌کردم. ساعت‌های آخر کاری بود و بانک حسابی شلوغ بود، فیش نوبت گرفتم و منتظر ماندم تا شماره‌ام خوانده شود. خوشبختانه باجه شمار

👍2

11 Nov 2025, 19:34 UTC57 views2 reactionsread 9 August 2026

#پارت_۴۱ صبح با سر و صدای ظرف شستن مامان بیدار شدم. در حالی که داشتم دست و صورتم را خشک می‌کردم گفتم: +می‌ذاشتی خودم انجام بدم ولی خودت انقد با حرص ظرف نمی‌شستی. خنده‌اش گرفت: -بالاخره یه جوری باید بیدارتون کنم یا نه؟ +بابا رفت ماشینو بگیره؟ -آره صبح زود رفت. در حالی‌که لیوانم را پر می‌کردم پرسیدم: +چایی بریزم؟ -نه تازه خوردم. ملیکا بیدار نشد؟ +نه. حالا حالا هم بیدار نمی‌شه. شبا می‌شینه زبان می‌خونه. -من نمی‌دونم

1👍1

17 Aug 2025, 10:41 UTC297 views7 reactionsread 9 August 2026

حتماً و لطفاً نظر بدید نظر شما می‌تونه رو بهبود داستان، رو قلم من، پیشرفت من و همه‌چیز تاثیر بذاره پس دریغ نکنید❤️

👍52

17 Aug 2025, 10:38 UTC264 views2 reactionsread 9 August 2026

#پارت_۴۰ با ورودم مورد حمله دختردایی‌ها و دخترخاله‌هایم قرار گرفتم و حتی فرصت احوالپرسی درست و حسابی با بزرگترها را ندادند. به‌زور خودم را جدا کردم و به سمت دایی احمد و زن‌دایی که نزدیک‌تر بودند رفتم و روبوسی کردم. +وای ببخشید تو رو خداها، دیدین که چجوری دوره‌ام کردن. دایی دست روی شانه‌ام گذاشت و خندید: -ما خودمون در جریان اخلاق بچه‌هامون هستیم. یلدات هم مبارک باشه. ضربه‌ای به سرم زدم: +وای خدا، به هرکی می‌رسم یا

2

17 Aug 2025, 10:38 UTC213 views2 reactionsread 9 August 2026

#پارت_۳۹ بافت قرمز عروسکی‌ام را با دامن مشکی و جوراب‌شلواری همرنگ پوشیدم. -خوبه؟ مامان درحالی‌که داشت دست‌هایش را خشک می‌کرد سرتاپایم را ورانداز کرد و گفت: +ماشاالله ماشالله، چقد خوشگل شدی. ملیکا پالتو مشکی‌اش را آورد: -بیا اینو بپوش به استایلت میاد. مامان تاکید کرد: +دیر نکنی نازی، امشب دور هم باشیم. -قشنگی یلدا به خونوادگی بودنشه، زود میام. سوئیچ بابا را برداشتم. +کیک! -آخ آخ داشت یادم می‌رفت. برگشتم و کیک‌هایی

2

10 Aug 2025, 05:22 UTC155 views3 reactionsread 9 August 2026

#پارت_۳۸ از مامان پرسیدم: -ملیکا کجاست؟ +نمی‌دونست بیتا میاد، اونم اتفاقا رفت خونه دوستش فاطمه. خندید: +چی شده امروز همه قرار شده شب با دوستشون باشن؟ شانه بالا انداختم: -نمی‌دونم والا من از ملیکا خبر نداشتم. به طرف اتاقم رفتم و لباس‌های راحتی‌ام را پوشیدم و بیرون رفتم: -کمک نمی‌خوای؟ +نه قربونت، پیتزاها رو گذاشتم تو فر، کار دیگه‌ای ندارم. الآنا بابات هم می‌رسه به بیتا هم بگو بیاد شامتونو بخورین. سرم را کج کردم: -ن

3

10 Aug 2025, 05:20 UTC123 views2 reactionsread 9 August 2026

#پارت_۳۷ چند روزی می‌شد که امید ساعدی را ندیده بودم. بعد از جلسه دوم از اتاق مشاوره که خارج شدم او را همراه خانم سن‌ و‌ سال‌داری دیدم که به نظر می‌آمد مادرش باشد. ایستادم و سلام و احوالپرسی‌ای کردم. امید اشاره‌ای به من کرد و گفت: +خانم یوسفی هستن، مشاور وحید. بعد دستش را نرم روی شانه مادرش گذاشت: -ایشون هم مادرم، مهری خانم. +چه جالب، اسم مامان منم مهریه. خوشحال شدم از دیدنتون. دستم را با دست‌های تپلش آرام فشرد: -ق

2

6 Aug 2025, 13:10 UTC130 views5 reactionsread 9 August 2026

#پارت_۳۶ +وای طفلی. چه پدریه که تونسته دختر خودشو بکشه! مادرش چی کشیده بنده خدا. بابا ساکت بود اما متاثر شده بود. ملیکا ناراحت گفت: -مگه عصر حجره که سر این چیزا بخوان آدم بکشن؟! قربونش برم کشور ما هم که برا زندگی کردن اینجور آدما عالیه، نه قصاص می‌شن نه مجازات سختی دارن. مامان با اینکه ناراحت بود رو به ملیکا توپید: -چی می‌گی تو هم هر چی می‌شه ربطش می‌دی به کشور و مملکت. همه جا آدم خوب و بد هست، آدم‌کش هم هست. بلند

5

Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @hamrishe. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.

Cite this entry

A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 22 August 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.

“رمان همریشه | سعیده صیادی” (@hamrishe), 102 subscribers as measured 22 August 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/hamrishe.

Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.