19 Feb 2026, 07:15 UTC328 views8 reactionsread 8 August 2026 نگاه خیرهی بدنهای بیجان
یادت هست...؟
بازمانده در سوگ زخمهایی است که هنوز خونریزی میکنند، در سوگ بدنهایی که هنوز با چشمهای باز او را نگاه میکنند، در سوگ رد خونی که از تصویرها نشت میکند و در حافظه مینشیند. در سوگ هزار هزار آرزو و زندگی...
بازمانده گاهی خودش را با تن زندهاش بیگانه میبیند. شاید نام دیگر تاریخ سوگ، تاریخ شرم باشد. شرم از فاصلهای که بازمانده با فاجعه داشته.
من کجا بودم وقتی تن او شکافته ش…
❤8
26 Dec 2025, 14:00 UTC383 views5 reactionsread 8 August 2026 Photo
قسمت پانزدهم: شبجایی که من بودم
کجاست لیلا؟
▫️پانزدهمین اسفار، قصهای است از قصههایی که برای هم روایت میکنیم تا جهان را قابلتحمل کنیم؛ قصهی عزیز و عشقی که از بلوچستان تا زاهدان و از زاهدان تا خورشید میرود...
قصهای که هیچوقت نمیدانیم واقعی بود یا نه اما چه کسی میتواند بگوید قصهها واقعی نیستند؟
🔗 اسفار در کستباکس | اسفار در اسپاتیفای | اسفار اپل پادکستز | اسفار در گوگل پادکستز | اسفار در پادبین | اس…
❤5
13 Oct 2025, 16:42 UTC≈2,040 views9 reactionsread 8 August 2026 Photo
اینجا یک کارگاه جستارنویسی برگزار میشود:
نوشتن تکههای حافظه | در جستجوی زخم
۹ جلسه آنلاین
فربد مهاجر
این دوره برای کسانی است که میخواهند تکهپارهها را از دالانهای ذهن بیرون بکشند و روی کاغذ، کنار هم بچینند.
برای کلکسیونرهای زخمهای حافظه...
🔻 برای ثبتنام و گفتگو دربارهی کارگاه همینجا پیام بدهید.
@Farbod_Mohajer
❤8🔥1
17 Sept 2025, 15:35 UTC527 viewsread 8 August 2026 Photo
قسمت ویژه: اسفارِ رویاها و کابوسها
جز خوابها، چه راهی برای فهم واقعیت داریم؟
▫️جنگ ۱۲ روزه بسیاری از چیزها را درون ما تکان داد؛ هر آنچه که تهِ انبار ذهن ما بود بیرون ریخته شد و ناگهان مرزهایی از واقعیت تغییر پیدا کرد که تصور نمیکردیم به این راحتی فرو بریزد؛ اما ریخت و ما مبهوت ماندیم.
در این بهت، به سراغ خوابهایمان رفتیم. این قسمت از اسفار، سفری به خوابهایی است که در آن ۱۲ روزِ دیدیم، همانقدر نامفهوم و همانقدر…
21 Aug 2025, 11:44 UTC598 viewsread 8 August 2026 Photo
St. Sebastian (detail), 1506.
Andrea Mantegna
21 Aug 2025, 11:43 UTC529 views6 reactionsread 8 August 2026 بیداری؟ این صحنهش خوبه.
یادداشتهای همینجوری
مردی که میخواست نباشد/
دیروز یه فیلم دیدم از اوگوری کوهنی به اسم «مرد خفته». دربارهی یه آدمی بود که تو دل کوهستان میره به یه خواب عمیق. یه آدمی که جایی بین بودن در شهر و سکون خوابآلود یه فضا برای خودش ساخته.
[نکتهی خودمونی: فیلم خستهکنندهای بود]
راه رفتن زیر سایهی جنگ/
سایهی جنگ:
یه ترکیب شاعرانه و نخنما از روزهایی حوالی جنگ. دو واژهای که کنار هم بوی دود و …
❤4💔2
12 Jul 2025, 12:16 UTC639 views16 reactionsread 8 August 2026 Photo
🔗 نمیدونم اون دیزاینر ایرانی وقتی «سفر به انتهای شب» رو خوند، چی تو ذهنش گذشت که به این طرح جلد رسید.
🥴8🌚6😁2
12 Jul 2025, 12:05 UTC575 views6 reactionsread 8 August 2026 Photo
سفر به انتهای شب
لویی فردینان سلین
بیایید این واژهها را زیر دستگاه رادیولوژی ببینیم. این رگ و پی تاریکی را. این سرما را که به جان کلمهها افتاده.
❤6
17 Jun 2025, 14:20 UTC708 views12 reactionsread 8 August 2026 رادیولوژی ساعتهای بیشکل
روز چهارم بود. ساعت هشت و بیست دقیقهی شب از خانه زده بودم بیرون، دنبال ده لیتر بنزین. چراغ چشمکزن بنزین مرا ترسانده بود. نکند وسط اتوبان بمانم؟ جلوی پمپ بنزینها صفهای دو کیلومتری ماشین کشیده شده بود. همهی اتوبانهایی که به کرج و جادههای شمال میرسند قفل بودند. همه در خانهها را قفل کرده و با وحشت داشتند اینجا را ترک میکردند. همه نه. خیلیها هم ماندهاند. خیلیها هم نشد که بروند.
شه…
❤12
15 Jun 2025, 15:31 UTC586 views13 reactionsread 8 August 2026 ساعت شش صبح. اتوبان ستاری. شهر ساکت بود. خیلی ساکت. چشمهام از بیخوابی دیشب میسوخت، خیلی هم نه. از بالای شهران یک ستون دود رفته بود بالا. هنوز هم داشت میرفت بالاتر. یکی هم پشت سرم در جنوب شهر. عجب تصویر دلگیری... به شهر حمله شده. چرخ ماشین از روی یک چاله رد شد. میشد اشک توی چشمهام جمع شود. نگذاشتم.
هیچوقت فکر نمیکردم با کلمههایی خستهکننده از دود سیاهی بنویسم که در این شهر، در سکوت بالا میرود.
یکشنبه. ۲۵ خرد…
❤9💔4
23 Mar 2025, 07:51 UTC819 views9 reactionsread 8 August 2026 Forwarded from @thestutterFile
«تنباکوفروشی»
از: آلوارو دو کامپوس [فرناندو پِسوآ]
فارسیِ محسن اماموردی
صفحهآرایی: معین نایبی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[...] دنیا برای آنهاست که برای تسخیرش زاییده شدهاند،
نه برای آنها که رویای تسخیرش را میبافند، حتا اگر حق با آنها باشد.
من خودم خیالهایی داشتهام که ناپلئون نداشته.
بیشتر از مسیح انسانها را بر سینهی خیالام فشردهام.
در خفا فلسفههایی بافتهام که کانت هیچوقت نن…
❤9
16 Jan 2025, 12:08 UTC≈1,360 views16 reactionsread 8 August 2026 اون سالها وقتی یه یونانی میخواسته بگه «خون»، ده تا واژه جلوش بوده اما یکیشون اینه: Eima یا Ema
بعد به «شعر» گفت: Poiema یا Poema
یونانیها فهمیده بودن که شعر رد خون و زخمه.
آرتور رمبو یه شعری داره به اسم:
چه مانده است برایمان قلب من
پر از خون و شیون، پر از زغالهای گداخته و هزاران کشته و پر از ناامیدی از پیمانها.
وقتی این شعر رو میخونی انگار روی یه زمین سوخته راه میری و بادی که بهت میخوره، بوی جسد میده. تو …
❤9💔4👍2👌1
Showing the 12 most recent of 13 posts we hold for @fragmentaaa. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.