21 Jun 2026, 22:01 UTC69 viewsread 8 August 2026 بابام رفت
یه شب فوتبال نگاه کردیم، بحث سیاسی کردیم، صبحش با صدای جیغ بیدار شدم و توی آمبولانس درحالی که سرشو بغل کرده بودم تموم کرد
از اون روز یه حسی توی وجودم دارم، یه دلتنگی که نفس هام رو سنگین کرده، یه غم بی پایان که روز و شبم رو درگیر کرده و خواب و خوراک رو ازم گرفته
اما با اینحال هرروز از خواب بیدار میشم، سگم رو میبرم پیاده روی، دوش میگیرم، به کارهای بابا رسیدگی میکنم، از خانواده ام مراقبت میکنم، و سعی میکنم طور…
Signed Faezeh Fayyaz
21 Jul 2025, 23:50 UTC331 viewsread 8 August 2026 دین بوسه عمیقی روی گردنش کاشت و زمزمه کرد:
میدونم، میدونم.
دستش رو بالا برد و روی گونه اش گذاشت، صورتش رو به طرف خودش چرخوند و به قطره های اشکی که از آبی چشم هاش به روی گونه هاش میریخت نگاه کرد. لب هاش رو به آرومی روی لبهای مرطوبش گذاشت و بعد کاشتن بوسه ای، پیشونیش رو به پیشونی پسر تکیه داد. با نوک انگشت هاش اشک های روی گونه اش رو پاک کرد و اینبار خود کستیل لب هاش رو مهمون بوسه های کوتاهی کرد. نمیدونست تا کی میتونن ا…
Signed Faezeh Fayyaz
21 Jul 2025, 23:50 UTC97 viewsread 8 August 2026 کستیل با چهره ای درهم گفت:
اون زن هرچیزی هست غیراز مادر نگران. نمیدونم ماجرا چیه ولی چندان از باکی خوشش نمیاد. پدرش هم همینطور، اون که اصلا از باکی متنفره. خیلی ساله با باکی صحبت نمیکنه و هربار هم فقط دعواشون میشه و حتی چندباری هم باکی رو تهدید به مرگ کرده. گاهی اوقات فکر میکنم شاید باکی پسر واقعیشون نیست که این رفتار رو باهاش دارن اما اگر اینطوری بود باکی به من میگفت پس شاید اونها فقط دوتا آدم عوضین.
دین با یادآوری…
Signed Faezeh Fayyaz
21 Jul 2025, 23:50 UTC155 viewsread 8 August 2026 دین لبخند محوی زد و با لحن آرومی گفت:
آره، خیلی اینو شنیدم.
اگر هربار که کسی این جمله رو بهش میگفت یک دلار میگرفت الان تبدیل به ثروتمندترین مرد توی امریکا شده بود. اما چاره چی بود؟ اگر دین به خودش سخت نمیگرفت و تلاش نمیکرد همه چیز رو درست کنه، پس کی اینکارو میکرد؟ کی به قدری دیوونه بود که تمام تصمیمات بد دنیا رو بگیره و با عواقبش هم رودرو بشه؟ مطمئنا هیچکس به غیر از دین احمق وینچستر.
کستیل-میدونی که نمیتونی به این ک…
Signed Faezeh Fayyaz
21 Jul 2025, 23:50 UTC298 viewsread 8 August 2026 کستیل-فکرشو نمیکردم اینطوری بشه، فقط... فقط یه چیز دیگه توی ذهنم بود، یه چیز احمقانه.
با لحن ناامیدی گفت و دستی به پشت گردنش کشید.
دین-داری چی میگی؟ پشیمون شدی؟ از اینکه کنارم موندی پشیمون شدی؟
با اضطراب سوالاتش رو تند تند پرسید و به چشم های پسر نگاه کرد تا شاید بتونه احساساتش رو بخونه.
کستیل با چهره ای ناخوانا بهش خیره شد. چطور براش توضیح میداد وقتی دین هیچوقت گوش نمیکرد.
کستیل-نه، نه منظورم این نبود. بهتره دست از…
Signed Faezeh Fayyaz
21 Jul 2025, 23:50 UTC83 viewsread 8 August 2026 باکی لبخند خشکی زد و در جواب گفت:
این برای حجم بالای کسشعرات بود. حالا هم به جای حرف زدن بلندشو تا آماده بشی چون وقت زیادی نمونده. وقتی هم که سر قرار بودید درباره همه افکارت با دین صحبت میکنی و سعی میکنی به یک نتیجه ای برسی.
آماده شدن کستیل چندان طول نکشید شاید چون برخلاف چیزی که فکر میکرد چندان حوصله و اشتیاق اون قرار رو نداشت. فکر میکرد حضور باکی میتونه حالش رو خوب کنه اما طرفداری های باکی از دین باعث شده بود فقط …
Signed Faezeh Fayyaz
21 Jul 2025, 23:50 UTC75 viewsread 8 August 2026 کستیل با اخم کوچکی خطاب به باکی گفت:
هی اون چی بود؟ چرا اینطوری باهاش رفتار کردی؟ تا همین چند دقیقه پیش ازش دفاع میکردی ولی بعداز دیدنش رفتارت عوض شد.
باکی خونسرد به دوستش که درحال گذاشتن گل ها توی گلدان شیشه ای بود نگاه کرد و در جواب گفت:
خوب اون تورو ناراحت کرده بود پس فقط با خودم فکر کردم شاید کمی تنبیه براش خوب باشه.
کستیل آهی کشید و گفت:
با اینحال زیاده روی کردی. اون واقعا ازت ناراحت شد ولی بهت چیزی نگفت چون ت…
Signed Faezeh Fayyaz
21 Jul 2025, 23:50 UTC81 viewsread 8 August 2026 با اینکه موضوع خنده داری نبود ولی کستیل هم لبخند محوی زد.
دین-به پیشنهادم فکر کردی؟
پرسید و منتظر به پسر نگاه کرد. دوباره اضطراب به سراغش اومده بود و ناخودآگاه با گوشه رومیزی سفید بازی کرد.
کستیل-همون پیشنهادت درباره اینکه بیام و با تو زندگی کنم؟ هنوز چند ساعت بیشتر نشده دین. فکر میکنم حداقل چند روز وقت نیاز داشته باشم تا به پیشنهادت فکر کنم.
دست مشت شده اش رو زیر چونه اش گذاشت و درحالی که با چشم های ریزشده به دین …
Signed Faezeh Fayyaz
21 Jul 2025, 23:50 UTC88 viewsread 8 August 2026 دین چشم هاش رو ریز کرد و به پیرهن کستیل خیره شد. اون پیرهن خودش بود؟ اصلا متوجه نشده بود. البته توی این چندسال اخیر اونقدری خونه نمیومد که بخواد همه لباس هاش رو یادش بمونه. فقط چند دست لباس راحتی رو انتخاب کرده بود و به نوبت اونهارو توی خونه میپوشید و بقیه لباس هاش رو حتی از کمد هم بیرون نمیورد.
بدون اینکه به روی خودش بیاره که متوجه نشده کستیل پیرهنش رو پوشیده گفت:
باشه، و من تمام تلاشم رو میکنم تا بعدش بیای خونه من.…
Signed Faezeh Fayyaz
21 Jul 2025, 23:50 UTC58 viewsread 8 August 2026 طرز نگاه دیگران تغییر کرده بود، گاهی اوقات احساس میکرد اون رو یک بیمار روانی میدونن که قدرت تصمیم گیریش رو از دست داده. البته دین باهاشون موافق بود، اینکه به بهترین دوستهاش شک کرده بود نشون دهنده از دست دادن عقلش بود.
اما با تمام اینها، دین چاره ای به غیراز قبول واقعیت نداشت پس با زدن لبخند ساختگی به نگهبان ها، وارد اون ساختمان شد. برخلاف روزهای قبل، هنری اولین نفری نبود که به استقبالش رفت. با اینکه دلش میخواست با پس…
Signed Faezeh Fayyaz
21 Jul 2025, 23:50 UTC57 viewsread 8 August 2026 زین-منم فکر کنم تو بتونی چند دقیقه دهنت رو ببندی و نگرانی مارو درک کنی. البته که من نگران تو نیستم، به عنوان یه آدم بالغ انقدر همه رو تو دردسر انداختی که نگرانی برات رو توهین به دیگران بدونم.
با لحنی که ازش زهر میچکید گفت و دوباره نگاهش رو به بیرون از پنجره دوخت.
دیمن-هی ما اینجاییم تا موضوع رو حل کنیم نه اینکه به همدیگه بپریم.
سعی کرد اون جو متشنج رو به آرامش دعوت کنه اما چهره دوستانش نشون میداد چندان موفق نبوده.
…
Signed Faezeh Fayyaz
21 Jul 2025, 23:50 UTC59 viewsread 8 August 2026 فقط نگران حالش بودن، فقط میخواستن مطمئن بشن آخر این پرونده دین عقلش رو از دست نداده باشه ولی اون با بی رحمی باهاشون رفتار کرده بود.
دیمن که سنگینی نگاه دین رو احساس کرد، سرش رو بالا اورد و با مظلومیت به مرد خیره شد. برای چند ثانیه نگاهشون به همدیگه بود تا اینکه بالاخره لب های دیمن تکون خوردن و خنده آرومی کرد. دین دیگه نتونست جلوی خودش رو بگیره و اون هم خندید و بعد بانی و زین به جمعشون اضافه شدن. هرچهار نفر درحالی که…
Signed Faezeh Fayyaz
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @destiel_ff. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.