Telegram RegisterThe public register of Telegram
Telegram profile photo for واو نوشتن

Channel

واو نوشتن

@farzadyousefzade

On this record: Growth · Engagement · Posts · Cite this entry

203subscribers

+0 since we began measuring on 6 August 2026

Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.

Register entry

Telegram ID-1001226734867
TypeChannel
Username@farzadyousefzade
CreatedBetween 1 March 2018 and 31 August 2021 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated.
First recorded7 August 2026
Last confirmed live8 September 2026
Measurements held4
Confirmed unchanged1 time, most recently 8 September 2026
On Telegramt.me/farzadyousefzade

Growth

203204203.56 August 2026 — 203 subscribers7 August 2026 — 203 subscribers29 August 2026 — 204 subscribers8 September 2026 — 203 subscribers6 August 20268 September 2026
4 measurements spanning 33 days. Dots are measurements; the straight line between them is drawn to join them, not to claim we know the path taken in between — snapshots are recorded only when a count changes, so gaps mean “no change observed”, never “interpolated”. The vertical axis spans 203–204 and does not start at zero.
Measurement log — every subscribers count we have recorded
Measured (UTC)SubscribersChange
8 Sept 2026, 17:16203-1
29 Aug 2026, 20:38204+1
7 Aug 2026, 04:01203no change
6 Aug 2026, 23:52203first reading

Engagement

20 posts held, back to 5 December 2021the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.

Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 29 July 2023. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.

Recent posts

29 Jul 2023, 19:56 UTC634 viewsread 7 August 2026

غروب بود. ما بالای آن باغ سیب نشسته بودیم که درختان‌اش مثل قبرستانی منظم بودند. صدای خش‌خش برگ‌ها می‌آمد. شما کمی در اندیشه بودی؛ نیمِ صورت‌ات رو به نارنجیِ غروب. نگران چیزی بودی انگار. از آن نگرانی‌ها که می‌گفتی آدم هر چه می‌گردد علت‌اش را پیدا نمی‌کند. نمی‌فهمد نگران چیست. بعد من نگاه‌ام را از سر سیب‌ها رد دادم و نگاه‌ات کردم. زل زدم به نارنجی غروب روی صورت‌ات. نمی‌دانم چه شد که ناگهان در آن سکوت گفتی «آدمی گاه دوس

13 Jun 2023, 10:34 UTC429 viewsread 7 August 2026

بیا به آغوشم پیش پای‌تان نشستم یک‌نفس داستان نیرا را خواندم. حالا انگار نشسته است روبروی من. مدتی خیره نگاه‌ام می‌کند انگاری بخواهد چیزی بگوید. بعد سرش را اندکی کج می‌گیرد و به غمزه می‌گوید «می‌شود از من هم بنویسی؟» می‌گویم «نیرای جان! دست‌ام به کار نمی‌رود. داستان تو از آن‌هاست که یادشان در آدم غم‌ها و شرم‌هایی توأم را زنده می‌کند». نیرا به لبخندی مهربان که مشقتی زیبا در آن پیداست می‌گوید «تمام این‌ها بهانه‌ی آبلوم

13 Jun 2023, 10:34 UTC585 viewsread 7 August 2026

ادامه‌ی پست قبل می‌بینم که چانه‌ی کوچک‌اش از بغض می‌لرزد. انگاری خواسته باشد که از افسانه‌ها بیرون بوده باشد اما نتواند. عجز انگار فشار می‌آورد. به حالتی انگار شرمگین و نامطمئن می‌گوید «گاه اما افسانه از هزار واقعیت آرامش‌بخش‌تر است». به تایید چند بار سر تکان می‌دهم. از بی‌رحمی‌ام و از جوابی که داده‌ام پشیمان می‌شوم. دوست دارم با نیرا مهربان باشم. با دست چانه‌اش را به نرمی می‌گیرم و با انگشت شست‌ام لطافت صورت‌اش را

5 Jun 2023, 08:09 UTC405 viewsread 7 August 2026

اینجا شهرک غرب است. چند مبل روشن با کوسن‌های رنگی، جلویش میزی چوبی با چند گز دست نخورده بر رویش. آن‌طرف‌تر چند صندلی پشت میز ناهارخوری قهوه‌ای. با چند چراغ آویزان از سقف. سکوت محض، برای ملیون‌ها انسان تفسیری جز این نیست: اینجا شهرک غرب است، با چند مبل روشن در نقطه‌ای از دنیا، اتفاقی بسیار معمول. اما برای من این مبل جای خالی دوستان من است که روزگاری در بین‌شان احساس اهمیت کرده‌ام. دوستانی که حالا نیستند و هرکدام‌شان د

7 Apr 2023, 04:59 UTC498 viewsread 7 August 2026

دلتان اگر بخواهد که بدانید همین پیش پایتان نشسته بودم روی نیمکتی در پناهِ چترِ درختی نیم‌برگ. کنار خیابانی قدیمی که میانه‌اش برکه‌ای پهن است. آسمانْ ابرِ خاکستری بود. نشسته بودم به حرف شما جزئیات زندگی بشر را می‌پاییدم. به بند شدن عینک پیرمردی بر روی نوک بینی کشیده‌اش، به بوی نم روزنامه‌ای که می‌خواند، به ایما و اشاره‌های مرد فروشنده‌ و مشتری‌اش از پشت پنجره‌ی دکان آنسوی خیابان، به دایره‌های قطره‌های باران بر آرامش ب

16 Jul 2022, 20:24 UTC710 viewsread 7 August 2026

آقای بنجامین عزیز! اینجای زندگی که من هستم روزگار با سرعت عجیبی می‌گذرد و موهایم هر روز سفیدتر می‌شود، پدرم با عجله‌ پیرتر می‌شود. اینجای عمر زندگی می‌شود عین روزهای پاییز؛ نیمه‌روزنشده شب می‌شود. آقای بنجامین عزیز نمی‌دانم چیست در درون من که بیش از آن که شیفته‌ی واقعیت‌ها باشم محو خیالاتم می‌شوم؛ دربند مفاهیم. مفهوم عشق‌ورزیدن را دوست‌تر می‌دارم تا عشق‌ورزیدن به کسی. مثل کارامازوف‌ها که می‌گفت هر چه به انسانیت در م

7 May 2022, 08:19 UTC663 viewsread 7 August 2026

به یاد پزشک دانشگاه بهشتی اواخر سال هشتاد و یک رفته بودم خوابگاه پزشکی‌های دانشگاه شهید بهشتی پیش یک آشنایی، اتاق‌ها کوچیک کوچیک با دانشجویان پزشکی‌ای که لای اتاق‌ها می‌لویدند و بلند بلند اسم مفصل و عصب حفظ می‌کردند. من جوان نابالغ هجده ساله‌ای بودم و آنها داشتند برای امتحان تخصص می‌خواندند، با ته‌ریش‌های قبل از امتحان، با زیر پیراهن و تنبان گشاد آن سال‌ها. در میانه‌ی تاریکی‌های دلگیر اوایل شب که چراغ‌های خانه‌ها یک

26 Mar 2022, 19:40 UTC572 viewsread 7 August 2026

کامنت سوم: «دوست دارم امروز تا خوابگاه پیاده بروم». نیرا هم به همین بهانه من را به قدم‌زدن دعوت می‌کرد. نیرا دوست داشت آنقدر بشینیم تا سایه‌ی نوک درخت‌ها بیافتد آن‌طرف حوض بزرگ وسط پارک و این دوست داشتن‌اش به گمانم حالتی خرافاتی پیدا کرده بود، مثل عادت آخرین نفر سوار شدن در اتوبوس‌های دانشگاه. راه رفتن گربه‌های پارک را دوست داشت که از ترس گُله‌های آب جمع‌شده‌ی باران با احتیاط یک بانوی پیر اشرافی فرانسوی راه می‌رفتند.

26 Mar 2022, 19:40 UTC434 viewsread 7 August 2026

کامنت دوم: می‌خندیدند. گاهی که فکر می‌کنم می‌بینم من جزئیات آن لحظات انتظار را حتی بیشتر از جزئیات لحظه‌های دیدن خود نیرا به خاطر دارم. حتی گاهی دوست داشته‌ام او کمی دیر کند تا بیشتر از جزئیاتِ به انتظار نشستن‌اش لذت ببرم. باری، آفتاب بی‌جان پاییز کاهلانه خودش را از بالای سرم سُر داد و به سمت غرب تمایل کرد. می‌توانم ساعت‌ها درباره‌ی این حرف بزنم که در این حرکت آفتاب از شرق به جانب غرب چه چیزهایی در ذهن من می‌گذشت یا

26 Mar 2022, 19:40 UTC367 viewsread 7 August 2026

کامنت اول: آزمایشگاه شیمی می‌داد. «تو چی؟». گفتم چند ماهی پیرتر از او هستم. از کلمه‌ی پیر خنده‌اش گرفت. گفتم از پیری می‌ترسم اما از این که بگویم از من عمری گذشته و پیر شده‌ام لذت می‌برم. کمی از خودم گفتم، از این که در دانشکده‌ی روبروی دانشکده‌ی او درس می‌خوانم، از چیزهایی که مرسوم است گفتم؛ پدرم کیست، خانواده‌ام کجاست و در تمام مدت با گردن کج به صورت او زل زدم و هم‌زمان به این فکر کردم که چندین سال تمام نیرا در همین

26 Mar 2022, 19:40 UTC361 viewsread 7 August 2026

در خاطره‌ها این که زمانی برسد که از خاطرات کسی بیرون بروی دردناک است. کیفیتی است که غصه‌ی غریبی درون‌اش نهفته دارد. هرگاه که اسم نیرا را می‌نویسم، یا اسم‌اش را در نوشته‌ام می‌بینم همین غصه‌ی غریب به من دست می‌دهد: مثل غصه‌ی دیدن کسی که زمانی دوستی بوده است، دلبری بوده است، معشوقی بوده است. نمی‌دانم دلم برای خاطرات‌‌ام، برای گذشته‌ام، برای نقش خودم در آن خاطرات تنگ می‌شود یا برای نیرایی که دیگر وجود ندارد. بین این دو

15 Mar 2022, 20:06 UTC476 viewsread 7 August 2026

هزار دلیل برای ماندن (بخش دوم) گفتم حالا که دم مرگ است بگذار به تمام چیزهای خوب دنیا فکر کنم. به صبح روزهای تابستان هزار سال پیش فکر کردم، به ظهر روستا که پس از رفتن مرغ‌ها می‌رفتم توی انباریِ کاهگلینِ تاریک پر از کاه مادر بزرگ، که یک نیزه‌ی نور باریک از شکاف کوچک روی سقف‌اش به داخل می‌تابید اما از قضا از تاریکی انبار چیزی نمی‌کاست، دستم را می‌کردم زیر کاه دنبال تخم‌مرغ‌های گرمِ تازه می‌گشتم. به ظهرهای تابستان فکر ک

Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @farzadyousefzade. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.

Cite this entry

A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 8 September 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.

“واو نوشتن” (@farzadyousefzade), 203 subscribers as measured 8 September 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/farzadyousefzade.

Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.