3 Feb 2026, 13:30 UTC≈1,780 viewsread 6 August 2026 از جنس برفهای آبشدهی بهمن
جاری
عاصی
سرد
و آنقدر زلال بود
که خودش را برمیداشت
به خیابان میرفت ،
صورتِ کشتههایمان را
نوازش میکرد
و میگفت:
برخیزید و خونتان را
از روی زمین جمع کنید
گلولهها مشقی بودند!
هرچند که مشق مرگ مینوشتند...
برخیزید!
ای به خاک افتادگانی که
سهمتان از این خاک
همین سوگنامهی کوتاه است...
#عرفان_محمودیان
@Erma_official 🖤
Signed Erma
9 Oct 2025, 19:00 UTC≈3,010 viewsread 6 August 2026 چند قدم از تو دورتر بودم
که صدای زشت افتادنم از درخت
در میان صدای زیبای خرد شدن برگهای زیر پایت
گم شد
فصل بدی را
برای بالا رفتن از درخت انتخاب کرده بودم
تقصیر پاییز است
که خرمالوها میرسند
تقصیر تو نیست که
دوستشان داری
تقصیر من است که هزاران سال پیش
بالا رفتن از شاخهها را فراموش کردم
و خوشبختانه حالا که از درخت افتادهام
نمیتوانم از تو بپرسم
که چرا میرفتی!
وقتی که خرمالوها داشتند
از راه
از درخت
میرسیدند...
#…
Signed Erma
19 Feb 2025, 20:34 UTC≈1,810 viewsread 6 August 2026 تو نسبت خونی داری
با خوشه های انگوری که
از حوصلهی من
آویزانند
سرخ
سرخ
سرخ میشود
گونهی من
هنوز و همیشه
از بوسهی تو
و صبر انگورهایی که
از رگ های آبی تو
چیده ام.
ناخن بر پوست تو میکشم...
بعد از اولین باران
نرگس میروید از سر انگشتانم!
تا خانه ام
مست شود
در زمستانی که
میپرهیزد و میلرزد و نمینوشد!
#عرفان_محمودیان
@Erma_official ❤🍃
Signed Erfan
19 Mar 2024, 19:30 UTC≈1,860 viewsread 6 August 2026 برای من
که از هر گلی
به غیر از گلهایی که
تو برایم میآوری، بیزارم
نامه ای بنویس
تا در میان سطرهایش
پنهان شوم
دلم میخواهد در آغاز بهار
زانو های کرخت زنبور های عسل را نوازش کنم.
دلم میخواهد امسال هم
وقتی که سار ها به شهر ما رسیدند
و توت های تازه کبود شدهی حیاط همسایه را
میخورند
من درِ خانه را باز کرده باشم
و بتوانم این تصویر را
در چشمانم قاب بگیرم
تا روزی که تو به اینجا آمدی
آن را نشانت بدهم
برای من نامه ای بن…
Signed Erfan
20 Mar 2023, 19:41 UTC≈3,330 viewsread 6 August 2026 File
"کودکانه"
ترانه و صدا : شهیار قنبری
ملودی :اسفندیار منفردزاده
با کودکانه ترین آرزو ها برای شما در آستانه ی فصل و سالی تازه 💚
نو نفس باشید🌻🌊
@Erma_official ❤🍃
Signed Erfan
8 Sept 2022, 22:30 UTC≈9,670 viewsread 6 August 2026 این پائیز ناخوانده
که به رنگ لاک تو حسادت میکند
با دست های تو
زنگ خانه ام را میزند
تا کمی خوشرنگ تر شود
مرا به آینه تشبیه کن
در شعرهایی که ننوشته ای!
تو را "سایه و نور" مینویسم
در شعرهایی که نوشته ام...
شعرهایی که در انتهای شان
تو به سوی آینه میروی
تا نور همیشگی شود
و سایه از وحشت خاموشی
نجات پیدا کند،
اگر که با دست هایت
به نوشتن شعر
یا گرفتن دست هایی که
شعر مینویسند
فکر
و خودت را
در آینه تماشا کنی!
#عرفان_مح…
Signed Erfan
5 Sept 2022, 18:41 UTC≈13,200 viewsread 6 August 2026 به شانه ام زده ای
که تنهائی ام را
تکانده باشی
به چه دلخوش کرده ای؟!
تکاندن برف
از شانه های آدم برفی؟
از دفتر "رنگ های رفتهء دنیا" 📚
@Erma_official 🍃
Signed Erfan
9 Aug 2022, 23:10 UTC≈110,000 viewsread 6 August 2026 Photo
شعر
ارغوان
ما
زندگی
عشق
"بودن" و "هستن"
همگی تنها تر شدیم.
سایه ، کلمه شد...
یادش سبز
#سایه #هوشنگ_ابتهاج ♥
@Erma_official
Signed Erfan
8 Aug 2022, 23:20 UTC≈94,800 viewsread 6 August 2026 به دست هایت فکر کردم
وقت چیدن میوهء کال تابستان
وقت شکستن یک شاخهء خشک
وقت آویختن تنهایی ات بر تنهایی!
به دست هایت دور لیوان چای
به دست هایت نزدیک آتش
به دست هایت کنار صورتت در خواب
به دست هایت وقت خواندن شعر
به دست هایت کمی آن طرف تر از دست هایم.
به دست هایت فکر کردم...
و حالا
با لکنت راه می روم
پریدن از جوی آب میترساندم
و خیابان مرا در خود گم میکند...
#عرفان_محمودیان
"برای پدربزرگ عزیزم که امروز به همیشه ها پیو…
Signed Erfan
7 Aug 2022, 00:05 UTC≈2,990 viewsread 6 August 2026 بر کدام جنازه زار می زند این ساز؟
بر جنازه یِ کدام مُرده یِ پنهان می گرید
این سازِ بی زمان؟
در کدام غار
بر کدام تاریخ می موید این سیم و پنجهء نادان؟
بگذار برخیزد مردمِ بی لب خند
بگذار برخیزد!
زاری در باغچه بس تلخ است
زاری بر چشمه یِ صافی
زاری بر لقاحِ شکوفه بس تلخ است
زاری بر شراعِ بلندِ نسیم
زاری بر سپیدارِ سبزبالا بس تلخ است.
بر برکه یِ لاجوردینِ ماهی و باد چه می کند این مدیحه گویِ تباهی؟
مطربِ گورخانه به شهراند…
Signed Erfan
30 Jul 2022, 20:01 UTC≈3,560 viewsread 6 August 2026 پلنگی پشت خال هایش پنهان میشد
تا جنگل همچنان ترسناک باقی بماند
وقتی که درخت ها یک به یک
به زمین می افتادند
بدون هیچ دلیل قانع کننده ای!
درخت گردوی پیر
صنوبر خسته
کاج بیگناه و بیگانه
افرای بی فردا
و رود بی حوصله ای که
هرگز به دریا نخواهد رسید...
مبل، تخت، مجسمه
و کبریت آشپزخانهء ما
کاغذی که این شعر روی آن نوشته شده
و نامه ای
که موقع رفتنت ننوشتی
و روی میز -یک میز چوبی-
نگذاشتی!
اینجا
در این خانه
جنگلی هرچند بی شاخ…
Signed Erfan
19 Jul 2022, 09:30 UTC≈4,310 viewsread 6 August 2026 تو را
تو را که هر غروب
و هر ابر تیره
و هر باران بی وقت و حوصله ای
غمگینت میکند؛
بگذار یکبار من
برای غمگین کردنت کاری کنم!
منی که
نه به اندازهی غروب به آفتاب نزدیکم
نه به اندازهی ابر وسیع
و نه به اندازهی باران دریایی...
من مثل تنهایی
پر مدعا و البته شکننده ام!
و همین تو را به خندیدن
وادار خواهد کرد...
#عرفان_محمودیان @Erma_official 🍃❤
Signed Erfan
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @erma_official. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.